چرا سفر به کیوپ دلیلی برای سپاسگزار بودنم از زیبایی های طبیعت شد ؟

احساس خوبم ، دلیل محکمی برای سپاسگزار بودنم است .

جهان – جهان شو

من وسط هفته تصمیم ام رو جدی گرفته بودم ؛ به آرش دوستم پیام دادم تا اگر برنامه ای برای یک سفر یک روزه دارد به من هم اطلاع دهد ؛ تا اگر شرایطش مناسب بود برای سفر باهم هماهنگ بشویم .

ما باهم مکتن سفر را مشخص کرده بودیم ، اما تا پنج شنبه حدود ساعت یازده شب برنامه آرش برای بودن در این سفر هنوز مشخص نبود . به محض اینکه همه سفر ما قطعی شد ، می بایست تدارکات لازم را در کمتر از یکی دو ساعت برای سفر آماده می کردم و زمان زیادی تا ساعت حرکت نمانده بود .

من از شهر باستاتنی شوشتر ساعت 3:05 دقیقه صبح حرکت کردم و و حدودا بعد از سه ساعت و نیم رانندگی به ابتدای شهر زیبیای باغملک رسیدم . در همان ابتدای جاده باغملک به ایذه ،من و آرش و محمد حسین هر دو از اهواز به هم پیوستیم و در همان اول جاده باغملک به ایذه صبحانه را ساعت 6:30 پیش مغازه آشی سید میل کردیم . واقعا صبحانه ی لذیذی بود و دلیل خوبی برای سپاسگزار بودنم .

یک تجربه خیلی جالب اینکه ، وقتی دور میز در حال میل صبحانه بودیم از آنجا که صاحب مغازه آشی با آرش آشنایی قبلی داشت ، سید صاحب مغازه هم پیش ما آمد و باهم گپ و گفتی داشتیم . در ادامه صحبت ها موضوع به بحث شیوع بیماری همه گیر که از حدود 7 ماه پیش تا به امروز ( تاریخ 15 شهریور 99 ) ادامه داشت ، کشیده شد . آرش با متنانت طبع از سید پرسید که ؛ شما که بدلیل نوع کسب و کارتان که مستقیم با مردم در ارتباط هستید ، از اینکه دچار این بیماری شوید نگران نیستید .

من همیشه منتظر شنیدن جواب های متفاوت از افراد با نگرش های متفاوت در موضوعات متفاوت هستم و جواب جالب سید گوش های من را به خود تیز کرد . در جواب آرش سید گفت : ” من به این بیماری اعتقادی ندارم و به همین خاطر هم هرگز دچار همچین بیماری نمی شوم و ترسی هم ندارم ” .

شاید این جمله در نگاهی بی معنی و یا ساده لوحانه بنظر برسد ، که مگر می شود کسی به بیماری اعتقادی نداشته باشد . اما از نظر من هرگز چنین نیست . زیرا افکار و رفتار و گفتار ما از باورهای ما نشأ می گیرند و قطعا هم چنین جمله ای از باورهای ریشه ای این فرد نسبت به این موضوع نشات می گیرد که باعث شده چنین اعتماد بنفسی در او نسبت به این موضوع ایجاد شود که باعث می شود تا ترسی نسبت به شرایط موجودی که تجربه می شد ، نداشته باشد .

سوره یونس :
أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۶۲﴾ آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمى است و نه آنان اندوهگين مى ‏شوند (۶۲) .

البته هیچکس در تمام جنبه های زندگی و نسبت به موضوعات مختلف باورها و نگرش های کاملی ندارد ، مثلا ممکن است دیدگاه این ایشان نسبت به این بیماری همه گیر چنین بوده باشد ، اما نسبت به یک سرماخوردگی و یا یک دل پیچه و یا سر درد دیدگاه کاملا متفاوتی داشته باشد .

به هر حال با توجه به آگاهی هایی که نسبت به قوانین جهان هستی دارم ، گوش هایم آن برداشت متفاوت و بر اساس قانون باورها را به خوبی شنید و من دوباره برای هزارمین باور برایم تایید شد که تنها تفاوت انسان ها در نتایج زندگی شان ، از تفاوت در باورهای آنها است . و دانستن این موضوع برای من یکی دیگر از دلیل های سپاسگزار بودنم بود .

تفاوت در نتایج به دلیل تفاوت در باورهاست .

جهان – جهان شو

در ادامه سفرمان به دره زیبای کیوپ از وسط شهر باغملک به طرف روستای حضرت سلیمون ( سلیمان ) و روستای بلواس ( ابوالعباس ) و منطقه رباط حرکت می کردیم تا به روستای کیوپ رسیدیم و بعد ماشین ها را در گوشه ای از روستا ، طوری که مزاحمتی برای اهالی روستا و رفت و آمدشان ایجاد نکند پارک کردیم .

نکته جالب درباره پارک کردن ماشین ها این بود که اول ماشین را در قسمت ورودی و کنار مسجد روستا پارک کرده بودیم و هنوز درهای ماشین را قفل نکرده بودیم که یکی از اهالی روستا آمد و گفت جایی که شما ایستادید جایی است که ما برنج برداشت شده را روی هم می گذاریم ؛ ماشین را جابه جا کنید و کمی جلو تر یا عقب تر ببرید .

اولش کمی توی ذوقمان خورد که جای پارک خوبی پیدا کرده بودیم ، پس به ناچار بایستی جای پارک دیگری می جستیم تا ماشین در امان باشد ، چون بصورت ناخودآگاه این باور که هر لحظه ممکن است در نبود ما کسی به ماشین ها دست درازی کند ، بصورت خیلی خفیف و جزئی وجود داشت اما نه در حدی که این موضوع سفرمان را مختل کند ، درواقع ترسش وجود داشت ، ولی مانعی برای ادامه سفرمان نمی شد .

بخاطر همین هم بود که وقتی آن جای پارک خوب را از دست می دادیم کمی توی ذوقمان خورد ، اما من یک باور بنیادی خیلی مهم دارم که همیشه حتی در بدترین شرایط زندگی ام اجازه نمی دهد تا احساس بدی داشته باشم و آن هم این باور است .

هروقت خداوند ، کائنات ، جهان هستی و یا هر چیزی که به آن اعتقاد داری چیزی را از تو می گیرد ، آگاه باش که قرار است چیز بهتری نسیبت شود .

با وجود این باور بود که از مرد روستایی پرسیدم ، پس بنظر شما کجا خوب است تا ما ماشین های خود را پارک کنیم تا هم مطمئن باشد و هم مزاحم کارتان نباشد ؟ او گفت شما اصلا نیازی نیست نگران ماشین هایتان باشید ، کافی است ماشینتان را هر جایی که می خواهید پارک کنید و بروید ، حتی اگر یک سال دیگر هم برگردید ، کسی به مال شما دست نمی زند .

این گفته مرد روستایی قوت قلب بیش تری در در دل ما ایجاد کرد و بعد هم پیشنهاد داد تا ماشین های خود را در کنار دیواری که با دست به ما اشاره می کرد پارک کنیم و ما هم همین کار را کردیم و وقتی هم برگشته بودیم هیچ شرایط بدی برای ماشین هایمان پیش نیامده بود . این احساس خوب من از این امنیت بخاطر وجود باورهای مناسب در این سفرمان دلیلی برای سپاسگزار بودنم است .

اول صبح بود و ما در سکوت اول صبح از دل خانه های روستایی و کوچه های پیج در پیج اما کم تعداد روستا وارد مسیر پیاده رو خاکی شدیم که دقیقا از کنار مزارع شالی زار برنج عبور می کرد و ما را به ابتدای مسیر پیاده روی در دره می رساند .

باور کنید وقتی چشمم به شالیزاری های برنج افتاد اولین چیزی که به ذهنم رسید ، باور فراوانی بود . باور فراوانی باوری است که می گوید ، نعمت ها بیش از حد نیاز در جهان وجود دارد .

باور فراوانی : بیش از حد نیاز ، منابع و نعمت ها وجود دارد .

جهان – جهان شو

من هم با باور به فراوانی از مزارع برنجی که در مسیر می دیدم و اهالی روستا که در حال درو کردن برنج ها بصورت دستی بودند بسیار سپاسگزار بودم . از موقعی که قوانین را درک کرده ام بعضی وقتا هنوز از اینکه عده ای از مردم از کمبود مواد غذایی مثلا همین برنج ، صحبت می کنند ، تعجب می کنم ، در حالی که من می دیدم بی نهایت برنج در همان مسیری که ما می رفتیم وجود دارد .

حالا شما در ذهنتان تصور کنید چقدر در جهان مزارع و شالیزار های برنج وجود دارد ، بسیار بسیار زیادند ، و نمی توانیم حتی به کمبودش فکر کنیم . و در ادامه مسیر از سلام گرمی که با آن کشاورزان داشتیم و جواب پر انرژی آنها احساس خوب ما را چنیدن برابر بهتر کرد و به سمت دره کیوپ پیش رفتیم .

وقتی در ادمه سفرمان به دره وارد شدیم ، ابتدای مسیر با آنچه که از زیبایی های این مکان زیبا شنیده بودم هنوز کمی تفاوت داشت ، اما توجه به نشانه ها ، یعنی تغییر دمای هوا و تغییر ظواهر فیزیکی منطقه و آبی که در گوشه هایی از مسیر جمع شده بود و شاپرک هایی که در مسیر میدیدم ، خبر خوبی از سفرمان را میداد و طبق قانون تکامل من به خوبی میدانستم که باید در مسیر سفر استقامت کنم و از هر لحظه از سفرم لذت ببرم .

میدانستم طبق قانون رهایی نیازی نیست تا احساسم وابسته به مقصد سفرم باشد و به آن نچسبم و باور کنم که آن را دارم و هست و فقط از مسیرم لذت ببرم . و میدانستم طبق قانون تجسم همواره خودم را در بهترین شرایط ممکن از رسیدن به مقصد و سفرم تجسم کنم و از احساس خوب آن تجسم لذت ببرم و با احساس خوب به مسیر سفرم ادمه دهم .

و طبق قانون فرکانس میدانستم که احساس خوب ، تجربه شرایط خوب و اتفاقات خوب خواهد بود . مهمترین دلیلم از سپاسگزار بودنم برای سفری کداشتم ، عمل کردن طبق آگاهی هایم بود که موجب شد تا دوباره یکی دیگر از بهترین سفر های زندگی ام را تجربه کنم .

و در نهایت هم از مسیر سفرم و هم از زیبایی ها و سختی های مسیر سفرم و هم از مقصد سفرم نهایت لذت را بردم .

من جهان هستم و یکی دیگر از دلیل های سپاسگزار بودنم همسفری شما دوست عزیز در این سفرنامه بود و از اینکه در کنارم بودید از شما ممنون و سپاسگزارم . شما هم میتوانید با داشتن درک بهتری از خود و قوانین زیبای جهان هستی در هر شرایطی که از سفر زندگی تان هستید بی نهایت در احساس خوب و سپاسگزاری باشید . با ایجاد یک شخصیت سپاسگزار از طریق سفر سپاسگزاری این حقیقت را به واقعیت زندگی خود تبدیل کنید .

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید