Forgive

چرا باید ببخشیم و چگونه بخشش کنیم ؟

راهکارهای عملی برای راحت تر بخشیدن دیگران

چرا باید خود و دیگران را ببخشیم و چگونه این بخشش را انجام دهیم؟

چند روز پیش از یکی از هنرجوهای دوره عملی عزت نفس پیامی به دستم رسید با این مضمون که ” با اینکه من در تمام جنبه های زندگیم دارم روی خودم کار می کنم اما هنوز اون قسمت بخشیدن رو نتونستم به خوبی انجام بدم و کسی که باعث تمام حال بدی های زندگیم شد رو هنوز نتونستم بطور کامل ببخشم و از درون رها کنم . فهمیدم این نبخشیدن همون گیر کار من هست ” .

عدم توانایی در بخشش دیگران بدلیل عدم درک صحیح از بخشیدن

در چنین شرایطی چیکار باید بکنیم ؟

در جواب می خوام بگم که تقریبا همه ی ما خیلی از جاهای زندگی بوده که افراد و شرایطی رو در زندگی داشتیم که بصورت خواسته یا ناخواسته از اونها اتفاقات و شرایط نامناسبی رو تجربه کردیم که باعث شد چه روحی و یا از هر نظر دیگه آسیبی به ما وارد بشه و درد ناشی از اون لحظه نتونستیم دیگران رو اونطور که باید ببخشیم .

یکی از دلیل های مهمی که نمیتونیم ببخشیم به هست که فکر میکنیم یک فرد یا یک اتفاق بیرونی (چیزی غیر از خودم) عامل اون درد و رنج زندگی ما بوده ، که در این مورد جلوتر بیش تر توضیح میدم و دلیل دیگه که نمیتونیم ببخشیم اینه که تفاوت بخشش با فراموش کردن و گذشت کردن رو اشتباه می گیریم که در این مورد هم توضیح میدم .

فردی که بخواد زندگی خودش رو تغییر بده ،فردی که بخواد شرایط متفاوت تری از شرایط فعلی رو تجربه کنه ، باید متفاوت از گذشته به اتفاقات و شرایط زندگیش نگاه کنه ، متفاوت از گذشته به ماهیت زندگی نگاه کنه ، باید با ساز و کار جهان هستی و قوانین زندگی آشنایی بیش تری پیدا کنه و درک بهتری از زندگی رو به دست بیاره .

فردی که میخواد تغییر کنه و شرایط جدیدی را در زندگی ایجاد کنه باید بتونه آگاهانه مثل یک رودخونه از یک سری از مسائل و شرایط و موانع که مانع از جاری بودنش در جریان زندگی میشه به درستی عبور کنه و بگذره .

فردی که بخواد خودش رو ارزشمند تر کنه، فردی که بخواد عزت نفس خودش رو بالاتر ببره باید بتونه ببخشه . که البته اگر راهشو بدونی دیگه کار سختی به نسبت گذشته نخواد بود. بخشش اولین درس از جلسه اول دوره عزت نفس هست . توی دوره عزت نفس جلسه اول یکی از مهمترین موضوعاتی که به اون اشاره کردم موضوع مهم بخشش و بخشیدن است.

شاید بعضی وقت ها رفتارهای نامناسب اطرافیان ، خانواده ، پدر ، مادر ، دوستان ، معلمان و غیره ، خواسته یا ناخواسته باعث شده تا ما احساس بدی نسبت به خودمون و نسبت به دنیای اطرافیان پیدا کنیم . شاید اون برخورد و رفتارها باعث شد تا عزت نفس مون پایین بیاد ، خورد بشه شکسته بشه ، هر چند اون رفتار کوچیک یا برای اولین بار بوده باشه ولی ممکنه اثر و طعم تلخی در روح و جان ما گذاشته باشه .

اما اگر بخواهیم زندگی خودمون رو تغییر بدیم ، اگر بخواهیم به سوی اوج پرواز کنیم اولین قدم اینه که خودمون رو از هر قل و زنجیر و بند و قفس رها کنیم . خودمون رو سبک بال و سبک بار کنیم . چیزهای اضافی و بدرد نخور رو رها کنیم و فقط چیزهایی که توی مسیر بهشون نیاز داریم رو با خودمون برداریم . بخشش اولین کار مهم قبل از هر پرواز هست که تو رو برای به اوج رسیدن آماده می کنه .

هرگز بدنبال مقصر برای حال بد خود ، نباش !

جهان – جهان شو

اولین قدم برای سبک شدن ، به آرامش رسیدن این است که به دنبال مقصر برای احساس بدمون و شرایط بدی که تجربه کردیم نباشیم . برای عزت نفسی که خدشه دار شده ، دلی که کسته شده ، غروری که خورد شده ، کسی یا چیزی رو مقصر ندونیم . در واقع اولین درس اینه که هرگز هیچ عامل بیرونی رو به عنوان دلیل حال بدی ها ، عزت نفس پایین اتفاقات و شرایط بد زندگیمون ندونیم .

یکی از نگرش هایی که به شدت باعث آرامش درونی ما می شه که بتونیم دیگران رو ببخشیم این نگاهم هست که من به خودم میگم ” اگر طرف مقابلم رو مقصر حال بدم و آسیب هایی که دیدم یا دردهایی که کشیدم بدونم ، هرگز چیزی به نغع من تغییر نمی کنه . پس بهتره خودم رو باعث خلق تمام شرایط زندگی ام بدونم ، چون در این اینصورت هست که میتون شرایطم رو تغییر بدم .

از طرفی اینطور برای خودم منطقی می کنم که طرف مقابلم تمام تلاشش رو برای بهترین برخورد با من داشته و این تمام آنچه بوده که میتوانست و بلد بود عرضه کند . او همه ی زحمت خود را کشیده و هیچ قصد و قرضی در آن نبوده . مثلا اگر خانواده یا پدر و مادر و رفتارهایی که در کودکی با من شده که باعث شد تا عزت نفسم اسیب دیده شود ، قبل از اینکه بخواهم از اونها کینه ای داشته باشم به خودم میگم اونها تمام تلاششون رو برای تربیت من کردن و هرچه در توان داشتن رو برای من ارزانی کردن از اینجا به بعد من به سبک خودم زندگی میکنم و اونطور که شایسته است خودم با خودم رفتار می کنم .

دنیای بیرون تو انعکاس دنیای درون تو است .

جهان – جهان شو

همونطور که بالا اشاره کردم یکی از دلایلی که نمیتونیم ببخشیم ، اینه که یک عامل بیرونی (فرد،شی،شرایط) رو مقصر میدونیم ، که باعث میشه تا تمرکزمون رو بر روی چیزی بذاریم که بیرون از ماست که هیچ تسلط و کنترلی بر اون برای تغییرش نداریم.

همواره این قانون را به یاد داشته باشیم ما خالق تمام لحظه ها و شرایط زندگیمون هستیم . دنیای بیرون ما انعکاس دنیای درون ماست در واقع انعکاس الگوها و پیش فرض های ناخوداگاه ما است . پس اگر من از کسی یا چیزی شرایط بدی را تجربه کردم ، خودم باعث این اتفاق و این شرایط بودم.

اگر کسی به من توهین یا بی احترامی کرده ، به خاطر ارتعاش نامناسب خودم بوده ، بخاطر آن الگوهای نامناسب ذهنی خودم و ارتعاش های نامناسب ذهنی خودم بوده که از توجه بر نکات منفی که در ناخوداگاهم کاشته ام بوده و آن شرایط را برای برایم ایجاد کرده .

دونستن و پذیرفتن همین نکته بلافاصله باعث ایجاد آرامش درونی می شه ، باعث ایجاد احساس قدرت درونی میشه ، باعث قوی تر شدن ایمان شما میشود ، این نکته که من خودم اون شرایط رو ایجاد کردم . اگر یک رفتار ناشایست از کسی یا شرایط نامناسبی را تجربه کردم ، دلیل اصلی آن کسی جز خود من نبوده است . منظور من از متفاوت نگاه کردن ، متفاوت ارتعاش فرستادن متفاوت فکر کردن این است .

وقتی اینجوری به اتفاقات زندگی خودن نگاه کنیم ، وقتی اینجور به عامل شرایط و اتفاقات بد نگاه می کنم خیلی راحت تر می تونم این قضیه رو با خودم کنار بیام که اگر من در این اتفاق و شرایطی که باعث حال بدی ام شده به دنبال مقصر هستم ، آن مقصر و عامل اصلی خود من هستم .

خود من به واسطه الگو ها و پیش فرض های ذهنی نامناسبی که داشتم ، شرایطی را که ایجاد کردم و ارتعاش هایی رو به جهان هستی فرستادم که این شرایط رو خلق کردم . یعنی اون آدم نامناسب یا اون رفتار نامناسب رو از اون فرد یا یک شرایط رو به سمت خودم جذب کردم ، پس هیچکس جز خودم عامل و باعث نیست ، خودم عامل آن شرایط بودم . پس با دونستن به این نکته در هر اتفاق و شرایطی از زندگیم اون کسی که باید اول و اخر بخشیده بشه خودم هستم .

من خودم رو میبخشم . وقتی که خودم رو می بخشم به این معنی است که من پذیرفتم خودم اون شرایط نامطلوب رو ایجاد کردم و این یعنی بخشش واقعی . نکته ای که در بالا اشاره کردم ، یعنی بعضی از افراد گذشت کردن را به معنی بخشش می‌دانند ، اما هرگز چنین نیست و بخشش با گذشت کردن (خود نادیده گرفتن) زمین تا آسمان تفاوت دارن .

بعضی از ما در برابر اتفاقات شرایط نامطلوب زندگی به خاطر اعتماد به نفس و عزت نفس ضعیف از حق خود می گذاریم ، نادیده می گیریم و اسم آن را بخشش میذاریم .

در حالی که این هرگز بخشش نیست و نشانه آن هم این است که طرف و شرایط مقابل هنوز به رفتارها و اتفاقات و برخوردهای نامناسب و خود با ما ادامه می دهد در صورتی که هیچ تغییری نکرده و ما فقط در برابر آن شرایط سکوت کردیم و هنوز آن حال بد ، کینه و نفرت وجود دارد ، هنوز دلی درد مند داریم و هنوز فرد مقابل تاوانی بابت برخورد نامناسبش نداده ، این بخشش نیست بلکه این نادیده گرفتن خود است .

درواقع ما با گذشت کردن یا همون بخشش بی موقع ، نه تنها باعث میشیم تا طرف مقابلمون هرگز نفهمه که هر اشتباهی تاوانی داره ، بلکه باعث میشیم تا طرف حتی زحمت عذرخواهی کردن از ما رو هم به خودش نده . بخشش دقیقا مثل این است که من یک سنگ بسیار سنگین که در بغلم نگه داشته ام را رها می کنم و خود را برای پرواز سبک می کنم . چیزی که به من احساس خوب نمی دهد را رها می کنم ، چیزی که به بهبود زندگی من کمکی نمی کند را رها می کنم .

اگر فردی به من بی احترامی کرده باشد آن فرد را می بخشم در واقع خودم را می بخشم زیرا طبق قانون دنیای بیرون من انعکاس دنیای درون من است . با خودم اینجا می‌گویم که آن فرد و آن رفتار را خودم وارد زندگیم کردم خودم باعث آن شرایط نامناسب بوده‌ام پس من در این میان نیازی نیست آن فرد را ببخشم ، بلکه خودم را می بخشم به خاطر اینکه آن شرایط نا مناسب را خودم ایجاد کردم . اما این بخشش من به این معنی نیست که اجازه بدهم دوباره آن فرد با من رفتار نامناسب داشته باشد یا آن شرایط نامناسب رو دوباره تجربه کنم .

بلکه حد و حدود و استانداردهایی را برای خودم پررنگ تر و خط قرمزهای را تعیین می کنم تا دوباره آن اشتباه را مرتکب نشوم تا دوباره اجازه ندهم طرف‌ مقابلم با من رفتاری نامناسب را داشته باشد .

بیایید ببخشیم ، همواره هر چیزی را که فکر می‌کنیم مقصر تمام حال بدی ها و اتفاقات ناخوشایند زندگی مان است . یکبار برای همیشه بپذیریم که من خالق تمام شرایط زندگی ام هستم و اگر شرایط و افراد نامناسب و برخوردهای نامناسبی را در زندگی‌ام تجربه کردم همه آنها را خودم به واسطه کانون توجه نامناسبی که ایجاد کرده بودم به خاطر الگوهای نامناسب ذهنی که برای خودم ساخته بودم به خاطر پیش‌فرض‌های نامناسبی که برای خودم ساخته بودم به خاطر ارتعاش نامناسبی که به جهان هستی فرستاده بودم آن شرایط بد را تجربه کردم .

پس من در اول و در آخر از همه خودم را به خاطر تمام حال بدی های خودم می بخشم دقیقاً مانند یک پرنده ای که خود را از قُل و زنجیر و هر بند اسارتی رها می کند ، دقیقا مثل رودخانه برای تجربه یک زندگی متعالی به مسیر لذت بخش خود ادامه می دهم و از هر چه موانع و شرایط نامناسب است آنها را نادیده می گیرم و گذر می کنم ، این گذر به معنای این نیست که اجازه بدهم آسیب‌پذیر باشم این گذر به معنای این است که به خود تعهد می دهم که مرتکب اشتباهات گذشته ام نشوم و همواره خودم را از هر کینه و نفرتی خالی نگه دارم و جا را برای ایمان و عشق باز بگذارم .

ممنون و سپاسگزارم جهان هستم راهنمای شما در سفر زندگی ، لطفا دیدگاه خود را درباره موضوعاتی که خواندید و احساس و تجربه ی خود را قبل از بخشش و بعد از بخشیدن در اینجا با من درمیان بذارید .

not mind

تنها راه بالا بردن تمرکز در هر شرایطی و در انجام هر کاری حتی مطالعه

فایل ویدئویی تمرکز در لحظه ی حال – حجم فایل 352.3 مگا بایت
فایل صوتی تمرکز در لحظه ی حال – حجم فایل 21 مگا بایت

تنها راه بالا بردن تمرکز حضور در لحظه ی حال از طریق بی فکری است .

جهان – جهان شو

گفته می شود با شروع قرن بیستم دنیا به یک باره شلوغ و پر از سرو صدا و هیاهو شد . تکنولوژی های جدید صوتی و تصویری ،شبکه ها و رسانه های خبری ، اجتماعی و تبلیغاتی و اخبار وحواشی روزانه و توجه خود انسان ها به این حواشی بشدت زندگی بشر را تحت تاثیر قرار داده است ، بگونه ای که این توجهات ما را از خود واقعی و حقیقت وجودمان جدا کرده است و آرامش تمرکز خود را از دست داده ایم ، از نگاه من این عوامل بیرونی بهانه های انسان و یا بهتر است بگویم نتایج انسان از نداشتن تمرکز و آرامش درونی است .

اصل ماجرا فراتر از این دیدگاه است . زیرا فردی که حتی تنها در یک خانه با تمام امکانات رفاهی زندگی می کند ، در حالی که هیچ عامل بیرونی که بخواهد تمرکز او را بر هم بزند وجود ندارد ، او هم ممکن است دچار عدم تمرکز شود ،. هم من و هم شما شرایطی را تجربه کرده ایم که تنها و در سکوت از هیاهوی بیرونی در حال مطالعه و یا انجام کاری بودیم ، اما بعد از چند ثانیه خود را در حال پرواز در یک سفینه فضایی و یا در یک بازی انمیشنی ، یا در حال عشق بازی با یک معشوقه یا در یک مشاجره خیالی و در کل خود را در یک فکر خیالی می یافتیم که باعث شد تا از ادامه خواندن آن مطلب و یا آن کار دست بکشیم .

چه بسیار افرادی که در شرایط استاندارد کاری ، بدون وجود هیچ عامل مزاحمت بیرونی ، بخاطر عدم تمرکزشان دچار اشتباهات جبران ناپذیری برای خود و دیگران شدند و بسیاری از تجربه های دیگر از عدم تمرکز که هم من و هم شما به نوع خودمان آنها را تجربه کرده ایم .

من قبول دارم که صدای بلندگوی یک ماشین نانخشکی و ضایعاتی ، صدای بلند گریه بچه همسایه ، یا صدای بلند تلوزیون ، یا صدای رد شدن یک کامیون از داخل کوچه ، صدای کار کردن کارگران ساختمانی که نزدیک به محل سکونت شما است ، حرکت یک مگس وزوز کنان به دور سر شما ، یا صدای کشیدن ناخن یا میخ روی تخته سیاه کلاس درس ، آن هم وقتی در حال انجام مطالعه و یا یک کار مهم هستید ، تمرکز شما را بر هم می زند ، اما من باور دارم که اگر ما از هر کدام از آنها تمرکز خود را از دست می دهیم ، تنها یک معنی می تواند داشته باشد .

این به این معنی است که آمادگی از دست دادن تمرکز خود را داریم و تنها منتظر یک عامل بیرونی (بهانه ای) برای شکسته شدن این تمرکز هستیم . گوئی که درون ما از خشمی پر شده باشد و منتظر یک بهانه برای خالی کردن خشم خود باشیم .

تمرکز وعدم تمرکز یک عامل درونی است .

جهان – جهان شو
focuce on present

ما در میان یک هیاهوی درونی ، خود را گم کرده ایم .

جهان – جهان شو

شاید شما یک معلم یا یک مهندس یا یک مدیر یا یک ورزشکار یا یک دانشجو باشید . شما برای بهترین ارائه خود قطعا به تمرکز بالا نیاز دارید . اما واقعا با این همه هیاهو سر و صدا های بیرون و همه ی دغدغه های درونی چطور می شود به بالاترین میزان تمرکز دسترسی داشت ؟

بدون شک نتیجه و خرجی هر کار با کیفیتی از یک زندگی تا یک محصول نیاز به تمرکز بالایی دارد . زندگی ما بدون وجود تمرکز یک زندگی بی کیفیت خواهد بود . خوب است بدانیم که تمرکز تنها می تواند ثرمه یک درخت باشد و آن هم درخت آرامش است . ما تا آرامش نداشته باشیم ، هرگز نمی توانیم تمرکزی هم داشته باشیم .

شما در هر شغل و جایگاه اجتماعی که باشید ، هر تلاشی و هر قدمی که در زندگی خود برمی دارید گامی است برای رسیدن به این آرامش . شما پول را برای تجربه آرامش میخواهید ، روابط خوب را برای تجربه آرامش می خواهید ، شغل و امنیت شغلی را برای تجربه ارامش می خواهید ، سلامتی را برای تجربه ارامش می خواهید ، اما باور کنید تا آرامش نداشته باشید هیچ کدام را تجربه نخواهید کرد . شما برای تمرکز به آرامش درونی نیاز دارید .

تجربه های بیرونی و شرایطی را که در دنیای بیرون از خود تجربه می کنیم چه خوب چه بد ، چه به دلخواه ما باشند یا نباشند ، نتیجه و انعکاسی از دنیای درون ما است . نتیجه و انعکاسی از فرکانس باورهای ما است . اگر در فرکانسی از ارامش و فراوانی و احساس خوب باشیم ، در دنیای بیرن و در اعمال و رفتار خود همان را تجربه می کنیم ، اگر در فرکانسی غیر از آرامش باشیم ، نتیجه ای از عدم آرامش در رفتار و اعمال و شرایطی از همین جنس را در بیرون از خود تجربه می کنیم .

ای نسخهء نامهء الهی که توئی   وی آینهء جمال شاهی که توئی
بیرون زتو نیست هر چه در عالم هست   در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی
مولوی
این جهان کوهست و فعل ما ندا   سوی ما آید نداها را صدا
مولوی

راه تجربه این آرامش چیست ؟ آیا برای افزایش آرامش و بالابردن تمرکزم روش و تکنیک خاصی را باید انجام دهم؟ چطور می توانیم در هنگام انجام کارها تمرکز بسیار بالا داشته باشیم ؟ چطور می توانیم در هنگام مطالعه یا درس خواندن تمرکز بالا داشته باشیم ؟ چطور می توانیم در هر شرایطی تمرکز بالا داشته باشیم ؟ آیا با از بین بردن همه عوامل بیرونی می توانیم تمرکز بالا را در خود ایجاد کنیم ؟ آیا اگر همه جا سکوت باشد می توانیم این آرامش را تجربه کنیم ؟

برای پاسخ به این سوال ما سه موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم . تمرکز در چه لحظه ای اتفاق می افتد ؟ عامل عدم تمرکز را شناسایی می کنیم ؟ در چه صور عامل عدم تمرکز برای همیشه از بین می رود ؟

تمرکز در لحظه ی حال تجربه می شود .

جهان – جهان شو

زمان حال چه زمانی است ؟ و چرا در لحظه ی حال بالاترین تمرکز را داریم ؟

focuce on present
بالا بردن تمرکز با حضور در لحظه ی حال

زمان حال چه زمانی است ؟ چرا تمرکز در لحظه ی حال اتفاق می افتتد ؟ اصلا تمرکز داشتن چه ارتباطی با لحظه ی حال می تواند داشته باشد ؟ قطعا شما در ادامه این مطلب به جواب همه سوال هایتان دست پیدا می کنید .

بخش اول لحظه ی حال :

لحظه ی حال ، همین الان است . همین الان که شما تک به تک این کلمه ها را می خوانید ، همین یک ثانیه ، یک ثانیه ای که در آن هستید . لحظه ی حال نه گذشته است و نه آینده . لحظه حال لحظه ای است که گذشته و آینده در آن ساخته می شوند .

همه چیز در لحظه ی حال اتفاق می افتد . همه چیز در همین لحظه در حالِ اتفاق افتادن است . هنوز یک ثانیه آینده نیامده ؛ هنوز فردا نیامده ؛ هنوز بعداً نیامده ؛ هیچ چیز در یک ثانیه دیگر ، بعداً ، فردا ، آینده اتفاق نمی افتد ؛ چون آینده ای وجود ندارد ، همه چیز در لحظه ی حال است ، همه چیز در لحظه ی حال دارد اتفاق می افتد ، همچنین هیچ گذشته ای هم نبوده ، هیچ چیز در گذشته اتفاق نیافتاده ، هر گذشته ای در لحظه ای که حال بوده ، اتفاق افتاده ، جایی که تو حضور داشتی ، داری و خواهی داشت ، یعنی همین الان ، همین حالا .

گذشته و آینده همین الان در حال اتفاق افتادن هستند ، همه چیز در لحظه ی حال در حالِ اتفاق افتادن است ، هم گذشته و هم آینده . تمام اتفاقات ، خاطرات و شرایط گذشته ، در لحظه ی حال اتفاق افتاده ، در لحظه ای که تو در آن حضور داری و هیچ اتفاقی در آینده رخ نخواهد داد مگر در لحظه ی حال . لحظه ای که تو در آن حضور داری . همین الان لحظه ی حال است . گذشته و آینده ی تو در لحظه ی حال است . این جمله ای که الان در حال خواند آن هستی همان آینده ی چند ثانیه پیش تو بوده ، که قرار بوده اتفاق بیافتد . ببین که در لحظه ی حال اتفاق افتاده و الان دیگر به گذشته تو تبدیل شده . پس ببین نه آینده وجود دارد و نه گذشته ، همه چیز در لحظه ی حال در حالِ رخ دادن است ، همین الان در همین لحظه ی حال ، جایی که تو هستی .

لحظه ی حال لحظه ای است که همه چیز درآن اتفاق می افتد . لحظه ای است که تو در آن حضور داری ، جنس لحظه ی حال از آرامش و لذت و بی نیازی و تمرکز است . چون در لحظه ی حال نه گذشته وجود دارد و نه آینده ، پس هیچ اتفاقی هم نیافتاده ، فقط حال است . پس در لحظه ی حال گذشته و یا آینده ای وجود ندارد که بخواهد توجه ات بر روی آن برود . در لحظه ی حال هیچ اتفاقی وجود ندارد که تمرکزت را از دست بدهی ، هیچ دلیلی برای تمرکز نداشتن وجود ندارد . تنها سرمایه تو حضور در لحظه ی حال است . بالاترین تمرکز در لحظه حال است . تو فقط و فقط در لحظه ی حال تمرکز داری .

ما یا تمرکز داریم یا تمرکز نداریم ، هرگز خارج از این دو حالت اتفاق نمی افتد . اگر در لحظه ی حال قرار داریم ، در تمرکز صد در صد هستیم ، اگر در لحظه ی حال نیستیم ، پس در گذشته یا در آینده هستیم . اگر در توجه به گذشته یا آینده باشیم ، پس هیچ تمرکزی بر لحظه ی حال نخواهیم داشت ، هیچ تمرکزی بر واقعیت زندگی نخواهیم داشت ، و تمرکز ما بر روی یک خیال در گذشته و یا آینده قرار دارد ، چون واقعیت زندگی فقط و فقط در لحظه ی حال است و هر چیز دیگری غیر از لحظه ی حال خیال و توهم است .

تمرکز نتیجه یک آگاهی دائمی از جنس حضور و لذت است .

جهان -جهان شو

پیشنهاد می کنم همین الان این بخش را با دقت و تأمل و بدون هیچ گونه عجله ای دوباره بخوانید ، آنقدر بخوانید تا به اصطلاح مفهومش جزئی از پوست و گوشت و استخوان شما شود . تبدیل به سبک و عمل شما شود ، زیرا در ادامه می خواهم دلیل اینکه چرا از لحظه ی حال خارج می شویم را توضیح بدهم .

چرا از لحظه ی حال خارج می شویم و تمرکز خود را از دست می دهیم ؟

not mind

بخش دوم فضای ذهن :

فکر کردن طبیعت ذهن است ، همانطور که تپیدن وظیفه قلب است ، و تنفس طبیعت شُش ها ، کنترل مایعات طبیعت کلیه های بدن ، و هضم غذا طبیعت معده است و دیگر اعضای بدن . افکار ما یا مربوط به آینده هستند یا مربوط به گذشته . افکار از تجربه های گذشته ما ساخته می شوند ، ذهن هرگز نمی تواند برای آینده ای که هنوز نیامده فکر بسازد . ذهن نمی تواند ناشناخته ها را درک کند . در لحظه ی حال همه چیز در حال ساخته شدن است ، جدید است ، نو است ، هنوز تجربه نشده است ، ناشناخته است .

منشأ ایجاد افکار توجه بر کمبود است ، ذهن هرگز نمی تواند در لحظه ی حال فکر ایجاد کند ، چون در لحظه ی حال هیچ کمبودی وجود ندارد ، هیچ فقری وجود ندارد که بخواهد از آن فکر ایجاد کند . افکار از خیالات ساخته شده اند . از چیزهای غیر واقعی .

شما نمی توانید به چیزی که در لحظه ی حال باشد فکر کنید ، چون همانطور که گفتم افکار از توجه بر کمبود ها ساخته می شوند و در لحظه ی حال کمبودی وجود ندارد که ذهن بخواهد از آن فکر بسازد . فکر در لحظه ی حال خارج از طبیعت ذهن است ، مثل این است که از شَش ها بخواهیم هم نفس بکشند هم نفس نکشند ، این غیر ممکن است . چون جنس افکار از توهم و خیال است . از چیزی که وجود ندارد ، ذهن یا در گذشته است یا در آینده  . گذشته یعنی همین یک ثانیه پیش ، یک ساعت پیش یک روز یا یک هفته یا ماه یا چند سال پیش و آینده یعنی یک ثانیه آینده ، یک دقیقه یک ساعت ، هفته یا ماه و یا سال آینده .

ذهن هرگز نمی تواند برای لحظه ی حال فکر ایجاد کند . ذهن دائما یا در گذشته است یا در آینده . در لحظه ی حال هیچ کمبودی وجود ندارد ، فراوانی مطلق هست .

تو در لحظه ی حال هیچ کمبودی نداری ، کامل هستی ، بی نهایت هستی ، سلامت هستی ، ثرتمند هستی ، شاد هستی ، خوشحال هستی ، خوشبخت هستی ، زنده هستی .

طبیعت ذهن توجه بر کمبود است ، توجه بر نبودن ها ، تا از آنها افکار را ایجاد کند .

برای درک بهتر این مطلب این مثال را در نظر بگیرید . یک روز تعطیل تصمیم می گیرید با اتومبیل خود برای ورزش به کوه بروید . وقتی ماشین را پارک کردید تصمیم می گیرید تا ماشین را در نزدیک ترین محل به خود پارک کنید ، این یک فکر می تواند باشد که از توجه به نامنی و باورهای محدود ایجاد شده . چون ذهن بر کمبود ها توجه دارد . ایده اینکه ماشین را کجا و چطور پارک کنید ، مثلا کنار آن تخته سنگ یا زیر سایه یک درخت ، این هم یک فکر است که از تجربه های گذشته ی شما منشأ شده است . چون افکار از گذشته ما ساخته می شوند .

وارد مسیر پیاده روی می شوید ، به محض اینکه ماشین دیگر در معرض دید شما نباشد ، ذهن شروع می کند به ایجاد افکار متفاوت ، از اینکه نکند برای ماشین اتفاقی بیافتد ، نکند ماشین را بدزدند ، نکند کسی شیشه ماشین را بشکند ، نکند سنگ بزرگی از بالای کوه بر روی ماشین بیافتد .

شما می دانید که همین الان از ماشین دور شده اید و بعید است چنین اتفاقی برای ماشین افتاده باشد ، چون هنوز یک ثانیه نشده که ماشین دیگر در معرض دید شما نیست ، اما بلافاصله ذهن شروع به ساختن افکار از چیزی که وجود ندارد می کند . ماشینی وجود ندارد ، شما اینجا هستید ، در این لحظه ، در لحظه ی حال ، در مسیر پیاده روی در کوه ، ماشین موضوعی مربوط به گذشته است ، اما ذهن از آن افکار را می سازد . طبیعت ذهن است که شلوغ و پر از هیاهو باشد . به نفع ذهن است تا شما در لحظه ی حال نباشید .

شما می خواهید که به این چیزها فکر نکنید ، پس تلاش می کنید تا فراموش کنید ، اما ذهن از فکر کردن باز نمی ایستد ، شما تلاش می کنید تا مثبت فکر کنید ، اما ذهن صدها دلیل منطقی می آورد که الان تو در خطر هستی ، هر لحظه ممکن است برای ماشینت اتفاقی افتاده باشد ، ذهن می گوید اصلا نکند اتفاق افتاده ، و الان تو دچار خسارت شدی ورزش را بیخال شو ، برگرد و به ماشینت سر بزن ،…

ذهن شما را تشنه تا لب چشمه می برد و بر می گرداند ، می بینید ذهن نمی تواند از فکر کردن بایستد . ذهن نمی تواند در جایی که شما هستید باشد ، در لحظه ی حال آرام بگیرد ، ذهن یا به ماشین فکر می کند که در گذشته است ، یا از شما می خواهد که زود تر ورزش تان را تمام کنید تا زود تر به ماشین برسید و از سالم بودن آن مطمئن شوید . خودتان را به افکار ذهن نسپارید .

ذهن ، دور را به شما نزدیک و نزدیک را به شما دور نشان می دهد ، خوب را به شما بد و بد را به شما خوب نشان میدهد ، ذهن با ایجاد تضادها به خود یک هویت جعلی می دهد .

اگر به افکارتان توجه کنید ، نمی توانید در لحظه ی حال باشید ، وقتی در لحظه ی حال نباشید ، آرامشی هم نخواهید داشت پس تمرکزی هم نخواهید داشت . در پایان همان روز ، بعد از ورزش تان ، شما سوار اتومبیلتان می شوید ، که یک دفعه متوجه می شوید ، عروسک دکور روی داشبورد ماشینتان نیست . ذهن فقط بر روی چیز هایی که وجود ندارد توجه دارد ، ذهن فقط از کمبود ها افکار را می سازد ، شما مضطرب و نگران می شوید .

در این لحظه به افکارتان توجه می کنید ، نکند دزد وارد ماشین شده باشد ، نکند آن را گم کرده ام ، و کلی افکار دیگر ، به یکباره متوجه می شوید ، امروز صبح قبلا از خارج شدن از خانه ، آن را داخل ماشین لباس شویی گذاشتید تا شسته شود ، خودتان اینکار را کرده بودید ، اما فراموش کردید .

ذهن دائما در حال ساختن افکار از جنس کمبود است . توجه به کمبود احساس ترس ، نگرانی و اضطراب را بدنبال دارد . ذهن شلوغ و پر از سرو صدا و افکار است .  چرا این اتفاق می افتد ، چون شما در لحظه ی حال نیستید . بزودی برا شما خواهم گفت که چگونه می توانیم در لحظه ی حال قرار بگیریم تا تمرکز بالایی داشته باشیم .

چگونه در لحظه ی حال قرار بگیریم و تمرکز بالایی داشته باشیم ؟

viewer on mind

بخش سوم جایگاه اصلی تو :

جمله ی افکارت را متمرکز کن و یا ذهنت را کنترل کن ، و یا تمرین نوشتن افکار بر روی یک کاغذ ، هرگز نمی تواند به شما در بالا بردن تمرکز کمکی کند ، شاید برای چند ثانیه شما را سرگرم کند ولی این کار بیهوده است انرژِی خود را برای کنترل ذهن و افکار هدر ندهید . شما برای تمرکز داشتن ، اصلا نیازی نیست افکارتان را کنترل کنید و یا اینکه تلاش کنید تا فکر نکنید ، شما هرگز نمی توانید ، افکارتان را مدیریت کنید . همانطور که نمی توانید ضربان قلب خود را کنترل کنید .

آیا شما وقتی از خواب بیدار می شوید و یا در طول روز یا شب که به خواب می روید به ضربان قلب خود توجه می کنید ؟ آیا محاسبه می کنید که قلبتان امروز کجا ها تپید ؟ چند ضربان داشته ؟ ضربان قلب ضعیف بوده یا قوی ؟ قطعا هرگز شما به چنین چیزی توجه نمی کنید ، چون نیازی ندارید ، می دانید قلب بر اساس طبیعتش وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد .

در مورد نفس کشیدن چطور ؟ آیا به اینکه امروز شش ها چند بار نفس کشیدند توجه می کنید ؟ آیا در طول روز نگران این می شوید که شش ها نفس نکشند ؟ آیا به اینکه هوا چطور در شش ها جذب بدن شما می شود توجه می کنید ؟ در مرود هضم غذا در معده تان چطور ؟ آیا بعد از غذا بر اینکه معده چطور غذا را هضم میکند متمرکز می شوید ؟ البته که هرگز ، شما برای تپش قلب تان ، تنفس شش هایتان ، هضم غذا توسط معده تان و عملکرد دیگر اعضای بدنتان اصلا نیازی به کنترل و توجه به عملکرد آنها ندارید .

چون آگاه هستید که چه شما بخواهید و نخواهید هرکدام از این اعضا طبیعت خودشان را به خوبی انجام میدهند . پس چرا ما اینقدر به افکار مان توجه می کنیم ؟ پس چرا اینقدر ما می خواهیم کار ذهن را انجام دهیمم ؟ چرا اینقدر می خواهیم افکارمان را مدیریت کنیم ؟ به خاطر اینکه ما باور کردیم که ذهن هستیم . اما شما ذهنتان نیستید .

پس همین الان توجه خود را از افکار بردارید ، باور اینکه شما فکر کننده هستید را محو کنید ، زیرا فقط ذهن فکر کننده است ، اما شما ذهنتان نیستید .

شما ذهنتان نیستید .

جهان – جهان شو

از اینکه ذهن اینگونه (از روی مبود و از تجربیات گذشته ) افکار را می سازد ناراحت نشوید ، زیرا آنکه ناراحت می شود هم خود شما نیستید ، بلکه ذهن شماست . این طبیعت ذهن است که افکار را بسازد ، ناراحت نشوید چون شما ذهنتان نیستید ، شما افکارتان نیستید ، شما حتی فکر کننده هم نیستید ، شما فقط ناظر هستید ، ناظر بر افکار ، شاهد عینی ، شما فقط حضور دارید و هستید . ذهن شما فقط یک عضو از اعضای بدن شماست .

قانون جهان هستی : به هرچه توجه کنی ، آن را گسترش می دهی .

جهان – جهان شو

شما با توجه بر افکار باعث قدرتمند شدن و تکثیر آنها می شوید . پس لطفا از فضای ذهن خارج شوید ، وقتی شروع به خارج شدن از فضای ذهن می کنید ، وقتی توجه تان را از روی افکار بر می دارید ، وقتی دیگر برای کنترل افکار تلاشی نمی کنید ، بلافاصله شما در لحظه ی حال قرار می گیرید .

وقتی از ذهن خارج می شوید ، وقتی توجه خود را از روی افکار بر می دارید ، شما ناظر بر افکار می شوید ، دیگر فکر نمی کنید ، چون فکر کننده نیستید ، مانند کودک می شوید ، بدون فکر ، بدون هدف ، بدون قضاوت و مقایسه ، بدون تبعیض ، شما در آرامش و لذت قرار می گیرید ، در جای بنام لحظه ی حال ، شما خودِ تمرکز می شوید .

وقتی توجه خود را از باور ذهن بودن بر می دارید ، ذهن شروع به آرام شدن می کند ، ضربان قلبتان آهسته می شود ، تنفستان عمیق تر می شود . و افکارتان آرام آرام از بین می رود و محو می شوند .

اگر این کار را کردید ، به شما تبریک می گویم شما الان در لحظه ی حال هستید ، جایی که هیچ فکری نمی تواند باشد تا تمرکز شما را بر هم بزند . جایی که هیچ کمبودی وجود ندارد ، هیچ دلیلی برای نگرانی وجود ندارد و هیچ دلیلی برای عدم تمرکز شما وجود ندارد . در لحظه ی حال شما در عمق تمرکز قرار گرفتید . شما خود تمرکز می شوید .

present time
بالا بردن تمرکز با حضور در لحظه ی حال

اما ما انقدر هویت های جعلی ذهن را باور کردیم که قرار گرفتن در جایگاه اصلی خود برایمان غیر قابل باور می شود ، وقتی همه چیز از نگاه ذهن دیده می شود ، قابل تردید است .

من میدانم پذیرش آنچه که به شما گفته ام ممکن است برای شما کمی سخت بنظر بیاید و بصورت ناخودآگاه ممکن است در برابر این آگاهی مقاومت داشته باشید ، صبور باشید ، و به خودتان اطمینان داشته باشید . اولین نتیجه از این آگاهی را همین الان دریافت کنید ، شما با اگاهی و با این شناخت بیش تر نسبت به خودتان اکنون آرامش عمیق تری را در خود احساس می کنید . این نتیجه ای برای شروعی خوب است . برای خود واقعی بودن .

شما با مراقبه درست روزانه آرام آرام می توانید این مهارت را پیدا کنید تا در جایگاه خود واقعی تان قرار بگیرید جای خارج از ذهن ، ناظر بر افکار و حاضر در لحظه ی حال . این کار نیاز به اشتیاق ؛ تمرین و تمرین و تمرین دارد و همه این ها با مراقبه درست روزانه قابل دست یابی هستند .

از اینکه در این سفر به طبیعت درون با من همسفر بودید از شما بی نهایت ممنون و سپاسگزارم ، اگر شما می خواهید خود واقعی تان را بیش تر بشناسید و در جایگاه خود واقعی قرار بگیرید و بودن در لحظه ی حال را تجربه کنید و به بالاترین حد از تمرکز در هر شرایطی دست پیدا کنید ، در سفر تمرکز در لحظه ی حال با من همسفر بشوید .

jumping in fears

چگونه با غلبه بر ترس ها ، بزرگ ترین پاداش های جهان هستی را دریافت کنیم ؟

تنها راه غلبه بر ترس ها وارد شدن به دل آنها است .

جهان – جهان شو
فایل تصویری تنها راه غلبه بر ترس ها – 518.9 مگا بایت
فایل صوتی تنها راه غلبه بر ترس ها – 22.1 مگا بایت

ترس مانند یک مِه غلیظ است که در کل جاده مسیر زندگی همیشه هست . تنها راه غلبه بر ترس ها عبور از دل این مه غلیظ است . هرچقدر ترس های بیش تری را پشت سر بگذاریم ، پاداش های بزرگ تر و بیش تر و آسایش و آرامش بیش تری را در زندگی تجربه می کنیم .

نگرش نامناسب در مورد ترس ها این است که بعد از عبور از یک ترس ، ترس دیگری نباید باشد ، اما واقعیت این است که از زمان پیدایش انسان ترس همواره قدم به قدم با او بوده و تنها چیزی که اجازه ادامه حرکت در مسیر سفر زندگی با وجود ترس به انسان را میدهد ، ایمان و تکیه بر نیروی درونی اش بوده است .

ما با عبور از ترس هایمان به آن ها خاتمه نمی دهیم ، بلکه برای مقابله با ترس بعدی قوی تر می شویم .

جهان -جهان شو

چگونه بر ترس هایمان غلبه کنیم ؟

برای اینکه بدانیم چگونه بر ترس هایمان غلبه کنیم ، بهتر است تا کمی بهتر ترس را بشناسیم . چون تنها زمانی میتوانیم بر چیزی غلبه کنیم که برآن مسلط شده باشیم و تسلط بر هر چیز با شناختن آن امکان پذیر است. همانطور که تنها ما زمانی میتوانیم برخلاف قوانین فیزیک کارهایی را انجام دهیم که آن قوانین را به اندازه کافی شناخته باشیم .

ما زمانی توانستیم فضا پیماها و هواپیماها و موشک ها را بسازیم که با قانون جاذبه آشنا شدیم و بعد توانستیم آن را بهتر بشناسیم و بعد توانستیم برنیروی جاذبه زمین غلبه کنیم و بر خلاف آن حرکت کنیم . این موضوع در هر چیزی میتواند صدق کند ، حتی یک پیچ . زمانی میتوانیم یک پیچ را بازو بسته کنیم که بدانیم از کدام طرف باز یا بسته می شود . این نوع نگاه را یک اصل برای حل مسائل زندگی خود قرار دهیم .

پس در اولین قدم برای غلبه بر ترس هایمان باید بدانیم ، ترس دقیقا چیست و چطور و چرا در ما ایجاد میشود ؟

اما واقعا ترس چیست و چطور آن را بشناسیم ؟ چطور یک ترس در ما ایجاد می شود ؟

هرکدام از ما به نوعی میتوانیم دلیل به ظاهر محکمی برای ترس هایمان داشته باشیم . منظور من از ترس فقط این نیست که یک نفر از پشت سر با صدای ترقه یا ترکیدن بادکنک ما را بترساند و ما از ترس سر جای خود میخکوب شویم و یا از جا بپریم و یا فریاد بزنیم و یا پا به فرار بگذاریم . البته این هم نوعی از ترس است و آن رفتار متقابل ، نوعی واکنش دفاعی و ناخوداگاهانه است . اما هرچقدر بهتر ترس های خود را بشناسیم ، عکس العمل ما در برابر آن ترس آگاهانه تر می شود .

خیلی از ما در درون وجود خود ، ترس هایی را داریم که حتی ممکن است ، از وجودش خبر نداشته باشیم ولی در ناخوداگاه ما ایجاد شده باشد و همچنین سال های سال این ترس همراه ما باشد و مانع از تجربه خواسته هایمان شده باشد .

ما با توجه به احساساتی که در هر لحظه از زندگی داریم و رفتارهایی که انجام میدهیم می توانیم ترس هایمان را پیدا کنیم . برای مثال احساس و رفتار فردی که برای اولین بار شب را تنها در جنگل اقامت می کند با کسی که چندین بار اینکار را انجام داده مقایسه کنید .

یا فردی که برای اولین بار یک حیوان وحشی مثل شیر از نزدیک می بیند را با یک مربی پرورش شیر که سال ها کارش همین است را مقایسه کنید . احساس و نوع رفتار هر دو و میزان ترس آن ها از زمین تا آسمان تفاوت دارد . ترس تنها یک مانع ذهنی است و تنها با شناخت موانع و برداشتن موانع ، مسیر حرکت و رشد و پیشرفت باز می شود .

هرکدام از ما ممکن است در زندگی از چیزی بترسیم . خیلی از ما از تاریکی می ترسیم وشاید این ترس در کودکی در ما بیش تر بوده باشد .یا برخی از ما از بعضی از حیوانات و یا حتی از لمس کردن آن ها می ترسیم . مثلا از لمس کردن سگ ها و یا گربه ها می ترسیم .

من خودم تا مدت ها از لمس کردن سگ ترس پنهانی و ناخوداگاه داشتم . یعنی بدلیل باورهایی که داشتم علاقه ای به لمس کردن سگ نداشتم و حتی از اینکه آن را لمس کنم احساس آلوده شدن به گناه نیز پیدا می کردم . اما خودم از چنین چیزی در درونم بی خبر بودم اما بعد متوجه شدم خود داری کردنم از انجام اینکار بدلیل ترس پنهانی بوده .

همچنین از مارمولک های خانگی بسیار ترس آشکار داشتم . یعنی میدانستم که از لمس کردنشان ترس دارم . چون قبلا این نگرش را داشتم که این موجودات بسیار کثیف ، سمی و خطرناک اند . اما الان به راحتی آن ها را لمس می کنم . البته اگر از دستم فرار نکنند . همچنین در یک دوره خیلی کوتاه در کودکی از تاریکی ترس داشتم . اما الان به راحتی بدون هیچ ترسی ، نیمه های شب به کوه و کوهستان میروم و از سکوت و آرامش شب در آنجا لذت می برم .

چه افتاقی افتاده که این ترس ها دیگر در من وجود ندارند . سگ و گربه و مارمولک و کوه که تغییری نکردند ، پس قطعا چیزی در من تغییر کرده که شرایط دیگری از زندگی را تجربه می کنم که در آن ترس های کمتری را تجربه می کنم . آیا من قوی تر شدم ؟ یا اینکه قوی بودم ولی خودم را ضعیف می دانستم ؟ در ادامه به شما خواهم گفت که چطور توانستم بر این ترس ها و دیگر ترس های زندگی ام غلبه کنم .

ما از چه چیز های دیگری می ترسیم ؟

اما موضوع ترس فقط به تاریکی و سگ ها و گربه ها و یا حیوانات ختم نمی شود . شاید پذیرش این موضوع برایتان عجیب باشد ما حتی ممکن است از موفق شدن و پولدار شدن و مشهور شدن و حتی سلامت و بهبودی و خیلی چیز های دیگر در زندگی ترس داشته باشیم و خودمان خبر نداشته باشیم .

ما ممکن است از وارد شدن به حرفه و کار مورد علاقه مان ترس داشته باشیم ، ما ممکن است از راه اندازی یک کسب و کار جدید یا ایجاد تغییر در کسب و کارمان ترس داشته باشم . ما از اینکه تغییر شغل بدهیم ممکن است ترس داشته باشم . بله این واقعیت دارد . حتی ممکن است در ناخوادگاه شما از موفقیت و رشد و پیشرفت ترس داشته باشد .

ما به ثروتمند شدن و پولدار شدن علاقه داریم ، اما از پولدار شدن می ترسیم . می ترسیم پول هایمان را بدزدند ، از ورشکسته شدن می ترسیم ، می ترسیم پولدار شویم و به انسان بدی تبدیل شویم ، می ترسیم پولدار شویم و مالیات بیش تری باید بدهیم ، می ترسیم پولدار شویم و زندگی خانوادگی مان از هم بپاشد . میترسیم پولدار شویم ، چون فکر می کنیم برای پولدار شدن یا باید رشوه گرفت یا حق کسی را خورد ، می ترسیم پولدار شویم چون فکر می کنیم برای ولدار شدن باید صبح و شبمان را یکی کنیم ُ می ترسیم پولدار شویم و یا موفق شومی چون فکر می کنیم پولدار و موفق شدن خیلی سخت است ُ همه این ترس ها در ناخودآگاه ما وجود دارد .

ما شهرت را دوست داریم ، اما از شهرت می ترسیم . می ترسیم مشهور شویم و آرامش زندگی مان از بین برود . می ترسیم مشهور شویم و زندگی مان دچار حاشیه شود ، دوست داریم مشهور باشیم اما باور داریم که شهرت دردسر می آورد .

ما دوست داریم با جنس مخالف ارتباط دوستی داشته باشیم ، اما ترس داریم که ناخواسته عاشق شویم . به خاطر همین هرگز وارد یک رابطه با جنس مخالف نمی شویم و یا نتوانیم از پس رابطه بر آییم و به خاطر همین ُ خود را برای همیشه از یک تجربه لذت بخش محروم میکنیم .

ما حتی از سلامتی هم می ترسیم ، ما در ناخوداگاه می ترسیم سلامت شویم و در دیگر کسی به ما توجه نکند . چون در موقع بیماری از طرف دیگران بیش تر مورد توجه قرار می گیریم .

ما مهاجرت را دوست داریم ، اما از مهاجرت کرد ن می ترسیم . می ترسیم مهاجرت کنیم و از پس هزینه های زندگی بر نیایم . شاید بتوان گفت بسیاری عاشق مهاجرت به کشور کانادا هستند ، اما هرگز درباره این خواسته شان اقدامی نمی کنند ، چون در ناخوداگاهشان اینطور شکل گرفته که کانادا کشور خیلی سردی است و از آنجا که به سرما علاقه ندارند ، شاید نتوانند آنجا دوام بیاورند . اما نمی دانند که کانادا کشور همیشه سردی نیست . آنها نسبت به کانادا شناختی ندارند و می ترسند مهاجرت کنند .

ما علاقه داریم سفر کنیم ، اما از سفر رفتن ترس داریم . چون در ناخودآگاهمان انسان ها را قابل اعتماد نمی دانیم . و هزاران ترس پنهان و آشکار در رون خود داریم که از وجودشان با خبر نیسیتم . که همه این ترس ها بدیلی از عدم شناخت درست ایجاد شده . بخاطر باورهای محدودی که از طریق مختلف در ما ایجاد شده اند .

بزرگ ترین ترس انسان ها چیست ؟

بزرگ ترین ترس انسان ها ، ترس از حیوانات وحشی ، پرش از یک ارتفاع بلند ، عبور از صحرای آفریقا ، زندگی در جنگل های آمازون ، بیماری و سیل و زلزله ، و یا صحبت کردن در جمع ، یا صعود به قله اورست و غیره نیست . حتی ترس از مرگ هم بزرگ ترین ترس انسان نیست .

گرچه انسان ها حاضرند تا همه این ترس ها را تجربه کنند اما با آن ترس بزرگ رو به رو نشوند . این جمله را زیاد شنیده ایم که طرف می گوید حاضرم بمیرم ولی اینکار را نکنم . این میتواند نشان دهد که حتی مرگ هم جز بزرگ ترین ترس های ما نیست . اما واقعا بزرگ ترین ترس انسان ها چه می تواند باشد که حتی از مرگ هم برایشان سخت تر است .

بزرگ ترین ترس انسان ترس از خودشناسی است .

جهان – جهان شو

زیرا انسان در درون خود بخاطر خطاهایی که در طول زندگی نسبت به خود داشته ، چهره واقعیش را زشت می بیند و از اینکه با چهره واقعی خود مواجه شود و از اینکه با خطاهای خود رو به رو شود ، ترس و واهمه دارد . هیچ کس دوست ندارد کسی اشتباهاتش را به او گوش زد کند ، ما از انتقادگر متنفریم و حالا چه برسد که آن منتقد ، خود درونی مان باشد .

به همین دلیل انسان خود را به هر کاری مشغول می کند تا تنها نماند . زیرا انسان در تنهایی با خودش مواجه می شود . انسان هر کاری می کند تا ذهنش در سکوت نباشد و دائما در حال فکر کردن باشد ، زیرا انسان در سکوت صدای درونش را می شنود . او نمی خواهد صدای خود را بشنود و نمی خواهد با چهره واقعی اش مواجه شود .

به همین دلیل شایع ترین ترس انسان ترس از تنهایی است ، ترس از ترد شدن از جمع و نپذیرفته شدن است . زیرا در آن لحظه او با خودش تنها می شود و باید با خودش مواجه شود .

بزرگ ترین ترس ، ترس از مواجه شدن با خود واقعی است . زیرا انسان چهره واقعی خود را زشت می بیند . هیچکس دوست ندارد با یک چهره زشت از خودش مواجه شود .

پس همواره انسان ، دائما سعی می کند تا دور و بر خود را شلوغ کند ، ذهنش را پر از سر و صدا و افکار متفاوت می کند . به هر نحوی خودش را به بدنه جامعه متصل می کند و در لایه هایی از رنگ و لعاب ها مخفی می کند . گروه های حمایتی ، اِن جی او ها ، قومیت ها ، نژاد ها ، نسب ها و شجره نامه های خانوادگی ، ملیت ، رنگ پوست ، گویش ها و زبان ها و هر قالبی که بتواند در آن قرار گیرد .

انسان ساعت ها موسیقی گوش میدهد ، ساعت ها پای برنامه های و رسانه های تلوزیونی می نشیند ولی حتی یک دقیقه حاضر نیست با خود واقعی اش مواجه شود .

ما به محض اینکه لحظه ای تنها می شویم شروع به آواز خواندن ، موسقی گوش دادن ، تلوزیون نگاه کردن می کنیم ، تا صدای درون خود را نشویم . به محض اینکه تنها می شویم حوصله مان خیلی زود سر می رود . سریع تلفن را بر میداریم و به یک دوست زنگ می زنیم و مدت زیادی با او گپ می زنیم . و بعد خسته می شویم و به خواب می رویم .

حتی در لحظه قبل از خواب که دقایقی با خودش تنها است ، سعی می کند تا زود تر بخواب برود تا با آن چهره که زشت تصورش می کند مواجه نشود ، و از داروها و قرص های خواب آوار استفاده می کند تا زود تر به خواب رود . صبح که از خواب بیدار می شود سریع از تخت جدا می شود و یا با تلوزیون و یا گوشی موبایل یا اخبار روز خود را مشغول می کند ، تا باز هم آن صدا را نشنود . انسانی که خود را نشناخته چهره درونی خود را زشت می پندارد ، اما …

چهره واقعی انسان زشت نیست ، بلکه بسیار زیبا است . و این چهره زشت تنها یک توهم انسانی در تصور از خود واقعی اش است .

جهان – جهان شو

تنها زمانی انسان می تواند با آن چهره واقعی زیبا و شگفت انگیز خود روبه رو شود که به دل آن چهره زشت توهمی وارد شود و از آن عبور کند . آن وقت می بیند که آن چهره زشت تنها یک توهم بوده است . در آن صورت است که عشق واقعی به خود محقق می شود .

شما همسر ، فرزند ، خانواده تان را دوست دارید . اما آیا شما فردی را که نمی شناسید هم دوست دارید ؟ به احتمال زیاد خیر ، چون دلیلی برای دوست داشتن کسی را که نمی شناسید ندارید . پس انسان زمانی می تواند عاشق خودش باشد و زمانی می تواند بصورت واقعی بگوید که من عاشق خودم هستم که خود واقعی اش را شناخته باشد .

آدمی همواره از بیماریِ دور بودن از خودِ واقعی اش در رنج است . به انسان ها نگاه کنید ، خوب به چهره انسان ها نگاه کنید ، همیشه نگرانند ، همیشه در اضطرابند ، گویی کسی یا چیزی را گم کردنه اند . او میخواهد خودش را بشناسد ولی از روبه رو شدن با خود واقعی اش ، ترس دارد .

اما چطور می توانیم این ترس ها را در خود پیدا کنیم و بر آن چیره شویم ؟

jumping in fears

ترس یک توهم است . عامل ایجاد ترس واقعی نیست . ترس ساخته ذهن تو است . ساخته ی خودت است . نشأت گرفته از باورهای نامناسب در خلاف جهت خواسته های تو است .

ترس نتیجه ی عدم شناخت است . ترس نتیجه ای از عدم شناخت درست و کافی نسبت به جنبه  یا جنبه هایی از موضوع یا موضوعاتی است . اجازه بدهید این موضع را برای شما کمی قابل درک کنم .

آیا شما از روز و روشنایی می ترسید ؟ قطعا خیر . آیا شما از پدر مادر و اعضای خانواده خود می ترسید ؟ قطعا خیر . آیا شما از شهری که در آن زندگی می کنید و به مکان های مختلف آن آشنایی دارید می ترسید ؟ قطعا خیر . آیا شما از دیدن کودک می ترسید ؟ قطعا خیر . هیچکسی نیست که از روشنایی و روز ، اعضای خانواده ، شهر زندگی ، و دیدن کودک ترسی داشته باشد ، مگر در یک صورت .

پس چرا از تاریکی می ترسیم ؟ چرا از بعضی ازحیوانات می ترسیم و یا از بعضی نمی ترسیم ؟ چرا بعضی از ما از پیشرفت و موفقیت های بیش تر در زندگی می ترسیم . حتی با وجود اینکه علاقه بسیار برای رسیدن و تجربه آن موفقیت ها داریم ؟ چرا از رو به رو شدن با خود واقعی مان می ترسیم ؟

پاسخ همین است ، عدم شناخت درست . ما از چیزی می ترسیم که نسبت به آن شناخت درستی نداریم . به این دلیل از کلمه درست در کنار کلمه شناخت استفاده می کنم ، چون صرفا شناخت کافی نیست ، زیرا شناخت باید همجهت با خواسته های ما باشد . ما در هر موضوعی که ترس داریم ، باورهای نامناسبی نسبت به آن داریم . به کودکان خردسال توجه کردید . آنها از هیچ چیزی نمی ترسند ، چون در مورد آن باورهای نامناسبی ندارند .

شناخت درست یعنی تغییر باورهای نامناسب .

جهان – جهان شو

اما مهمترین شناختی که باید صورت گیرد نه تنها شناخت از محیط و شرایط بیرون است ، بلکه مهمتر از آن شناخت از ویژگی ها و نیروی درونی خودمان است . شناخت از خود واقعیمان است . هرچه خود واقعیمان را بیش تر بشناسیم ، ترس هایمان کمتر می شود و آرامش بیش تری در درون ما ساکن می شود .

ما از تاریکی می ترسیم بخاطر اینکه ذهن ما نمی تواند درک کند که چه شرایطی ممکن است در تاریکی برای ما پیش بیاید . نه تنها هیچ شناختی از تاریکی که در برابرمان است نداریم ، بلکه تصورات نامناسب و باورهای نامناسبی نسبت به محیط تاریک داریم . ما در تاریکی هیچ شناختی از آن محیط تاریک نداریم و از تاریکی می ترسیم . نمی دانیم در تاریکی چه اتفاقی در حال رخ دادن است . اما در روز همه چیز را می بینیم و برایمان واضح است .

ترس ما می ترسیم بخاطر اینکه باورهای نامناسبی نسبت به آن عامل ترس داریم است . مثلا ما از تاریکی می ترسیم چون فکر می کنیم در تاریکی خطر است و یا کسی یا چیزی مثل اشباح به سراغ ما خواهند آمد .

لحظه هایی که در تاریکی گذرانده اید را به یاد بیاورید . رفتار و احساس خود را بیاد بیاورید . وقتی در تاریکی قدم بر می دارید ، ذهن شروع می کند به توجه کردن به چیزهایی که در شما ترس ایجاد می شود . آن چیز چه بود تکان خود ؟ این چه صدایی است ؟ چرا برخی سایه ها تکان می خورند ؟ آن چه بود حرکت کرد ؟ و هزاران فکر که در ذهن شما ایجاد می شوند و توقف و تمامی ندارند .

ما از حیوانات و لمس کردن آن ها ترس داریم . از سگ و یا گربه و یا مارمولک ها و برخی از حشرات می ترسیم ، چون نمی دانیم که آن حیوان بعد از لمس کردن  چه عکس العملی را نشان میدهد و یا اینکه من در یک شرایط غیره منتظره چه عکس العملی نشان میدهم و یا بعد از لمس کردن چه اتفاقی رخ میدهد . نه شناختی از آن داریم و نه شناختی از خود داریم .

ما از لمس کردن یک سگ ممکن است بترسیم و یا چِِندش داشته باشم چون ممکن است باورهای نا مناسبی نسبت به آن داشته باشم . مثلا سگ ها را لمس نمی کنیم شاید چون باورکردیم سگ نَجس است ، یا گربه و دیگر حیوانات را لمس نمی کنیم چون باورکردیم آن ها ناقل بیماری اند . به مارمولک ها دست نمی زنیم چون فکر می کنیم کثیف و سمی هستند . ما حتی به خاطر باورهای غلط از کنار جیرجیرک ها هم رد نمی شویم شاید چون باور کردیم که نفس آنها بیماری زا است .

علاوه بر اینکه باید شناخت بیرونی از میحیط و جهانی که در آن زندگی می کنیم داشته باشیم ، باید به شناخت درونی از ویژگی ها و توانایی های خود نیز برسیم . هر ترسی بدلیل وجود باورهای محدود کننده در ذهن ما ایجاد شده اند . باورهای محدود کننده ای که به طریق های مختلف در ذهن ما ایجاد شده اند و به دلیل اطلاعات نادرستی که ما بارها در ذهن خود تکرار کرده ایم و جزئی از ناخوداگاه ما شده اند .

اطلاعات نامناسب و در تضاد با خواسته ها در ما ترس را ایجاد می کند . مثلا اگر ما به دلیل باورهای مذهبی که از کودکی در ما ایجاد شده است ، باور داشته باشیم که سگ حیوانی نجس است و لمس کردن آن ، من را نیز نجس می کند و به گناه آلوده می شوم ، حتی اگر عاشق لمس سگ ها هم باشم از ده متری آن هم نمی توانم عبور کنم ، چه برسد به اینکه بخواهم آن را لمس کنم .

اما اگر اطلاعاتم را در مورد حیوانات و لمس آنها درست انتخاب کنم و در جهت خواسته ام یعنی لمس کردن حیوانات باشد ، نه تنها از لمس کردن آن ترسی نخواهم داشت بلکه برایم لذت بخش هم میشود .

اما ایمان به توانایی های درونی عامل اصلی درغلبه بر ترس ها می باشد . یعنی حتی با وجود اینکه باورهای نامناسبی درمورد لمس کردن حیوانات هر چیزی شنیده باشیم ، اما در درونت آنها را باور نکنی و بر قدرت درونی ات تکیه کنی و خودت را لایق درک و تجربه شخصی از انجامش بدانی و بر طبق باورهای خودت عمل کنی .

مثلا اگر به تو گفته اند که به آدم ها نمی شود اعتماد کرد ، اما تو چنین چیزی را باور نداری ، فارق از اینکه نتیجه چه باشد بر طبق باور خودت به آدم ها اعتماد کنی . یا در مثالی بزرگ تر همانطور که گفتم خیلی از ما از موفق شدن و مشهور شدن می ترسیم حتی بدون اینکه آگاه باشیم . زیرا در ناخوداگاه ما بارو هایی وجود دارد که می گوید شهرت باعث دردسر می شود . در این صورت اگر من فردی باشم که عاشق مشهور شدنم ولی از طرفی باور دارم که شهرت برای من درد سر می آورد نه تنها مشهور نمی شوم بلکه از آن نیز ترس دارم و آن را با قدرت پس می زنم . در مورد ثروتمند شدن ، سلامتی و روابط هم همینطور و خیلی از جنبه های دیگر زندگی .

در باورهایمان ما ثروت را چیزی کثیفی می دانیم . پول را کثیف میدانیم و کسی که پولدار باشد را به عنوان انسان مؤمن و پاک نمی دانیم ، اگر ما چنین باورهایی داشته باشیم از پول و پولدار شدن و ثروتمندان ترس و تنفر خواهیم داشت . فرقی نمی کند که تو چقدر برای پولدار شدن تلاش کنی ، چون این ترس در ناخوداگاه وجود دارد ، هرگز پول دار شدن را تجربه نمی کنی .

وقتی خودم میخواستم بیزنس و کسب و کار شخصی ام را راه اندازی کنم هیچ ایده کاملی نداشتم ، و چون نمی دانستم که در آینده چه چیزی را تجربه خواهم کرد ، بسیار ترس داشتم .

اما با وجود ترس ها با تکیه بر نیروی درونی ام با اعتماد به توانایی های درونی ام با اعتماد به این باور درونی که هر شرایطی که برایم پیش بیاید من ادامه خواهم داد و این باور که جهان هستی با قدم های من شرایط را برایم فراهم می کند ، دست به اقدام شدم .

زمان برد ، طول کشید ، به ظاهر ضعیف شدنم ، اما در نهایت کسب وکار شخصی ام را راه اندازی کردم و این موفقیت به همه آن ترس ها و سختی ها و زمانی که از من گرفت خیلی خیلی بیش تر می ارزد و لذت بردم .

نه تنها آنچه را که می خواستم بدست آوردم بلکه ایمانم به نیروی درونی ام بیش تر شد . ایمانم به هدایت و حمایت جهان هستی بیش تر شد ، شناخت بهتری از خودم بدست آوردم و بیش تر از گذشته عاشق تر خودم شدم .

عشق از شناخت ایجاد می شود ، عشق بدون شناخت توهم است .

جهان – جهان شو

اما افراد خیلی کمی هستند که به توانایی های درونی خود برای تجربه شرایط و خواسته های خود عمل می کنند . و این تنها ایمان است که به تو اجازه می دهد که بر خلاف باورهایی که شنیده ای ولی قلبا آنها را باور نکرده ای ، دست به عمل شود . ایمان یعنی تکیه بر نیروی درونی ات .

اما منظور من از تکیه بر قدرت درونی این نیست که بدون شناخت عمل کنی ، مثلا خود را از ارتفاع بالا به پایین بیاندازی بعد بگویی من به قدرت درونی ام تکیه کردم . خیر ، هرگز . بلکه این پایین پریدن از ارتفاع نشان می دهد که نه نسبت به خودت و نه نسبت به جاذبه زمین و عواقب آن هیچ شناختی نداری و هرکس چنین کاری کند سر از تخت بیمارستان یا قبرستان خواهد در آورد .

 اتفاقا تکیه بر قدرت درونی ، تو را به مسیری هدایت می کند که در مورد چیزی که نسبت به آن ترس و باورهای نامناسبی شنیده ای ، شناخت درست را بدست بیاوری .تو تنها زمانی می توانی به نیروی درونی ات تکیه کنی که از خودت شناخت درست داشته باشی .

آیا تا به حال به نوزادان یک ساله دقت کرده اید ؟ آنها از هیچ چیز نمی ترسند ، آنها نه از تاریکی نه از پول ، نه از حیوانات و نه از شهرت و هیچ چیزی نمی ترسند اصلا اهمیتی نمی دهند . بخاطر اینکه آنها باورهای نامناسب و محدود کننده نسبت به هیچ کدام از آنها در ذهن خود ندارند .

تنها راه غلبه بر ترس ها شناخت عامل آن ترس هاست ، یعنی همان باورهای محدود کننده که ترس را ایجاد می کند . اما چطور این شناخت به عمل تبدیل می شود ، و ترس از بین می رود ؟ با وارد شدن به دل ترس ها .

تنها راه غلبه بر هر ترسی وارد شدن به دل آن ترس است .

جهان -جهان شو

یعنی شناخت تو از یک ترس زمانی کامل می شود که طبق آن دست به اقدام بزنی . هرچقدر باورهای درست در جهت خواسته هایت بدست بیاوری ، که به تو می گوید ، پول دار شدن ، شهرت ، سلامتی ، راه رفتن در تاریکی ، راه اندازی یک کسب و کار جدید ، تغییر شغل ، مهاجرت ، سفر رفتن ، ایجاد یک رابطه جدید ، تغییر در شخصیتت یا لمس کردن سگ و هر چیزی که از آن ترس داشته باشی به تو آسیبی نمی زند ، قدم پیش بگذاری و در جهت آن اقدام کنی .

دانش تو زمانی تبدیل به نتیجه می شود که با تکرارمداوم طبق آنها عمل کنی .

چگونه با غلبه بر ترس ها رویای خود را محقق کنم ؟

overcoming fear jahan

تنها راه سعادت تو در خودشناسی است .

جهان – جهان شو

با نشستن دریک گوشه و مدیتیشن کردن تو به خودشناسی نمی رسی ، تو در تجربه و در اقدام و عمل به شناخت درست  از خودت می رسی . تو برای تجربه و لذت بردن آمده ای . لذت های تو در پشت ترس های تو است . با عبور از ترس هایت به لذت ها بیش تری دست پیدا خواهی کرد ، و به شناخت بهتری از خودت می رسی .

با عبور از ترس ها اشتیاق و رویاهای جدید و خواسته های جدید و ایده ها و راه حل های مناسب تر در تو شکل می گیرند . چشمانت باز تر می شود و دیدت نسبت به زندگی بهتر می شود .

فردی را در نظر بگیرید که از اعتماد کردن به انسان ها ترس دارد . اما وقتی این ترس را از بین می برد ، دنیای جدیدی به روی او باز می شود که می تواند خودش را بیش تر در آن کشف کند . ایده های بهتر و خواسته های جدید در او ایجاد می شود . حالا که دیگر او نمی ترسد ، پس می تواند به نقاط دور سفر کند آن هم تنهایی و با انسان های جدید تری دیدن کند و تجربه های هیجان انگیز تری را تجربه کند . او با عبور از ترس هایش لذت بیش تری از زندگی اش را تجربه می کند .

افراد موفق و افرادی که زندگی بهتری را در این دنیا تجربه می کنند آنهایی اند که بر ترس های خود غلبه می کنند . تنها با غلبه بر ترس ها می توانیم به پاداش های جهان هستی دست پیدا کنیم .

تنها با غلبه بر ترس هایمان است که به خواسته ها و رویاهایت خواهی رسید ، رویاهای تو چیزی دور از تو و بیرون از تو نیستند ، آنها در درون تو هستند ، تنها عامل جدایی بین تو و رویاهایت ، ترس های ناشی از باورهای نامناسب هستند . فاصله بین تو و خواسته هایت کمتر از باریکی یک تار مو است . ترس عامل مرگ تو در زندگی ، قبل از مردن است . تنها راه زندگی ، عبور از ترس ها است .

ترس تنها یک توهم است و تنها راه از بین بردین این توهم واردشدن به دل آن است . پس همین امروز لیستی از هر آنچه که از وارد شدن به آن ترس داری را بنویس و وارد دل ترس هایت شو نسبت به آنها شناخت پیدا کن و بر ترس هایت غلبه کن و پاداش بزرگ از این ایمانت را از جهان هستی دریافت کن .

من جهان هستم راهنمای سفر به طبیعت درون ، از اینکه در این سفر معنوی با من همسفر بودید ممنون و سپاسگزارم . در نهایت لذت منتظر خواندن نظرات و تجربه های زیبای شما از این سفر درونی هستم ، درحال خوب الهی باشید .

evil promises jahan

چگونه در تصمیم گیری های خود اسیر وعده های شیطانی نشویم ؟

وعده های شیطانی همان باورهای محدود کننده در تصمیم گیری های تو است .

جهان – جهان شو
فایل تصویری – حجم : 85/3 MB
فایل صوتی ویدیو با حجم 18/6 MB

میخواهم ماجرایی که انگیزه تهیه این مطلب را در من ایجاد کرد را ، بطور مختصر و مفید براتیان باز گو کنم . بیش از دوسال بود که از خدمات یک شرکت ارائه دهنده اینترنت استفاده می کردم . اما در این مدت بطور چشمگیر مشکل افت سرعت ، کیفت اینترنت و عدم کیفیت آپلود و قطعی را داشتم . همه این تضاد ها این انگیزه را در من ایجاد کرد تا بصورت جدی برای رفع این مسئله قد علم کنم و تا حل ریشه ای این مسئله بصورت جدی اقدام کنم .

تقریبا تمام راه کارهای لازم و ایده هایی که در طی فرایند حل این مشکلات به بدست آورده بودم را یکی پس از دیگری عملی کردم ، ولی هیچ نتیجه ای نگرفتم وتقریبا تمام ایده ها را اجرا کرده بودم به جز یکی ، و تنها زمانی می توانستم بفهمم که آن نیز جواب می دهد یا نه ، مگر اینکه اجرایش کنم و نتیجه را ببینم . اما در طی عملی کردن این ایده یک درس خیلی بزرگ برایم یاداوری شد که آن را با شما در به اشتراک می گذارم .

زمانی که با فروشنده ارائه دهنده سرویسی که از آن استفاده می کردم ، صحبت کردم ، اطلاع دادم که قصد دارم تا خط تلفن را از بستر اینترنت شما تخلیه کنم . به طرز خیلی عجیبی رفتار آن فروشنده 180 درجه تغییر کرد و در آن لحظه چیزهایی را می گفت که تا به حال در تمام تماس های قبلی ام حتی یک بار هم نشنیده بودم .

اولا لحن فروشنده با من خیلی ملایم تر شده بود و از فرم یک لحن رسمی به یک لحن خیلی صمیمی تبدیل شده بود ، طوری که انگار با یک دوست صمیمی صحبت می کند ، در حالی که همان فرد در تماس های قبلی که داشتم هرگز به این صورت برای پاسخ به سولات وقت نمی گذاشت ، و نهایتا با جمله هایی مثل ” مورد شما را پیگیری خواهیم کرد ” مکالمه تمام میشد .

شیطان زشت را زیبا و زیبا را زشت ، دور را نزدیک و نزدیک را دور ، راست را دروغ و دروغ را راست به شما نشان میدهد .

جها – جهان شو

در آن تماس تلفنی فروشنده گفت که شما نیازی به تخلیه خط ندارید چون کیفیت خط شما خوب است ، با گفتن این جمله شک من به یقین تبدیل شد که پیامی در پشت این کلام و تلاش ها نهفته تا من را از تصمیم جدی که برای تخلیه خط تلفن گرفته بودم منصرف کند . زیرا در تمام تماس های قبلی که با پشتیبان آن سرویس داشتم در همه موارد بدون شک اعلام کردند که کیفیت خط پایین است و جمله ی آن فروشنده با چیزی که شنیده بودم کاملا تفاوت داشت .

همچنین من تمام راه های لازم و اقدامات لازم را پیش از این انجام داده بودم که منجر به گرفتن این تصمیم جدی در من برای تخلیه خط شده بود . یعنی ، تمام خطوط را چک کرده بودم ، از دو کارشناس به سفارش خود پشتیبان آن سرویس برای بررسی وضعیت خط کمک گرفته بودم ، تمام کابل و خطوط بیرونی را تعویض کرده بودم ، مودم ها را عوض کرده بودم ، ولی هیچ کدام از این ها مسئله را حل نکرده بود و در نهایت پس از مشورت با چند متخصص بیرونی به این ایده رسیدیم که مودم را بر روی بستر شرکت دیگری امتحان کنم و این آن تیر آخری بود که بایستی میزدم ، اما من به شدت با مقاومت فروشنده برای منصرف کردنم از تخلیه خط مواجه شده بودم .

فروشنده سعی کرد ابتدا با بیانی در قالب دوستانه من را قانع کند ولی وقتی دید که این تلاش برای اون نتیجه ای ندارد سعی کرد با وعده هایی مثل ؛ اگر خطتان را تخلیه کنید و برگردید ما دیگر به شما سرویس نمی دهیم و یا اینکه اگر خط را تخلیه کنید امکان برگشت برایتان وجود ندارد و جای شما را به کسی دیگر می دهیم و مانند اینها … و به هر نحوی سعی کرد تا من را از تصمیمم منصرف کند .

اینجا همان خط قرمز من بود . یعنی استفاده از وعده های شیطانی برای تغییر تصمیمی که گرفته بودم . وقتی که با چنین تکنیکی از طرف فروشنده مواجه شدم ، این تجربه را در زندگی بیاد آوردم که همیشه در زندگی در جاهایی اسیر تصمیماتم شدم که آن تصمیمات از روی ترس و بر اساس وعده های ترس و باور به کمبود و ناتوانی بوده است .

در حقیقت شیطانی در بیرون از من و تو نیست ، همانطور که تاریکی انرژی نیست ، شیطان هم وجود ندارد . نورانرژِی است و تاریکی ، نبود نور است و شیطان پدیده ای چون تاریکی است یعنی در اثر نبود قدرت درونی است . هر چقدر جای نیروی درونی مان خالی باشد ، شیطان به همان میزان انجا خواهد بود .

هرکجا که ایمان ما در تصمیماتی که می گیریم ضعیف باشد به همان اندازه جا را برای حضور شیطان در ذهن خود باز کرده ایم . چیزی بیرون از تو وجود ندارد ، حتی شیطان . همان شیطانی که در اثر نبود نیروی درونی ، در ذهنمان به او هویت می دهیم .

هیچ قدرتی بیرون از تو وجود ندارد ، قدرت فقط درون تو است .

جهان – جهان شو

وقتی با چنین توصیه هایی از جنس ترس که بر اساس فقر و ضعف ، کمبود و وعده هایی از جنس” تمام می شود و یا نمی توانی و یا نمی شود و مانند اینها ” مواجه می شوم ، به خوبی پی می برم که این ها همان وعده های شیطانی هستند که داده می شوند تا رای من از تصمیم برگردد .

شِرک یعنی وابسته شدن به هر قدرتی غیر از قدرت لایزال الهی درون تو .

جهان – جهان شو

سال های سال است که برخی از حکومت ها و دولت ها از طریق وعده های شیطانی و دروغین ، یعنی وعده هایی که از جنس ترس و بر اساس فقر و کمبود است ، بر مردم بی ایمان و ضعیف که ترس تمام وجودشان را در بر گرفته است ، سلطه گری و حکومت می کنند . آنها با وعده هایشان به آن مردم چنین باوری را خورانده اند که ، شما بدون ما زنده نخواهید ماند . و البته که باورشان هم همین است . وعده هایی مانند اینکه ما به شما کار میدهیم ، ما برای شما مسکن تامین می کنیم ، ما برای شما خوراک تامین می کنیم .

اعتماد کردن و حساب کردن روی چنین منبع های به ظاهر قدرت خارج از وجودان ، همان شِرک محض است . زیرا تنها روزی دهنده و تنها بخشنده برای تمام عالمیان ، همان قدرت لایتناهی الهی است نه این دولت ها . ولی مردن از ترس جان به آن ها رای میدهند .

سال های سال است بسیاری از ادیان مذهبی با وعده هایی از جنس ترس و بر اساس فقر و کمبود ، برعقاید مردم جاهل و نا آگاه و بی ایمان و ضعیف که ترس تمام وجودشان را فرا گرفته است ، رهبری می کنند . و مردم ساده و نا آگاه با باور وعدهای دروغی و داستان های خرافی آنها ، قدرت را به آنها داده اند . آنها با وعده هایی از اینکه اگر از ما پیروی نکنید از بهشت محروم می شوید و به آتش جهنم خواهید افتاد ، همواره مردم را در ترس نگه میدارند . که البته باورشان همین است .

سال های سال است که بنیانگذاران اماکن مذهبی و برخی از حلقه های مذهبی یهود ، اسلام و مسیحیت و دیگر ادیان و دیگر فرقه ها در مردم ترسو و سست ایمان باور اینکه آنها نمایندگان خدا در زمین هستند را ایجاد کردند ، و انسان هایی که قدرت دروغین آنها را باور کرده اند بابت بخشش گناهان به آنها باج و پول غرامت پرداخت می کنند ، تا مجوز ورودشان به بهشت باطل نشود و مبادا پس از مرگشان به آتش جهنم بیافتند .

شیطان وسوسه می کند و می ترساند ، شیطان دروغ را حقیقت و حقیقت را دروغ به تو نشان می دهد ، شیطان زشت را زیبا و زیبا را زشت به تو نشان میدهد ، شیطان دور را نزدیک و نزدیک را به تو دور نشان میدهد ، تنها شیطان است که دروغ می گوید و شیطان همان جای خالی نیروی ایمان درون تو است .

شیطان ، همان جای خالی نیروی ایمانِ درونِ تو است .

جهان – جهان شو

سال های سال است که بسیاری از تجارت ها با وعده هایی از جنس ترس و بر اساس فقر و کمبود بر مردمان بی ایمان و ضعیف که ترس تمام وجودشان را در بر گرفته است ، تجارت خود را سرپا نگه داشته اند . چقدر این جمله ها را در خرید های روزانه خود از فروشنده ها می شنویم ، جمله هایی مثل : این یکی دیگر آخریش است / همین یک دانه را فقط دارم / اگر این را همین الان نخری دیگر نمی توانی بخری و جای دیگر هم پیدا نمی کنی / و… هم من و هم شما بارها و بارها در زندگی چنین جمله هایی از جنس پیشنهادات شیطانی به گوش خود شنیده ایم و بعد بر اساس آن را خرید کرده ، ولی کمی بعد متوجه شدیم که یا تقلبی بوده یا بهتر و ارزان تر از آن هم در بازار بوده و آنکه ما خریدیم آخریش نبوده ولی ما بر اساس ترس و کمبود تصمیم گرفته بودیم . پیام ضمنی این جمله ها به شنوندگان چه چیز را می گوید .

شنیدن این عبارات در شنونده احساس ترس از کمبود جنس و تمام شدن را به او میدهد . سال های سال است ، شرکت های تبلیغاتی و تجاری از تکنیک های ایجاد ترس در انسان ها ، برای فروش بیش تر کالاهای خود استفاده می کنند . برای درک این گفته ها فقط کافی است دو دقیقه به تبلیغات تلوزیونی و بیلبوردها و سایر رسانه ها توجه کنید . آنها با ایجاد احساس های خوشحالی و زیبایی دروغین و یا ایجاد ترس در بینندگان خود آنها را به خرید کالاهای خود ترقیب می کنند .

روزی از کنار یکی از لباس فروشی های خیابان ولی عصر تهران عبور می کردم که بر روی تبلیغات یک فروشگاه نوشته شده بود ، حراج به دلیل تغییر شغل . دو سال بعد که گذرم از جلوی همان مغازه افتاد هنوز همان تبلیغات نوشته شده بود و هنوز همان مغازه لباس می فروخت .

من و شما چقدر این جمله ها را از عموم خانواده ها شنیده ایم که به فرزندان خود می گویند ، دختر خوب نیست / دختر خوب کم گیر می آید / اگر الان ازدواج نکنی دیگر نمی توانی ازداج کنی / زود پیر می شوی / دیر می شود / پسر خوب کم است / همه مرد ها قابل اعتماد نیستند ، تا الان همه چیز ارزان است ازدواج کن ، جهزیه ات را بخر ، بعد از این خواستگار ممکن است دیگر خواستگار بعدی در کار نباشد و مانند این ها … و بعد بر اساس همین وعده ها و ترس ها تصمیماتی را گرفته اند که زندگی شان در همان زیر یک سال اول از هم پاشید .

چقدر بوده که بعد از مدتی پولی بدست آوردیم ، ولی با ترس از اینکه ممکن است دیگر دوباره شرایطی از داشتن آن پولرا تجربه نکنیم ، همه آن پول را خیلی زود خرج کردیم ، چون می ترسیدیم دیگر نتوانیم دوباره مثل آن را بدست بیاوریم ، و یا از روی ، ترس از تمام شدن ، هرگز از داشتنش لذت نبردیم و از آن استفاده نکردیم . رفتاری مثل یک فقیر که در یک شب برنده یک بلیط بخت آزمایی شده باشد ، یا از روی ترس همه آن را خیلی زود خرج می کند ، یا با ترس اینکه امکان دوباره چنین تجربه ای پیش نمی آید ، هرگز دست به خرج آن نمی زند .

ایا شیطان واقعا وجود دارد و شیطان چگونه انسان را فریب می دهد ؟

شیطان استعاره ای از نبود و ضعف قدرت درونی است . شیطان استعاره از عدم باور به فراوانی و بخشش نعمت های جهان هستی است . افکار فقیر ناشی از باورهای محدود کننده و تصمیمات ما بر اساس ترس و محدودیت و ضعف است .

همواره در تمام طول تاریخ بشریت از زمان پیدایش انسان ، آدمیان همواره فریب وعده های دروغین شیطان را خورده اند . وعدهایی از جنس ترس ، ترس از کمبود ، ترس از فقر ، ترس از تمام شدن ، ترس از نبودن ، ترس از ضعیف شدن ، ترس از ناتوانی .

شیطان ( باورهای فقیر ) تو را دعوت می کند که بر خلاف تکیه بر نیروی درونی ات عمل کنی .

جهان – جهان شو

حال سوال اینجاست که چگونه در تصمیم گیری های خود اسیر وعده های شیطانی نشویم ؟

evil promises jahan

چگونه وقتی آن فروشنده به من وعده این را می دهد که اگر خط خود را تخلیه کنید دیگر نمی توانید برگردید چون ممکن است جا برایتان نباشد و با چنین وعده ای در دل من ترس را ایجاد می کند ، عکس العمل من در آن لحظه چگونه باید باشد .

قبل از اینکه این موضوع را توضیح دهم باید این را هم شفاف سازی کنم که آن فروشنده و یا هرکس دیگری که وعده های فقر و کمبود می دهد ، از روی قصد و غرض خواصی نیست ، درواقع او بر طبق باورهایش و آنچه را که میداند می گوید ، باورهای ما اعمال ما را رقم ی زنند ، پس قطعا در او هم باورهایی از جنس محدودیت مشتری و کسب روزی وجود داشته و بر اساس آن عمل کرده . در نهایت این ما هستیم که با شنیدن آن وعده ها تصمیم نهایی را می گیریم .

اینکه در نهایت چه تصمیمی می گیریم مهم نیست ، اینکه بر اساس چه نیرویی تصمیم میگیرم مهم است ، ایمان یا ترس .

جهان – جهان شو

شیطان چیزی درون تو نسیت و تنها در نبود ایمان است که در افکار تو هویتش شکل می گیرد . اگر وعده های دروغین را باور کنیم ، یعنی به شیطانِ درونت هویت و قدرت داده ای و اجازه دادی تا بر تو و تصمیمات تو و افکارت مسلط شود .

بزرگ ترین اسحله شیطان برای حکومت بر تو ترس است . و تنها راه تسلط بر شیطان کنترل ذهن است . یعنی در آن لحظه بتوانی تصمیم درست را بگیری . کنترل ذهن یعنی در آن لحظه بتوانی ذهنت را بجای توجه بر کمبود و ترس بر ایمان و فراوانی متمرکز کنی و این کنترل ذهن ، وظیفه ی توست .

برای من وقتی با چنین پیشنهادی از سوی فروشنده مواجه شدم ، بلافاصله فهمیدم که این وعده ها برای ترساندن و فریب ذهنم است تا با این پیشنهاد ها نظر من را برگرداند ، با توجه به شرایطم ، همان جا ، همان لحظه بلافاصله ، گفتم از شما سپاسگزارم ، من تصمیم را جدی گرفتم و می خواهم تخلیه خط انجام شود لطفا اینکار را به ساده ترین روش ممکن برایم انجام دهید . در واقع وقتی با چنین پیشنهاد شیطانی روبه رو شدم ، برای اینکه ذهنم از روی ترس تصمیم نگیرد ، بلافاصله مخالف آن پیشنهاد را اعلام کردم .

باید به درون ترس هایت حمله ور شوی ، این تنها راه نترسیدن و نشان دادن ایمانت است .

جهان – جهان شو

ما در هر لحظه باید به باورهای پشت تصمیماتی که می گیریم نگاه کنیم ، که آیا این تصمیم من از روی ترس و ضعف و کمبود است یا از روی شجاعت و ایمان است . تصمیماتی که از روی ترس و وعده های کمبود گرفته می شوند قطعا به کمبود و فقر و در نهایت به اسارت در آن تصمیم منجر می شود و تصمیماتی که از روی ایمان و شجاعت باشد ، به فراوانی و نعمت ها و فرصت ها و پاداش های جدید و در نهایت به آزادی بیش تر تو منجر می شود .

ایمان ، نقطه ی مقابل ترس است .

جهان – جهان شو

پس در هر لحظه از زندگی خود اگر تصمیماتی را می گیریم که از جنس ترس و بر اساس وعده های فقر و کمبود و ضعف است و متوجه شدیم که ذهنمان بر روی کمبود و ناتوانی و فقر و ترس از مرگ و ترس از نشدن ، توجه کرده و بر اساس پیشنهادات شیطانی ذهنمان می خواهیم تصمیمی بگیریم ، تنها راهش این است که دقیقا خلاف آن عمل کنیم . یعنی تصمیمی شجاعانه بر اساس ایمان و فراوانی .

یعنی وارد دل ترس ها شویم ، و دقیقا آن وعده ای که در ما احساس ترس و ضعف و فقر و کمبود و نا امیدی ایجاد می کند را در هم بشکنیم و با ایمان راسخ به و بدون تردید و فارق از اینکه نتیجه چه خواهد شد ، بر عکس آن باور کمبود تصمیم بگیریم و عمل کنیم .

” در این نوشته کمی بیش تر تأمل کنید و با این موضوع که مثلا من خودم را از روی ارتفاء بلند پایین بیاندازم و بعد بگویم ، من ایمان دارم چیزیم نمی شود ، کاملا متفاوت است و پریدن از ارتفاء مربوط به قوانین طبیعت است که ما باید طبق قوانین طبیعت عمل کنیم و گرنه آسیب می بینیم . “

مهم نیست در نهایت و در تصمیمی که از روی ایمان می گیرید و آنچه که پیش می آید ، خوش آیند شما باشد یا نه ؛ چون به محض اینکه از روی ایمان تصمیمی بگیرید ، فارق از خوب یا بد بودن نتیجه ، شما برنده این نبرد درونی بین ترس و ایمان ، و بین شیطان و نیروی درون شده اید ، همان لحظه که تصمیم می گیرد و به آن عمل می کنید .

اما تصمیم گرفتن بر اساس ایمان ، رهیست که یک شبه طی نخواهد شد . هرچقدر بیش تر در هر لحظه از زندگی کنترل ذهن داشته باشید و بتوانید بر اساس ایمان و فراوانی تصمیمات خود را بگیرید ، به اندازه ای که در آنجام این انتخاب ها موفق باشید ، به همان اندازه در هر بار توانایی شما در این نوع تصمیم گیری بیش تر و بیش تر و بیش تر می شود و سرعت و دقت شما در تصمیم های درست بیش تر و بیش تر می شود .

از اینکه همسفر بودید از شما ممنون و سپاسگزارم .

1 the-change-of-belief-made-my-dream-come-true

گنجینه های درونی که باعث شد مهمترین خواسته زندگی ام را محقق کنم

هر اتفاق خوبی از تغییر یک باور محدود کننده در تو ، شروع می شود .

جهان – جهان شو

اتاقی را در نظر بگیریم که در آن اشیاء قیمتی مثل گنجینه هایی ازالماس و طلا و جواهرات بسیار ارزشمندی وجود دارد . اما به ما گفته شده که دَرب این اتاق سال های سال قفل  است ، و طبق گفته های پیشینیان ، اجداد ما بارها تلاش کردند تا درب این اتاق را باز کنند ولی هیچ کدام موفق نشدند . و دیگر کسی برای باز کردن آن درب تلاشی نکرده است ، چرا که باز کردن آن درب امکان ندارد .

و به ما می گویند که شما هم خودت را به زحمت نیانداز و تلاش بی خودی نکن ، درب این اتاق سال هاست که قفل است و هیچ کلیدی ندارد و باز نمی شود .

احتمالا تصمیم شما بر اساس این اطلاعات و چنین شرایطی چه خواهد بود ؟

در این نوشته میخواهیم در این مورد صحبت کنیم که چه چیزی مانع می شود تا ما برای انجام کار درست تلاشمان را نکنیم و دست به اقدام عملی نزنیم ، و چه چیزی به ما جرأت امتحان کردن و برداشتن اولین قدم را می دهد .

سوال اینجاست که ، حال اگر من به چنین اطلاعاتی که دریافت کردم اعتماد کنم و بر اساس اینکه ، چون دیگران طبق گفته ها تمام تلاششان را کرده اند و نتیجه نداده ، باور کنم که دیگر آن درب به هیچ روشی باز نمی شود ، آیا هرگز حداقل تلاشمان را برای بازکردن آن دَرب می کنیم ؟

آیا به دستگیره درب دست می زنم ؟ آیا قدمی برای تلاش کردن بر می دارم ؟ آیا اگرقفل بودن آن درب را باور کنم ، هیچ فکر باز کردن آن به ذهنم خطور می کند ؟ جواب قطعا خیر است .

اما اگر حتی یک درصد ، فقط یک درصد احتمال بدهیم که ممکن است درب قفل نباشد ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ جواب این است که می رویم و دستگیره درب را برای باز یا بسته بودنش امتحان می کنیم . خودمان دست به کار می شویم و تلاشمان را برای باز کردن آن درب انجام میدهیم .

اگر بجای یک درصد ، پنجاه درصد احتمال بدهیم که ممکن است در باز شود ، چه مقدار انرژی برای باز کردن آن درب بکار می گیریم و یا اگر نود و نُه درصد احتمال بدهیم که درب ممکن است باز شود چه ؟ قطعا با انگیزه و انرژِی و جدیت بیش تری دست به کار می شویم .

چه چیزی به ما اجازه می دهد  تا دست به دستگیره ی درب بزنیم و باز یا بسته بودنش را امتحان کنیم ؟ چه چیزی به ما اجازه می دهد تا در مورد صحت این موضوع یعنی باز یا بسته بودن درب و روش هایی که دیگران امتحان کردند سوال و تحقیق جدی کنیم ؟

جواب اعتماد نکردن به اطلاعات دریافتی است و باور به اینکه امتحان کردنش ضرری ندارد . اینکه باور نکنیم آنچه که به ما گفته شده کاملا درست است .

چه چیزی اجازه میدهد تا اطلاعات قدیمی و داستان های قدیمی در مورد باز نشدن این درب را جدی نگیریم و باور نکنیم که این درب باز نشدنی است و کار درست را یعنی تلاش برای باز کردن درب را انجام دهیم ؟ جواب ، قطعیت آن را باور نکنیم و طبق آن اطلاعات نتیجه و تصمیم نگیریم و بر اساس ان عمل نکنیم .

پس چه چیزی به ما این اجازه را میدهد که خلاف باورهای قبلی بتوانیم تصمیم بگیریم و عمل کنیم و متفاوت از دیگران به شرایط نگاه کنیم ؟ چه چیزی به تو اجازه میدهد در جامعه ای که همه می گویند سگ حیوانی نجسی است اما تو به آن دست بزنی ، یا مثلا می گویند خوردن ماهی با ماست ، ضرر دارد ولی امتحانش کنی و یا در جامعه ای که همه به چشم زخم اعتقاد دارند و اینکه کسی از بیرون می تواند روی زندگی تو اثر بگذارد ، آن را باور نکنی ، در جامعه ای که همه باور دارند ، باید دروغ بگویی تا کارت راه بیافتد تو جرأت سخن حق گفتن را داشته باشی ، و در جامعه ای که همه به خرافات اعتقاد دارند تو به خدای درونت ایمان و اعقتاد داشته باشی…. ، پاسخ قطعا در میزان عزت نفس و اعتماد به نفس تو است .

عزت نفس از اینکه ” من لیاقت داشتن آن گنج را دارم و حق دارم از فرصتم استفاده کنم و نهایت تلاشم را برای دستیابی به آن گنج بکار گیرم ( به تعبیر عمومی ، شانسم را امتحان کنم) و آن کاری که درست است را انجام دهم ، و کار درست یعنی اینکه من تلاشم را به بهترین شکل ممکن انجام بدهم . فارق از اینکه نتیجه نهایی چه خواهد شد ، فارق از اینکه بشود یا نشود .

و اعتماد به نفس بر اساس اینکه “من بر اساس شهود درونی ام و باورهای خودم تصمیم و نتیجه گیری می کنم و اقدامات لازم را انجام میدهم ، اعتماد به نفس از اینکه من بر اساس الهامات درونی خودم شرایطم را باور می کنم و می توانم راه دستیابی به آن گنج را پیدا کنم و با تکیه بر این اعتماد بنفسم تمام تلاشم را به بهترین شکل ممکن می کنم و از قدرت های درونی و نیروی درونی ام برای پیدا کردن راه ورود به آن اتاق استفاده کنم ، نه بر اساس تجربه های ناموفق گذشتگان و شنیده های دیگران و باورهای قدیمی آنها .

این تنها و فقط  و فقط عزت نفس و اعتماد به نفس است که به تو اجازه می دهد تا به قدرت های درونی ات ، در باورکردن یا باور نکردن شرایط کنونی ات و ایده هایت تکیه کنی و از فرصتی که در اختیار داری استفاده کنی و به قولی ، شانست را امتحان کنی و این اعتماد به نفس است که این باور را در تو شکل می دهد فارق از اینکه در چه شرایطی هستم ، من می توانم بالاخره راه ورود به آن اتاق را پیدا کنم .

فاصله ی تشخیص تفاوت بین عزت نفس و اعتماد بنفس مثل تشخیص لحظه ی طلوع و غروب خورشید در یک تصویر است .

جهان – جهان شو

حتی اگر فرض کنیم اطلاعاتی که در مورد بسته بودن این اتاق به ما داده شده است درست هم باشد ، چه ضرری دارد اگر ما نیز سعی و تلاشمان را بکنیم . قطعا هیچ ضرری ندارد . پس چه می شود که در برخی از کارهای روزانه خود و برای دستیابی به خواسته های خود هیچ اقدامی نمی کنیم و یا خیلی ضعیف در جهت آن قدم بر می داریم .

این تنها عزت نفس و اعتماد به نفس است که به تو اجازه می دهد تا حداقل اقدام عملی بر خلاف آنچه که شنیده ای را انجام دهی و دست بر دستگیره دری بزنی که همه می گویند باز شدنی نیست و باز یا بسته بودن آن را امتحان کنی .

این عزت نفس و اعتماد به نفس است که به تو اجازه میدهد تا حتی در صورت عمل نکردن دستگیره درب ، فارق از اینکه گذشتگان آن راه های دیگر را امتحان کرده باشند یا نکرده باشند ، به راه حل دیگری برای دستیابی به هدفت و خواسته هایت و باز کردن آن درب بیاندیشی .

تقریبا ده سالی بود که به خاطر یک باور محدود کننده از خواسته مورد علاقه ام ، چیزی که دوست داشتم آن را به شیوه خودم تجربه کنم ، دور مانده بودم . اما حالا وقتی به سبک زندگی الانم نگاه می کنم می بینم که خیلی ببیش تر از ده سالی که از تجربه خواسته ام دور مانده بودم ، خیلی خیلی بیش تر جلو هستم .

باوری که هر کدام از ما بدون اینکه بدانیم و از وجودش آگاه باشیم ، به اندازه ای که در معرض عوامل ایجاد شدنش قرار داشتیم ، آن را در ذهن خود داریم . باوری محدود کننده ای که از سایه های شرک بر سرما افکنده شده و از جنس پیچک های خاردار هرزی است که خود را به دور درخت اصلی حقیقت درون وجود ما پیچانده و ریشه زده بطوری که حقیقت از نگاه ما پنهان مانده و خود را به جای حقیقت اصلی نشان میدهد .

باوری که از جنس صداهای خفیفی است که در پس افکارت بدون اینکه متوجه حضورش شوی در گوش تو مدام نجواهایی می کند .

صدایی که همیشه در پس ذهنت به تو می گوید ، نَع ، تو نمی توانی ، نَع نمی شود ، این خیلی سخت است ، غیر ممکن است ، تو از پَسش بر نمی آیی ، تو توانایی انجام دادن چنین کاری را نداری . باوری که با دادن اطلاعات اشتباه و غلط سعی می کند تو را از قدم برداشتن به سمت عملی کردن آن رویا منصرف کند .

باوری که در مسیر تحقق رویاهایت در برخورد با اولین و یا بظاهر سخت ترین مشکل ، تو را از ادامه مسیر منع و منصرف می کند و بدون اینکه از آن نجواهای منفی نظری خواسته باشی ، به تو پیشنهاد می دهند که برگرد و دیگر ادامه نده و تو را دعوت به پذیرش شکست می کنند و ما هم نا آگاهانانه بدون هیچ مقاومتی در برابر این صدا ها و نجواهای ذهنی محدود کننده ، آن ها را می پذیرفتیم .

برای مثال وقتی همین چند وقت پیش میخواستم یک فضای ذخیره سازی اطلاعات و داده های آنلاین از یک وب سایت خریداری کنیم ، بدون اینکه تحقیق جدی کرده باشم ، بدون اینکه خودم متوجه باشم یعنی بصورت ناخودآگاه ، شروع کرده بودم در ذهنم حدس و گمان هایی را برای خودم ساخته بودم ، مثل : ” چنین شرکتی با چنین خدمات پیشرفته ای باید قیمت هایش خیلی بالا باشد و قیمت چیزی که میخواهم احتمالا خیلی بالاست و برای من خیلی گران است و من در حال حاضر توان پرداختش را ندارم ( نجواهای ناشی از توجه بر کمبود ) ” . دوباره می گویم ، همه این افکار در ذهنم پیش آمده بودند و بدون اینکه تحقیق جدی کرده باشم و یا حتی ایده اینکه تحقیق کنم به ذهنم خطور کرده باشد .

اما بعد از چندین ماه ، وقتی کمی آگاهیم بیش تر شد و شرایط جدیدی در کار مورد علاقه ام را تجربه می کردم و کمی در شرایط اضطرارقرار گرفتم ، مجبور شدم دوباره به سمت چنین گزینه ای بروم و تحقیق جدی را در مورد قیمت انجام دهم ، حالا چرا آن موقع که در شرایط اضطرار نبودم چنین کاری نکردم ، دلیلیش فقط و فقط همین باورهای محدود کننده ای که درموردش صحبت می کنیم بود .

وقتی قیمت را پرسیدم کمی از خودم جا خوردم از اینکه چرا من تا به حال چنین فکری می کردم ، چون قیمت خیلی خیلی ارزان تر از آن چیزی بود که فکر می کردم  و من تنها فقط بخاطر یک باور محدودکننده ناشی از حدس و گمان های بی منطق ذهنی ام از اینکه فکر کرده بودم قیمت بالا است ، به سمت چیزی که به آن نیاز داشتم نمی رفتم و مدت ها خودم را در رنج نداشتن چنین خواسته ای که شرایط را برایم بهتر می کرد ، قرار داده بودم .

و یا در مثالی دیگر در مسافرتی که به کشور ترکیه داشتم ، وقتی که از پرواز هواپیما جا مانده بودم ، تازه متوجه شده بودم که فرودگاه را اشتباهی برای سوار شدن هوا پیما آمده بودم و این فقط و فقط بدلیل  کوتاهی خودم در تحقیق جدی نداشتن در مورد محل دقیق سوار شدنم بود ، بدلیل همین باور محدود کننده که تنبلی را در من ایجاد می کرد و من یک بار مکان دقیق پرواز در بلیطم را مطالعه نکرده بودم . چون بلیط هواپیما را یکی از دوستانم برایم تهیه کرده بود و به من گفته بود که این فرودگاه باید برای پرواز برم ولی من به درستی اطلاعات او اعتماد کردم وحتی یک بار خودم بلیطم را بطور کامل چک نکردم ، چه ضرری داشت اگر بلیطم را چک می کردم و چرا اصلا بلیطم راچک نکردم و چه باوری باعث شد که من فکر اینکه بلیطم را چک کنم را در من ایجاد نکرده بود ؟

این دقیقا مثل همان ااتاق پر از گنج است ، اما بدون اینکه حتی امتحان کنیم ، از روی حدس و گمان و اطلاعات کم و اشتباه و قدیمی و منسوخ شده ، باور کرده باشیم که در آن اتاق قفل است و خیلی راحت بخاطر چنین باورمحدود کننده ای خود را از آن نعمت و گنج محروم کنیم .

ما هرگز باورهایمان را به چالش نمی کشیم و بدون هیچ مقاومتی ناخوداگاه طبق آنها عمل می کنیم و وقتی متوجه اشتباهمان می شویم ، با جمله هایی مثل ، آخه من فکر می کردم میشه / درسته / ضرری نداره / و غیره و بلعکس ، آن را برای خود توجیح می کنیم .

ایا برای شما هم اتفاق افتاده که در نمکدان شکر بریزید و یا بلعکس و یا ظرف شیر را به جای ظرف دوغ از یخچال بردارید و یا پنچ شنبه روزی برای انجام یک کار به اداره ای رفته باشید و با در بسته آن ادراه مواجه شده باشید ف بعد متوجه شدید که پنج شنبه ها آن اداره تعطیل بوده و شما خبر نداشتید ، و به خود جمله ی من نمی دانستم را بگویید .

دقیقا موضوعی درباره آن سخن می گویم همین جاست که چه چیزی باعث میشود ما نتوانیم بدانیم و طبق آن عمل کنیم، جواب ؛ همین باورهای محدود کننده است .

جهان – جهان شو
 1 the-change-of-belief-made-my-dream-come-true

این مثال ها را میزنم به این جهت که ذهن ما به تنبلی عادت کرده و به جای اینکه ما را به جمع آوری اطلاعات مناسب وا دارد ، با دلایل خیلی بی منطق ما را از انجام آن و یا حتی تصمیم گیری درمورد آن منصرف می کند .

ده سال پیش وقتی می خواستم ایده های ایجاد کسب و کار مورد علاقه ام یعنی در حوزه سفر را پیاده سازی کنم ، چون دانش ایجاد یک وبلاگ و سایت را نداشتم ، از یک دوست صمیمی آن دروان که پسر همسایه مان بود کمک گرفته بودم و تا حدی کاری را که می خواستم پیش بردم .

اما یک روز به بدلیل اینکه دوستم در رشته مورد علاقه اش در دانشگاهی قبول شده بود ، مجبور شد تا به تهران مهاجرت کند ، همه ی آن پروژه ها و ایده هایم یک شبه بسته شد و همه رویاهایم در یک شب نقش بر آب شد ، خودم هم نفهمیدم چه شد و فکر می کردم این اتفاق طبیعی است . البته آن روزها من از ماجرای باورهای محدود کننده و تاثیر آن ها در زندگی چیزی نمی دانستم .

سال ها گذشت تا آن خواسته را به شکلی بهتریعنی در همین سایت جهان شو پیاده کردم . آن زمان بدلیل همین باورهای محدود کننده و تنبلی ذهن و اعتماد اشتباهی که به اطلاعت غیر منطقی و بی اساسی که از ذهنم دریافته بودم ، خودم را از اقداماتی جدی در جهت یادگیری اصول ساخت یک وبلاگ و راه اندازی کسب و کار مورد علاقه ام محروم کرده بودم .

من بدلیل اطلاعات اشتباه که از ذهنم گرفته بودم ، خودم را از یادگیری آن مهارت ها محروم کرده بودم زیرا فکر می کردم انجام دادن چنین کاری خیلی باید سخت باشد ، یعنی زمان بر ، پر هزینه ، و نیاز به یادگیری یک زبان کد نویسی خیلی سخت و یک زبان انگلیسی جدید دارد و من توانایی اش را ندارم .

درست است به همه اینها نیاز بود ، اما انقدر که ذهنم یادیگری چنین چیزهایی را در من خیلی بزرگ و خیلی سخت جلوه داده بود ، آنقدر که هرکس دیگری هم جای من بود از یادگیری اش منصرف می شد .

ظاهرا ذهن ما انسان ها در بخش ناخوداگاه در برابر تغییر درشیوه محاسبات و برداشت ها و قضاوت ها و نگرش ها بسیار و به شدت مقاومت دارد ، زیرا اساس بقای ذهن ( منظورم تصمیم گیری است ) بر پایه تجربه و اطلاعات قبلی است و بر اساس آن اطلاعات در برابر هر شرایطی ارز اندام می کند  و قصد دلبری کردن دارد نه بر اساس داده های جدید ، گویی ذهن است به من فرمان میدهد ، نه من به ذهنم .

ظاهرا هر داده جدید برای ذهن انسان مساوی است با کلی رنج و زحمت کشیدن و سختی کشیدن ، یعنی ذهن ساعت ها باید بنشیند و همه آن اطلاعات جدید را پردازش دسته بندی کند و اینجور چیزها .

پس بر این اساس ذهن تلاش می کند ، هیچ چیز جدیدی وارد سازو کارش بخصوص در قسمت نا خودآگاهش نشود و بشدت در برابر هر تغییر و هر چیز جدیدی مقاومت می کند .

به هر حال وقتی بعد ها که شرایطم بهتر شد یعنی با تاثیر باورها بیش تر آشنا شدم و من نسبت به خیلی از باورهای نامناسب و مخرب و محدود کننده ای که در ذهنم وجود داشتم آگاه تر شده بودم و دست به اقدام زدم ، متوجه شدم یادگیری آن مهارت ها برای دستیابی به آن رویاها آنقدرها هم که ذهنم به من گفته بود ،  سخت نیست و نبوده . البته برای من در آن زمان با آن اطلاعات و منطق ها و باورهای ضعیفم بله ، سخت بود .

وقتی به چنین تجربه ای از خودم نگاه می کنم ، متوجه می شوم که یکی از مهمترین عامل هایی که باعث شد تا من خیلی دیر به آنچه که می خواستم برسم و تجربه کنم ، باور محدود کننده ، ” امکان ندارد ، نمی شود ، ممکن نیست “ ناشی از اعتماد به اطلاعات اشتباه و منسوخ و نامناسب ذهنی ام بوده است .

ما در برابر باورهای ذهنی که در ضمیر ناخواد آگاهمان نشسته اند هیچ گونه مقاومتی نداریم ، حتی اگر آن باورها ، باورهای محدود کننده و نامناسبی باشند .

جهان – جهان شو

دلیل آن هم این است چون باورها آرام آرام و بصورت تکاملی و خود به خود در ناخوداگاه از راه های مختلف در ناخودآگاه ذهن ما ایجاد می شوند ، ما از وجودشان خبر نداریم و وقتی به اتفاقات و شرایطی که در زندگی خود نگاه می کنیم ، متوجه نمی شویم از کجا خوردیم و نمی توانیم ارتباط منطقی بین خود و شرایطی که در زندگی تجربه می کنیم را ، پیدا کنیم و تنها چیزی که می توانیم برای خود توضیح دهیم و با آن خودمان را آرام کنیم ، جمله ای مثل ” این طبیعی است ” می باشد ( البته شکست ها و ناکامی ها و اتفاقات بد زندگی مان را به چیزهایی مثل چشم زخم هم مربوط می کنیم که در نوشته ای دیگر به آن خواهم پرداخت ) .

در واقع همه ما چوب چنین نگرش و باورهایی را که اکثرا مخرب هستن و در ذهن ناخودآگاه ما حسابی جای خوش کرده اند را به شکل های مختلف در زندگی خورده ایم و خیلی راحت به خاطر باور به اینکه انجام آن کار مورد علاقه ما خیلی پیچیده است و یا به دانش خیلی خاص و پیچیده ای نیاز دارد که من آن دانش را ندارم ، قید تجربه آن خواسته ها را زدیم و عطایش را به لقایش بخشیدیم .

  • قید رفتن به ورزش مورد علاقه مان را زدیم
  • قید یادگیری مهارت مورد علاقه مان را زدیم .
  • قید دوستی با فرد مورد علاقه مان را زدیم .
  • قید سفر مورد علاقه مان را زدیم .
  • قید راه اندازی کسب و کار مورد علاقه مان را زدیم .
  • قید خرید خانه و یا ماشین مورد علاقه مان را زیدم .
  • قید خیلی چیزهای دیگرا زدیم …..

چون فکر می کردیم نمی توانیم از پسش برآییم ، چون فکر می کردیم برای یادگیری آن ، به انرژی خیلی زیادی و یا زمان و هزینه ی خیلی زیادی و یا همه این ها نیاز دارد ، در یک کلام به جای توجه به اینکه به نتایج و اتفاقات خوبی که از یادگیری آن چیز توجه کنیم به جای آنکه به آن گنجی که از باز کردن درب نسیبمان می شود توجه کنیم ، بدون اینکه هواسمان باشد و بصورت ناخودآگاه به سخت ترین شرایط ممکن و مشکلات احتمالی که ممکن بود در شروع و ادامه یادگیری آن مهارت یه کار و آن خواسته مورد علاقه مان برخورد کنیم ، توجه می کردیم و آنها را بارها و بارها در ذهن خود مرور می کردیم .

گنجینه های درونی

ما بصورت ناخوداگاه باورهای محدودی را در ذهن خود جای دادیم که خود به خود توجه مان به مشکلات و سختی ها معطوف می کند که ما را از انجام و دسترسی و تجربه آن رویا و خواسته و شرایط مورد علاقه مان محروم می کند . آنقدر که سختی کشیدنش را به نتیجه اش ارزنده نمی دیدیم و چقدر به دلیل وجود همین باورهای محدود کننده چنین جمله های را بارها در زندگی مان به خود گفته ایم :  ” نه به زحمتش نمی ارزد و یا ، شدنش محال است ، امکان ندارد ” ، و با همین جمله خودمان را از تمام مواهبی که از تجربه آن عایدمان می شد محروم می کردیم . اما …

رویاها و آرزو ها همیشه زنده اند و نمی میرند ، اگر رویایی قرار تحققش بدست تو نبود ، هرگز آن رویا و ایده اش در ذهنت شکل نمی گرفت .

جهان – جهان شو

اما به دلیل وجود همین الگوهای نامناسب ذهنی ، بدلیل همین طرح واره های ذهنی ، بدلیل همین نگرش های نامناسب ذهنی ، به دلیل همین باورهای نامناسب ذهنی ، توجه بر نشدن ها ، توجه بر مشکلات ، توجه بر سختی ها ، توجه بر کمبود ها مانع اصلی  بر سر راه تجربه و تحقق هر رویایی شدند .

اما از زمانی که فاصله ایجاد خواسته ام و تجربه نکردنش در من بیش تر و بیش تر شد ، شدت و اشتیاق من برای تجربه آن خواسته ها نه تنها کمتر نشد ، بلکه ، مانند تیری در کمان شد که هر چقدر زه کمان بیش تر کشیده شود ، با شدت بیش تری انرژیِ اش آزاد می شود و تیر به طرف هدفش پرتاب می شود ، اشتیاق من هم برای تجربه خواسته هایم به تدریج بشدت بیش تر شد .

و این اشتیاق بدلیل کشف و بهبود گنجینه های رونی ام یعنی باورهای ریشه ای عزت نفس و اعتماد بنفسی بود که در خودم ایجاد کرده بودم و حالا با پیش آمدن این فاصله آن نیروهای درونی یعنی عزت نفس و اعتماد به نفس من پدیدار شده بودند و من تصمیم جدی برای تحقق آن رویا و ایده را گرفته بودم و به جای کلمه” شاید ” ، از کلمه “باید ” برای تحقق خواسته و رویاهایم استفاده کردم . چیزی مثل این جکله : ” من باید این درب را باز کنم ” .

پس مجبور شدم علت این دوری لیلی و مجنون بین من و رویاهایم را پیدا کنم ، که سرانجام به عوامل محدود کننده ، یعنی همین باورهای محدود کننده ذهنی رسیدم ، فهمیدم این دود از این کنده است که بلند می شود .

پس از طریق آموزش و تحقیق شروع به پیدا کردن تک تک باورهای نامناسب درون ذهنم کردم و یکی یکی آنها را بهبود دادم و بعد آرام آرام به سمتی کشیده شدم که خودم را در حال یادگیری آن مهارت های لازم ، برای پیاده کردن آن ایده ها و عملی کردن رویاهایم و تحقق اهداف دیرینه ام ، دیدم ، و من که جز دیدن یک فیلم از کامپیوتر چیزی نمی دانستم ، به یک طراح حرفه ای سایت و با کوهی از دانش در مورد کسب و کار تبدیل شدم که کسب و کار آنلاین خودم را راه اندازی کرده و رویایم را محقق کردم . ( البته بصورت تکاملی و آرارم آرام این توانایی ها ایجاد شد ) و این برای من تازه شروع کار است .

هرچقدر رویاهای خود را جدی تر بگیریم ، اقدامات عملی ما در جهت تحقق آن ها نیز جدی تر خواهد بود ، به شکلی که حتی اگر بخواهیم هم دیگر نمی توانیم به مشکلات و مسائل و سختی های آن در مسیر اهدافمان توجه کنیم .

جهان – جهان شو

از وقتی که آرام آرام باور محدود کننده ی ” انجامش سخت است ” این کار شدنی نیست ” ، ” نمی شود ” ، ” ، “توانایی اش را ندارم ” و غیره را ، با باورهای مثل ، ” هیچ کاری برای من نشد ندارد و من از پس انجام هر کاری که بخواهم بر می آیم ” عوض کردم ، نه تنها توجه ام از روی سختی های مسیر و مشکلاتی که ممکن بود من را در تجربه آن رویاها محدود کند برداشتم ، بلکه اشتیاق و ذوق و جدیدت و شور بیش تری را در من برای تجربه آن هداف و رویاها و خواسته ها ایجاد کرد .

وقتی این اعتماد بنفس را با باور اینکه من توانایی انجام هر کاری را که بخواهم را دارم و هیچ کاری برای من نشد ندارد را در خود بیش تر کردم ، وقتی که عزت نفسم را از داشتن و تجربه آرزوها و خواسته های مورد علاقه ام را بهبود دادم ، روند پیش رفت در یادگیری مهارت های لازم ، و به اجرا در آوردن ایده ها برای تحقق آن رویاها و آرزوها به بهترین شکل ممکن خیلی خیلی بیش تر شد .

در آن دوران من فراموش کرده بودم ، که می شود در هر چیزی با تمرین استاد شد ، و فراموش کردن همین نکته بدلیل توجه بر سختی ها و ناشی از عزت نفس پایین ، در عدم تجربه رویاها و آرزوها و کمبود در اعتماد بنفس ناشی از عدم شناخت توانایی های خود و قوانین جهان هستی ، باعث شده بود تا من سال های دور و درازی را مانند یعقوب که از یوسفش دور مانده بود اشک در چشم  دل ، روزهای زندگی را شب و شب ها را صبح کنم که چه کنم می خواهم و نمی توانم .

با تمرین در هر چیزی استاد می شوی .

خاتون – جهان شو

اما حالا دیگر همه چیز عوض شده ، الان دیگر خیلی بیش تر از حد نیازم برای تحقق آن رویاها میدانم ، و آن خواسته اکنون به شکل سایت جهان شو تحقق پیوسته و آن دری که ذهنم به من گفته بود باز شدنش امکان ندارد باز شده .

<< مهمترین عاملی که می تواند در جهت تجربه خواسته ها و تحقق آرزوهایمان به ما کمک کند ، بهبود عزت نفس است .  همان عزت نفسی که این ارزش را در تو بیدار می کند که فارق از اینکه در چه شرایطی هستی ، تولیاقت داشتن و تجربه شرایط زندگی مورد علاقه ات و تحقق رویاهایت را داری . >>

<< مهمترین عاملی که می تواند در جهت تجربه خواسته ها و تحقق آرزوهایمان به ما کمک کند ، بهبود اعتماد بنفس است . اعتماد به نفسی که ناشی از شناخت خود و توجه بر توانایی ها ، و افزایش توانایی ها و از دانستن و آگاهی و درک قوانین جهان هستی ، قوانینی مثل تمرین و تکرار و تکامل ، که می گوید ، با تمرین استاد می شوی ، باشد . >>

تنها و تنها و تنها عزت نفس است که به تو اجازه می دهد برای شناخت بیش تر خود با تکیه بر اعتماد به نفست ، به آن پیچک های در هم تنیده که درخت حققیت درون تو را پوشانده است ، حمله کنی و تک تک آنها را از بسوزانی و بخشکانی و از ریشه بکی ، و تنها و تنها و تنها عزت نفس است که به تو اجازه شنیدن آن ندای درونی ات را می دهد که می گوید ” من می توانم ” و برای باز کردن آن دری که سال ها بسته بوده اقدام کنی .

تنها راه سعادت در زندگی از جاده خودشناسی می گذرد .

جهان – جهان شو

پس همین امروز مهمترین روز زندگی تو است و ماموریت تو در زندگی ات این است تا با برداشتن اولین قدم در تغییر باورهایت ( حذف و تغییر باورهای محدود کننده ( شِرک ) ) که تو را بدون اینکه خبر داشته باشی ، همواره ضعیف و ضعیف تر می کند و باعث می شود تا ناخودآگاه و خود به خود که ظاهرا بصورت کاملا طبیعی از تجربه خواسته هایت محروم بمانی را ، با باور قدرتمند کنده ای چون ، من لایق تجربه خواسته هایم و رویاهایم و رسیدن به اهدافم هستم و باور من می توانم ، و از پس انجام هر کاری بر می آیم ، عوض کنی .

سپاسگزارم – جهان – راهنمای شما در سفر به طبیعت درون .

breathing gratitude 1

بهترین زمان سپاسگزاری کردن چه زمانی است ؟

مومنان افرادی هستند که هر لحظه در حال سپاسگزاری کردن هستند .

جهان – جهان شو

وقتی در مسیر بهبود شرایط زندگی ام ، بدلیل روحیه جستوجوگری که دارم ، برای اولین بار می شنیدم که ، سپاسگزاری کردن باعث افزایش نعمت و خوشبختی در زندگی می شود ، آن اوایل درک درستی از این جمله نداشتم و ذهنم مدام هی می گفت ، آخه یعنی چی ، چه ربطی داره ، آدم کار می کنه و پول در میاره ، دیگه سپاسگزاری چه ربطی به ثروتمند شدن و پولدار شدن و خوشبختی یا موفق شدن داره ؟ حالا اگه یه کسی هم به ما یه کمکی کرد ، یه تشکر و خیلی ممنون هم می گیم ، ولی نه در این حد که دیگه خودمو کوچیک کنم .

درون افکار مخدوش و پر از تردیدم چیزی میگفت سپاسگزاری دیگر یعنی چه ؟ اینکه خودت را پیش یکی کوچک کنیی چه عایدی نصیبم میشه مگه ؟ یعنی چه اینکه از غذایی که می خوریم سپاسگزاری کنم ؟ ، یعنی چه باید از خداوند سپاسگزار بود ، یعین چه من خودم را با گفتن کلمه ی ممنون یا مچکرم کوچک کنم . این چه اثر و تاثیری در زندگی من میتواند داشته باشد .

دلیل این نوع نگاهم به این خاطر بود چون درک خیلی سطحی از سپاسگزاری داشته بودم ، خیلی سطحی که چه عرض کنم ، باید بگویم کلا برداشت اشتباهی داشتم ، چون آن روزها قوانین جهان هستی را به خوبی الانم درک نکرده بودم ، بخاطر اینکه درک و شناخت درستی از خودم نداشته بودم . .

چون در احساس غرورآمیز من سپاسگزاری به معنی این بود که خودم را کوچک می کنم . و این نگاهم هم بخاطر پالس هایی بود که از آدم ها و محیط و افکار نامناسب خودم دریافت کرده بودم در من ایجاد شده بده بود .

می توانم با جرأت بگویم چنین نگاهی نه در همه ما ، ولی در 99% از ما وجود دارد ولی بسیار مخفی و ذهنی و پنهان است و فقط در گفت و گو های ذهنی مان ضمضمه می شود . اینکه اینقدر برداشت ضعیف و درک سطحی از سپاسگزاری کردن در ما ایجاد شده بود که در افکار منحرف و ذهن محدود ما به معنی خود کوچک کردن برداشت می شده ، که ناشی از غرور حاصل از جهل بوده و در حالی که الان می بینم دقیقا تاثیر سپاسگزاری دقیقا چیزی برعکس از آن است که برداشت می کردم .

اگر از همین امروز درک مناسبی از سپاسگزاری و معنی سپاسگزاری نداشته باشیم ، خیلی راحت ممکن است خود را از موهبت های سپاسگزاری دور کرده باشیم ، و اگر برداشت مناسبی از سپاسگزاری داشته باشیم خیلی بهتر می توانیم از نتایج سپاسگزاری سود ببریم و بهترین زمان برای سپاسگزاری کردن رو پیدا کنیم .

سپاسگزاری تنها یک لحظه ی خاص ، صرفا گفتن یک جمله خیلی شیک برای قشنگی در کلام یا و یا خشک و بی روح صدقه سری ، مثل ؛ “مچکرم و یا ممنون و یا سپاس ، یا لطف کردین ” نیست . بلکه سپاسگزاری یک فرایند تکاملی رسیدن به احساس خوب است که منجر به قدر شناسی جانانه می شود . احساسی خوبی که نمی تواند به چیزی جز تشکر کردن و ابراز احساسات منجر شود .

سپاسگزاری یک فرایند تکاملی از توجه بر نعمت ها که منجر به احساس خوب می شود .

جهان – جهان شو

و گفتن واژه سپاسگزارم به معنی قدرشناسی نعمت ها ناشی از احساس خوب است . سپاسگزاری به معنی توجه بر نعمت ها و داشته هاست . سپاسگزاری کردن به معنی ارزشمند دیدن هر چیزی حتی اتفاقات و شرایط بطاهر بد زندگی است ، سپاسگزاری نتیجه یک احساس خوب ناشی از توجه بر نعمت ها و فراوانی های زندگی در لحظه ی حال است .

فرایند سپاسگزاری :
توجه بر نعمت ها در لحظه حال >> درک فراوانی نعمت ها >> قدر شناسی و ارزشمند دیدن نعمت ها >> احساس آرامش >> اعمال و رفتار ناشی از احساس خوب ( مثل گفتار و کردار و اعمال خوب مث بخشش و بخشیدن ) >> دوباره همین سیکل با شدت بیش تری تکرار و تکرار و تکرار می شود .

سپاسگزاری هماهنگ ترین فرکانس به فرکانس جهان هستی است .

جهان -جهان شو

فرض کنیم شما از بیرون تازه به خانه برگشتید ، هوای بیرون بسیار گرم و شرجی بوده است ، در این لحظه احساس شما چگونه است ؟ احتمالا کمی بی حوصله هستید و حال صحبت کردن با کسی را ندارید و حوصله سوال جواب کسی را هم ندارید ، کمی هم شاید خسته و کلافه باشید و البته کمی هم عصبانی و یا آماده عصبانی شدن ؛ بخصوص وقتی کسی سوالی به ظاهر بی ربط از ما بپپرسد دیگر از کوره در می رویم .

همان که وارد خانه شدید ، یک راست به سراغ یخچال می روید تا یک لیوان آب خنک و گوارا نوش جان کنید ، بلافاصله بعد از اینکه آب را میل کردید ، چه احساسی را پیدا می کنید ؟ آیا متوجه می شوید که در این لحظه انگار فشار سنگینی از روی شما برداشته شد است ؟ آیا احساس خوبی از نوشیدن آن آب خنک به شما دست می دهد ؟ آیا بعد از نوشیدن آن آب گوارا در دل خود جمله ی ” آآآآآآخیییششش … چقدر خوب بود ” را نمی گوید ” . من فکر می کنم قطعا برای هر کسی در چنین شرایطی چنین تجربه ای پیش آمده است .

اگر این لحظه را خوب درک کنید ، آن احساس آرامش دقیقا همان احساس سپاسگزاری است . احساس ناشی از داشتن ، احساس ناشی از لذت رسیدن ، احساس ناشی از بودن و موجود بودن .

احساس خوب ، لاجرم منجر به بیان سپاسگزاری می شود .

جهان – جهان شو

یعنی وقتی آن احساس خوب ایجاد شود و سر شار از این احساس می شوید ، خود به خود و نا خوداگاه این احساس خوب در شما جاری می شود که خودش را در قالب ، کلمات و جملات زیبا ، یک نگاه و یا یک لبخند زیبا و یا یک عمل محبت آمیز نشان میدهد و چنین حالتی بدلیل احساس خوب ، خود به خود و لاجرم در شما ایجاد می شود .

حال شما بگوید ، چه وقتی می تواند بهترین زمان برای بروز این احساس خوب باشد ، دم صبح وقتی که از خواب بیدار می شویم یا شب قبل از خواب ؟ برای چنین احساس خوبی که منجر به قدر شناسی میشه واقعا چه وقت از روز یا شب می تواند وقت مناسبی باشه .

احساس سپاسگزاری کردن و ساپاسگزار بودن یک باید نیست ، بلکه یک نیاز است ، همانطور که شما به آن یک لیوان آب خنک نیاز دارید تا به احساس خوبش برسید .

برای درک این موضوع مثالی بزنیم ، وقتی بدن ما نیاز به نفس کشیدن دارد و بدن ما با نفس کشیدن اکسیژن لازمش را دریافت می کند ، به نظر شما بهترین وقت برای نفس کشیدن کی هست ؟ اگر جواب شما ” اول صبح هست چون فکر می کند هوا پاک تره ” باید بگم پس شما فقط اول صبح نفس بکشید و بقیه روز رو نفس نکشید . قطعا نمی شود ، چون همانطور که در هر لحظه ما به اکسیژن نیاز داریم ، بیش از آن ما به سپاسگزاری کردن نیاز داریم .

همیشه و همواره و در هر لحظه باید سپاسگزار بود ف بخصوص وقتی حتی بظاهر در شرایط سخت زندگی قرار گرفته باشیم و گرنه هر کسی در شرایط راحت زندکی اش می تواند احساس خوبی داشته باشد و می تواند سپاسگازر باشد .

هر لحظه بهترین زمان برای سپاسگزاری کردن است .

جهان -جهان شو

من جهان هستم و از اینکه در این سفر به قلب آگاهی از بهترین زمان برای سپاسگزاری کردن با من همسفر بودید از شکا بی نهایت ممنون و سپاسگزارم . شما نیط می توانید از طریق سپاسگزاری کردن خوشبختی و نعمت و ثروت و سلامتی بیش تری را به زندگی خود تجربه کنید ، اگر خود را لایق خوشبخت زندگی کردن می دانید پس شروع کنید .

plan for change the lifestyle

بهترین برنامه برای تغییر سبک زندگی چه برنامه ای است ؟

بهترین برنامه برای تغییر سبک زندگی از نو ساختن باورها است .

جهان – جهان شو

قبل از اینکه نسخه تمام شده بهترین برنامه تغییر سبک زندگی را به شما بدهم ؛ میتوانید با مطالعه نوشته سبک زندگی با مفهوم آن بیش تر آشنا شوید ، زیرا قبل از هر چیز بهتر است تا درک بهتری از مفهوم سبک زندگی در این سایت آشنایی داشته باشیم .

در نوشته های قبلی توضیح دادم که بهترین سبک زندگی سبک است که بر اساس خواسته هایمان باشد و همچنین بهترین سبک زندگی سبکی است نه بر اساس آنچه که دوست داریم ، بلکه بر اساس آنچه که به نفعمان است باشد و چیده شده باشد .

در نوشته چگونه می توانم سبک زندگی ام را تغییر دهم توضیحاتی را دادم که از طریق ایجاد تغییر در باورهای اساسی خود ، می توان تغییرات را ایجاد کرد . در این نوشته درباره اینکه باورها چه هستند اشاره می کنیم و اینکه چطور میتوانیم این باورها و نگرش ها را تغییر دهیم صحبت می کنیم .

خیلی بهتر خواهد بود تا درک کنیم که شرایطی را که الان در زنگی در حال تجربه آن هستیم نتیجه عادت ها و رفتار هایمان نسبت خود است که همان سبک زندگی مان است و سبک زندگی ما نتیجه نگرش ها و باورهای اساسی ما نسبت بخود است .

منظور از باورها چیست ؟ منظور من از باورها همان عقایدی هستند که تمام افکار و ایدهایی که به ذهنمان خطور می کند از بستر آن باورها ایجاد می شوند .

برای درک بهتر باور ها مثالی میزنم . یک فرد دزد را در نظر بگیرید . او چرا اقدام به دزدی می کند ؟ جواب این است که او دلایلی ذهنی برای اینکارش دارد از جمله ، فرصت برای ثروتمند شدن وجود ندارد و یا ثروتمندان افارد بدی هستند پس دزدی از آنها کار درستی است . از جمله من توانایی پولدرآوردن از راه های حلال را ندارم یا با شغل حلال داشتن و پول حلال درآوردن ثروتمند نمی شوم ، و یا من لیاقت داشتن شغلی بی درد سر را ندام و یا فرصت ها و نعمت ها همه در حال تمام شدن هست و باید زود تر عجله کنم و زندگی ام را از لحاظ مالی ببندم در این دیدگاه بهترین ایده او اقدام به دزدی کردن است .

همه این ها باورهای او است که در ذهن وجود دارد . او بطور ناخوداگاه همه این باورها را در ذهن خود مرور می کند و سال هاست که آن ها را از عوامل مختلف خانواده محیط جامعه و غیره و تجربه های شخصی اش در ذهن خود ساخته است و تبدیل به باورهای او شده است . او هر ایده و فکری را بخواد داشته باشد از بستر چنین بائرهایی ساخته می شود و شاید خود هم خبر ندارد .

ایده دزدی کردن از ثروتمندان ، ایده ای است که بدلیل وجود چنین باورهایی در او ایجاد شده است . دقیقا بر عکس همین قضیه هم برای فردی که ایده های عالی و خوب و پر سود به نظرش می رسد بخاطر وجود باورهایی دقیقا مخالف با باورهای ان دزد است .

ما درباره اینکه باورهای یک نفر خوب هستند یا د هستند صحبت نمی کنیم ، هرکسی در زندگی اش نتیجه باورهای خود را تجربه می کند . چیزی که مهم است و ما باید از خود بپرسیم این است که ایا بائر هایی که من دارم به نفع من هستند یا به ضرر من هستند .

یعین ایا باورهایم در جهت خواسته هایم هستند و یا در خلاف خواسته هایم اند . زیرا فرقی نمی کند چه چقدر تلاش می کنیم یا چه ایده های خلاقانه ای برای دست یابی به آرزو ها و خواسته های خد دارم ، بلکه مهم این است که اگر بائرهایما هم سو وهمجهت با خواسته هایمان نباشد ، هرگز خواسته های خود را تجربه نخواهیم کرد .

بهترین سبک زندگی سبکی است که باورهایت را همسو با خواسته هایت قرار می دهد .

جهان – جهان شو

پس برای تغییر سبک زندگی بهتر است تا این باورها را از اساس تغییر دهیم .

قدم اول برای تغییر این باور ها درک و پیدا کردن باورهای محدود کننده و نگرش های منفی پا در خود نسبت به هر چیزی است .
مثلا اگر سبک زندگی را داریم که در آن ورامد مناسبی را کسب نمی کنیم بدلیل وجود برخی از این باورهای محدود کننده و منفی در ذهنمان است .

که قطعا باید آنها را تغییر دهیم . باورهایی مثل ؛ اگر پولدار نیستم احتمالا خداوند نخواسته و در مشیت من نبوده ؛
که بهتر است با باور اینکه ؛ خداوند و جهان هستی عاشق ثروتمند شدن من هستند و جهان هستی در تلاش است تا من همواره ثروتمند تر شوم .

یا باور دیگری که اکثرا دارند این است که ؛ پول کثیف است و پول خوشبختی نمی اورد .
که بهتر است تا با این باور که پول هدیه و رحمت الهی است و موجب می شود تا من خوشبختی بیش تری را تجربه کنم عوض کنیم .

یا باور هایی در مورد سلامتی که باعث می شوند تا سبک زندگی نامناسبی از لحاظ سلامتی داشته باشیم .

باهورهایی مثل ؛ بدن ما انسان ها خیلی ضعیف است و با هر تغییر اب و هوا سریع بیمار می شود ؛ و بهتر است با باور به اینکه بدن من بسیار مقاوم و در کامل و قدرتمند است و در هر شرایط اب و هوایی خودش را تطبیق میدهد عوض کنیم .

یا باور اینکه من آدم سرمایی هستم ؛ یا من جسم ضعیفی دارم را به ؛ من فرد قوی هستم و جسم قدرتمندی دارم که هر روز قوی تر می شود را دارم ؛ عوض کنیم .

یا باورهای معنوی که ؛ اگر تکالیف و فرایض الهی را انجام ندهم من فرد گنه کاری خواهم بود ک باید کفاره و یا جریمه بدهم را با این باور عوض کنیم که خداوند و خالق هستی بسیار مهربان و آمرزنده است و سریع الجواب و رحیم است تغییر دهیم و با هر اشتباهی گناهی بر من نیست و خودم را در مسیر اصلاح عملی قرار میدهم ؛ عوض کنیم .

یا باورهایی در مورد روابط که انسان ها این روزها همه گرگ شده اند و دیگر به کسی نمی شود اعتماد کرد را کنار بگذاریم و این باور که همه انسان ها قلب رعوف و مهربانی دارند ک همه انسان ها طالب عشق و محبت هستند و اگر به انها عشق و محبت بورزم قطعا همان را دریافت میکنم؛ جای گزین کنیم .

آنوقت سبک زندگی دیگری را متفاوت با آنچه که در گذشته تجربه می کردیم را تجربه خواهیم کرد .

من جهان هستم و بسیار باعث افتخارم است تا راهنمای شما در ارائه برنامه تغییر سبک زندگی تان باشم .

change the life style

چگونه سبک زندگی خود را تغییر دهیم ؟

تغییر باورها ، بهترین تغییر سبک زندگی است .

جهان – جهان شو

خوشحال میشدم تا کار شما را ساده تر کنم ، اگر می توانستم نام یک دارو یا قرص خاص و یا یک آمپول را به شما بگویم تا با مصرف آن یک شبه سبک زندگی تان تغییر کند ، اما با توجه به درکم از قوانین جهان هستی ، باید بگویم که بهترین تغییرسبک زندگی چیزی نیست که با زدن یک دکمه و یا خوردن یک قرص و یا زدن یک آمپول و یا با یک روز باشگاه ورزشی رفتن و یا با یک کتاب خواندن ، یکباره به آن چیزی که میخواهید ، تغییر کند .

سبک زندگی هیچ کسی با تغییر ذائقه غذایی و یا با تغییر لحن صحبت کردن و راه رفتن و یا با ورزش کردن و یا با تغییر لباس و نوع پوشش و یا عوض کردن محل زندگی و کشورش به این سادگی تغییر نکرده است .

قصد من اصلاً این نیست که بگویم تغییر شیوه زندگی کار بسیار مشکلی است یا نه ؛ و یا اینکه از انجامش منصرفتان کنم ، نه ، هرگز . بلکه منظور من این است که شیوه سبک زندگی چیزی فراتر از تغییرات ظاهری و رفتارهای زندگی است .

تغییر در نوع رفتارها و عاد ت ها و آداب و عملکردها و اقدامات و ایده ها و تغییر سبک غذایی ، تغییر دوستان ، تغییر محل زندگی ، تغییر نوع لباس و ظاهر و غیره ، همه این ها ، نتایج ایجاد تغییر در آن عامل اصلی که باید در خود ایجاد کنیم ، هستند .

تغییر نگرش و باورها عامل اصلی بهترین تغییر سبک زندگی است .

جهان – جهان شو

تغییر و بهبود هر سبکی از زندگی ، با تغییر در نوع نگرش و باورهای ما شروع می شود و نتایجش را به صورت اعمال و رفتارهای فیزیکی در زندگی خود تجربه می کنیم .

یعنی اینکه آن تغییرات ظاهری و تغییر عادت های غذایی و رفتارها و تغییر طرز صحبت کردن و یا هر تغییر دیگری را که در زندگی تجربه می کنیم ، همگی نتیجه تغییر عامل اصلی یعنی تغییر باورها و نگرش هایمان است .

اینکه فکر کنیم اگر سبک لباس پوشیدنمان را عوض کنیم یا مثلا برای کلاسِ بیش تر رژیم گیاه خواری را شروع کنیم یا شهر و کشور خود را عوض کنیم ، بدون اینکه بخواهیم آن عامل اصلی یعنی نگرش ها و باورهای اساسی خود را تغییر دهیم و فکر کنیم که سبک زندگی خود را عوض کرده ایم ، با عرض پوزش باید بگویم که با اینکار فقط خودمان را گول می زنیم ، زیرا هنوز قانون زندگی را خوب درک نکرده ایم ، و هر کدام از این تغییرات سطحی موقتی خواهند بود .

قانونی که می گوید آنچه را که در زندگی خود تجربه می کنیم فقط نتیجه نوع نگرش و باورهایمان نسبت به خود در آن چیز است ، حتی اگر محل زندگی خود را عوض کنیم و فکر کنیم تغییر کرده ایم ، سخت در اشتباه خواهیم بود چون همان نگرش های قبلی را هنوز در خود داریم .

خودت را تغییر بده تا سبک زندگی ات تغییر کند .

جهان – جهان شو

قبل از هر تغییر بهتر است تا یک سوال خیلی مهم را از خود بپرسیم و آن هم این است که چرا می خواهم سبک زندگی ام را تغییر دهم ؟ دانستن و درک هرچه بیشتر پاسخ این سوال اشتیاق ، انگیزه اراده و جسارت و جدّیت بیشتری برای ایجاد تغییرات دلخواه در ما ایجاد می کند .

در واقع هر چه دلیل محکم تری برای تغییر زندگی داشته باشیم ، انگیزه قوی تری برای ایجاد تغییر را داریم .

اگر چرایی ما از تغییر سبک زندگی برای جلب توجه دیگران باشد ، اگر برای به‌به و چه‌چه کردن و آفرین گفتن دیگران باشد ، یا اینکه بخواهیم به کسی ثابت کنیم که تغییر کرده ایم ، یا اگر برای خود نمایی باشد ، این تغییرهرگز پایدار نخواهد بود .

زیرا تغییراتی که بر اساس رضایت و جلب توجه دیگران ایجاد شده باشند ، و هرگاه آن رضایت از بین برود مرگ آن تغییرات نیز فرا می‌رسد . در ضمن این زندگی ، زندگی دیگران نیست که بخواهد بر اساس و برای دیگران تغییر کند ، بلکه این سبک زندگی شماست و برای شما و بر اساس آنچه می خواهید باید چیده شود نه بر اساس آنچه که دیگران می خواهند .

اما اگر چرایی و دلیل قدرتمندی داشته باشیم ، یعنی درک بهتری از خود و خواسته ها و از توانایی های خود داشته باشیم ، و درک بهتری از قوانین جهان هستی داشته باشیم ، خود به خود تمایل کمتری به ساکن شدن و عدم تغییر در ما ایجاد می‌شود و انگیزه بیش تری برای ایجاد تغییرات جدید در ما ایجاد می شود .

خود به خود سبک زندگی ما به سبکی تبدیل می شود که دائماً در حال تغییر است ، دقیقاً مانند یک سفرلذت بخش می شود که خود مسافر آن هستیم . یعنی یک مسافر وقتی که در حال سفر است هم در حال حرکت به سمت خواسته هایش است و هم در حال لذت بردن از مسیرش است .

سبک زندگی خود را بر اساس سفر و در حرکت بودن بچینید .

جهان – جهان شو

اگر بتوانیم درکی اینچنین از زندگی را در خود ایجاد کنیم ، خود به خود علاقه مند به تغییر سبک زندگی می شویم ، سبک زندگی زیبا و مفید است که با اشتیاق برای تغییر آن قدم بر داریم نه از روی اجبار و فشارهایی که در اثر برخورد با مشکلات و تضادهایی که در زندگی با آنها برخورد می‌کنیم ، بخواهیم خود را تغییر دهیم ، اگرچه مشکلات و تضاد ها عامل مهمی برای ایجاد انگیزه تغییر در ما هستند اما چه بهتر است که قبل از برخورد با مشکلات به فکر تغییر زندگی خود باشیم .

قدم بعدی برای ایجاد انگیزه در خود برای بهترین تغییر سبک زندگی توجه بر روی خواسته ها و شرایط مورد علاقه زندگی مان است .

اگر خواسته های خود را تجربه نمی کنیم به این دلیل است که به ناخواسته ها توجه می کنیم .

جهان – جهان شو

سبک زندگی بسیاری از ما بر اساس نا خواسته هایمان است . یعنی توجه مان به بر روی ناخواسته هایمان است ، سبک زندگی را داریم که بر اساس آنچه که نمی خواهیم در زندگی تجربه کنیم چیده شده و نه بر اساس آن چیزی که در زندگی میخواهیم تجربه کنیم و تفاوت این دو سبک از زمین تا آسمان است .

  • یکی رژیم میگیرد که چاق نشود و دیگری رژیم می گیرد که لاغر شود ، نتیجه این دو باهم تفاوت دارند .
  • یکی ورزش می کند که که در ناتوان نباشد ، دیگری ورزش می کند که جوان تر و توانمد تربماند ، نتیجه این دو باهم تفاوت دارند .
  • یکی وارد رابطه عاطفی می شود چون احساس تنهایی می کند ، دیگری وارد رابطه عاطفی می شود چون لبریز از عشق و انرژی است .
  • یکی درس می خواند تا بدبخت نشود ، دیگری درس می خواند تا خوشبخت تر شود ، نتیجه این دو باهم تفاوت دارند .
  • یکی بچه دار می شود تا خودش را در زندگی سرگرم کند ، دیگری بچه دار می شود تا فرزندش از زندگی در این جهان لذت ببرد .
  • یکی کار می کند چون مجبور است ، دیگی کار می کند چون علاقه دارد .
  • و …

برای درک این موضوع به یک بازی فوتبال توجه کنید ، اگر شما فردی باشید که با بازی فوتبال حداقل آشنایی را داشته باشید ، متوجه می‌شوید که عملکرد تیمی که تلاش می کند تا گل نخورد با عملکرد تیمی که در حال تلاش است تا گل بزند بسیار متفاوت است .

جالب اینجاست که هر دو تیم در یک میدان بازی می کنند هر دو تیم یک تعداد بازیکن دارند هر دو تیم به یک اندازه از زمان و امکانات بازی برخودار هستند ، اما به دلیل انگیزه‌ها خواسته ها و ناخواسته هایی که دارند رفتارهرکدام نسبت به دیگری کاملا متفاوت است .

تیمی که در حال تلاش برای گل نخوردن است سبک بازی را دارد ، که توجه اش بر روی ناخواسته هایش یعنی شکست است و تیمی که در تلاش برای گل زدن است سبک بازی که بر روی خواسته هایش یعنی پیروزی است را دارد. در واقع هر دو سبک بازی را دارند ، اما یکی سبک بازی اش بر اساس شکست نخوردن چیده شده و دیگری سبک بازی خود را بر اساس پیروز شدن چیده است .

سبک زندگی ات را برا اساس موفقیت بچین .

جهان – جهان شو

سوال اینجاست با توجه به این آگاهی‌ها و با توجه به شرایط فعلی برای بهترین تغییر سبک زندگی خود از کجا باید شروع کنیم ؟ اولین قدم برای حرکت در مسیر سبک زندگی مورد علاقه مان چیست ؟

اولین قدم برای بهبود سبک زندگی خود این است که دلیل و چرایی رفتار هایی که انجام می دهیم و سبک زندگی که الان داریم را بشناسیم ، زیرا سبک زندگی الان ما نتیجه چرایی های ما است .
شاید از خود بپرسید ، چرا باید از اینجا شروع کنم ؟ چگونه می توانم دلیل این سبک از زندگی ام را پیدا کنم ؟

بسیاری از افراد وقتی که نزد پزشک می‌روند تا مداوا شوند ، آنها فقط به دنبال درمان هستند و از پزشک فقط یک چیز می خواند و آن هم این است که زودتر یک نسخه به ما بدهید تا حال ما را خوب کند .

اما آنها هرگز این سوال را از پزشک نمی پرسند که چرا چنین بیماری و شرایطی را دچار شدم ؟ چون دلیل بیماری را نمی دانند ، دوباره همان عادت ها و رفتارهای قبلی را انجام می‌دهند که باعث ایجاد آن بیماری در آنها می‌شود و دوباره به همان درد و مرض گرفتار می‌شوند ، اما وقتی چرایی ایجاد آن بیماری را بدانند دیگر اجازه نمی دهند تا به چنین شرایطی دوباره مبتلا شود .

مثال دیگری برای درک این موضوع می تواند ، رنگ کاری دَر یا پنجره فلزی باشد . یادم می آید که وقتی شغل رنگ کاری را برای مدت کوتاهی انجام میدادم ، قبل از اینکه هر قسمت را رنگ بزنم ، حسابی عواملی که باعث میشد تا کیفیت و دوام کار را پایین بیاورد ، را از بین می بردم و یک تمیز کاری و نگهداری حسابی انجام میدادم .

مثلا در و پنجره ها را سیم فرچه و سمباده می کشیدم تا زنگ زدگی ها بر طرف شود و یا هر جا لازم بود بتونه کاری می کردم تا رنگی که می زدم در بهترین حالت به خورد کار برود و به سطح بنشیند .

تا قبل از این ‌که زنگارهای فلز به خوبی پاک‌ نشود و خوب سمباده کاری نشود ، هر چقدر که رنگ هم بر روی آن ریخته شود بعد از مدت زمان کوتاهی شاید کمتر از یک یا دو سال رنگ از سطح کار از بین می رود .

اما وقتی که تمام عواملی که باعث ایجاد آن زنگ زدگی می شوند و تمام آن زنگار ها پاک شوند و از بین بروند و بستر مناسب و مقدمه لازم ایجاد می شود و بعد رنگ آمیزی انجام شود ؛ دوام آن رنگ سال های سال بر روی سطح کار باقی می‌ماند ، افرادی که در بازار و در کارهای فنی هستند شاید این حرفم را بهتر درک می کند ، و خیلی مثال های دیگر که میتواند مرتبط با موضوع باشد نیز وجود دارد .

وقتی که برای بهترین تغییرِسبک زندگی بتوانیم عواملی که باعث ایجاد چنین شرایطی در زندگیمان شده است را پیدا کنیم و بتوانیم آن عوامل را حذف کنیم و یا تغییر و بهبود دهیم ، خود به خود شرایط زندگی ما نیز آماده تغییرات جدید می شود ، چون دلیل ایجاد شرایطی که در حال تجربه آن هستیم نتیجه آن عوامل قبلی هستند .

وقتی که قوانین جهان هستی را بهتر درک می‌کنیم وقتی که در آگاهی از قوانین جهان هستی و درک وجودی خود تحقیق می‌کنیم تا خود و توانایی های خود را بیشتر بشناسیم و در خود سفر کنیم و با توانایی های انسانی و الهی خود آشنا شویم ، متوجه می شویم که مهمترین عاملی که شرایط فعلی و این سبک زندگی را برای ما ایجاد کرده است ، عامل نوع نگرش ما نسبت به خود و نسبت به زندگی است که چنین سبک زندگی را برای ما ایجاد کرده .

به باورهای قدیمی و محدود کننده ات حمله کن .

جهان – جهان شو

پس اگر نگرش خود را نسبت به سبک زندگی و نسبت به خود تغییر دهیم خود به خود و رفتارها عادت ها و شرایط زندگی مان نیز به سمت آنچه که میخواهیم تغییر می کند . البته این اتفاق آرام آرام رخ میدهد همانطور که شرایطی را که الان تجربه می کنیم هم یک شبه ایجاد نشده است .

برای درک این موضوع می توانیم برگردیم به همان مثال تیم های فوتبال که اگر تیم فوتبالی که تحت فشار حمله‌های تیم مهاجم است ، درک کند که دلیل این رفتار او به خاطر نگرشِ ترس از گل خوردن است و باور او برای حمله نکردن ، فرصت حمله ی تیم حرف را ایجاد کرده است و وقتی که این نگرش را بتواند در خود پیدا کند و آن را تغییر دهد از اینکه به جای اینکه تلاش کند تا گل نخورد تلاش کند تا گل بزند ، آنوقت تِم و تاکتیک بازی اش ۱۸۰ درجه در جهت گل زدن تغییر می‌کند .

تغییر نگرش از شکست به پیروزی ، خود یک پیروزی است .

جهان – جهان شو

از کجا باید شروع کنم ؟

عمل کنید . به چیزهایی که در این مطلب خوانده اید عمل کنید . درک بیش تر و شناخت خود را شروع کنید ، باور، اعتقادات و نگرش هایی که باعث می شوند تا شما نتایج دلخواهتان در زندگی را تجربه نکنید را پیدا کنید و باورهای و نگرش های مناسب و همجهت با خواسته هایتان را در خود ایجاد کنید .

مثلا باور اینکه سن من برای پولدار شدن کم است یا سن من برای ایجاد یک کسب و کار جدید و مورد علاقه ام را تغییر دهید زیرا این باورهرگز اجازه پولدار شدن یا ایجاد یک کسب و کار جدید را به شما نمی دهد و به این باور که من در هر سنی که باشم ، توانایی پول ساخت و پولدار شدن و ایجاد کسب و کار جدید و مورد علاقه ام را دارم .

شروع کنید و باورهایتان را بهبود دهید از افراد موفق الگو بگیرید و باورهای بهتر و مناسب و همجهت با خواسته هایتان را در خود ایجاد کنید . هر چقدر ایمان وباورتان قدرتمند نباشد اشکالی ندارد ، با قدم برداشتن در مسیر خواسته هایتان و اقدامات عملی در جهت خواسته هایتان ایمان و باورهای شما تقویت می شوند .

این چرخه را به یاد داشته باشید :

ایمان به قدرت های الهی درون + اقدامات عملی در جهت علاقه و خواسته ها + استمرار = ظهور نتایج

ظهور نتایج >> تقویت ایمان به قدرت های الهی درون >> اقدامات عملی قدرتمند تر >> ظهور نتایج بزرگ تر

و دوباره این روند تکرار و تکرار و تکرار می شود و در هر بار قوی تر می شود .

در واقع این تعبری از آنچه که باید رخ بدهد است وگرنه هرچه ایمان واقعی تر باشد ، خود به خود منجر به اقدامات عملی درست می شود .

ایمانی که منجر به اقدامات عملی درست نشود ، نتیجه نمی دهد .

جهان – جهان شو

شما قدم های اول را با خواندن این مطلب و جست و جو درباره آنچه که می خواهید را برداشته اید . قطعا خوشحال می شدم اگر می توانستم با زدن یک دکمه سبک زندگی تان را تغییر دهم اما ، همانطور که گفتم ؛ تغییر سبک زندگی با زدن یک دکمه و یک شبه اتفاق نمی افتد .

سعی کنید آنچه که به شما می گویم را خوب درک کنید و به هر آنچه که از این مطلب درک کرده اید و احساس عمیق تان و قلبتان به شما می گوید توجه کنید و صدای های نامربوط و ترس آوردیگران را در ذهن خود کم کنید و به ندای درونتان گوش دهید، و بهبود و تغییر به سبکی که می خواهید تجربه کنید را شروع کنید .

مهمترین قسمت اصلی یک سبک زندگی خودِ سبک و شیوه زندگی کردن نیست ، بلکه دلیلِ پشت عادت هایی که آن سبک زندگی را ایجاد کرده است ، می باشد .

عادت عمل گرا بودن را در خود ایجاد کنید ، هرچه فاصله بین آنچه که به قلبتان گفته می شود تا عمل به آن را کمتر کنید ، زندگی جهانی تر و مورد علاقه تان را برای خود ساخته اید .

به ایده هایتان عمل کنید . از هر قسمتی که می دانید ، فقط شروع کنید و ادامه دهید . از خودتان شروع کنید و باورها و نگرش هایی که شما را در این شرایط از زندگی قرار داده اند را تغییر دهید .

توجه خود را از روی نا خواسته های زندگی و شرایطی که توجه و فکر کردن به آنها باعث ایجاد احساس یاس و نا امیدی و بی انگیزگی در ما می شود را متوقف کنیم ، و سعی کنیم به هر اتفاق و شرایط ، طوری نگاه کنیم که احساس خوبی برسیم .

قانون ؛

احساس خوب = تجربه شرایط مناسب

احساس بد = تجربه شرایط نامناسب

جهان – جهان شو

این تونایی را در خود ایجاد کنیم که حتی در بدترین شرایط و اتفاقات به ظاهر بدِ زندگی بتوانیم آن ها را عامل و دلیلی محکمی برای پیش رفت در زندگی خود ببینیم . مشکلات و سختی های زندگی خود را دلیلی محکم برای تجربه شرایط مورد علاقه زندگی خود بدانیم ، این نگاه خود یک سبک زندگی است .

پس برای بهترین تغییرسبک زندگی همانطور که در اول جمله هایم گفتم مناسب است تا نگرش خود را نسبت به سبک به زندگی و قوانین جهان هستی به ایمان به خداوند و به خود و توانایی های خود را تغییر دهیم و توجه خود را بر روی خواسته‌ها بگذاریم .

هر چقدر بیشتر در خود سفر کنیم هر چقدر بیشتر طبیعت درون خود را بشناسیم بیش تر قوانین جهان هستی را درک می کنیم ، می‌توانیم خیلی راحت‌ تر عامل اصلی تغییر سبک زندگی ، یعنی باورهای خود را بشناسیم و آنها را راحت‌ تر تغییر دهیم .

شما قدم های اول را با حضورتان در این سایت و مطالعه این مطلب برای تغییر سبک زندگی تان برداشته اید ، و روند تغییر را شروع کرده اید ، قدم های محکم تری برای بهترین تغییر سبک زندگی میتواند شروع یک سفر به طبیعت درون برای ادامه این تغییرباشد ، سفری که درک و چهره واقعی از توانایی های خداگونه که در وجودتان است را به شما نشان میدهد ، که مقدمه محکمی برای قدم های بعدی و بعدی و بعدی است .

من جهان هستم و باعث افتخارم است که راهنمای شما در سفر به طبیعت درون باشم .

my lifestyle

سبک زندگی من چگونه است ؟

سبک زندگی من یک سبک زندگی جهانی است .

جهان – جهان شو

هرکسی می تواند سبک زندگی خاص خود را داشته باشد ، حتی آنکسی که سبک زندگی برای خود ندارد هم ، خودش یک سبکی زندگی است . در واقع او سبک زندگیِ بدون سبک را برای خود انتخاب کرده است .

شاید یک نفر سبک زندگی را در پیش گرفته که تحصیلات و داشتن مدارک تحصیلی و تخصص های شغلی در اولیت او باشند . پس بنابر اولویت هایی که در پیش گرفته ، سبک خود را می سازد . شاید در چنین سبک زندگی ، مطالعه ، کتاب خوانی و کتابخانه رفتن جزئی از این سبک باشد .

شاید فرد دیگری سبک زندگی که سلامتی جسمی و افزایش فعالیت روزانه و افزایش نیروی جسمی را به عنوان اولویت سبک زندگی اش در پیش گرفته باشد . یعنی در این نوع سبک زندگی ورزش کردن و تغذیه مناسب ،افزایش مدت زمان کاری و انجام فعالیت های جسمی را بر مهمانی رفتن و یا وقت گذرانی های بدون دلیل و تغذیه نامناسب ترجیح داده می دهد .

و شاید فرد دیگری سبک زندگی جمعی و اجتماعی را در پیش گرفته ، یعنی بیش تر زمان های خود را در ارتباط با افراد مختلف و خانواده و گروه های دوستان می گذارد و به طبع برنامه های زندگی و اهداف خود را بر اساس منافع جمعی جهت داده باشد .

و شاید فرد دیگری سبک زندگی تنهایی زیستن را برای خود انتخاب کرده باشد و ترجیح میدهد تا ساعت های بیش تری از زندگی خود را در تنهایی و مراقبه و آرامش و خلوت با خود بسر ببرد و سپری کند . پس از بودن در جمع ها و مکان های پر سرو صدا و شلوغ دوری می کند تا طعم تنهایی بیش تری را بچشد .

هرکسی در این جهان هستی به سبکی ، زندگی می کند . من هم به سبک شخصی خودم ، زندگی میکنم . در واقع به سبک جهانی که در هر زمان و درهر مکانی قابل اجرا است .

سبک زندگی شخصی خودم ، نه به این معنی که هرکاری که دلم بخواهد را انجام بدهم ، نه چنین نیست ، بلکه مفهوم سبک زندگی شخصی باید درست درک شود تا سوء برداشت نشود .

برای درک بهتر این موضوع سبک زندگی شخصی را مثل شهری در نظر بگیرید که در آن میتوان رانندگی کرد . اما باید طبق قوانین رانندگی کرد و همه ی کسانی که در این شهر زندگی میکنند قوانین را رعایت می کنند . تا اینجای کار هیچ تفاوت و اتفاق خاصی نیست ، اما از این جا به بعد یعنی در عمل و نحوه اجرا خنده دار میشود .

در این شهر گروه هایی از راننده ها برای پیدا کردن راه های خود از هم دیگر تقلید می کنند، یعنی اگر یک راننده از یک مسیری رفت بقیه راننده ها هم از او تقلید می کنند و دنبال او می روند درحالی که اصلا نمی دانند کسی را که دنبال می کنند چرا و به کجا می روند . سبک زندگی شخصی من یعنی اینکه من هم در آن شهر رانندگی می کنم و قوانین را هم اجرا می کنم اما ، راننده ها را دنبال نمی کنم ، بلکه چرایی های خودم و مقصد های خود را دنبال می کنم و در جهت آنها حرکت می کنم .

برای درک این موضوع کافی است به بازار و پاساژهای بزرگ شهر خود بروید و برخی از افراد جامعه را می بینید که تیپ و مدل مو و استایل های لباسی را پوشیده اند که در نگاه اول بسیار زیبا و جذاب هستند و یا از نگاه عده ای دیگر عجیب و غریب به نظر برسد که تا اینجای کار هیچ موردی ندارد .

اما داستان از اینجا جالب می شود که وقتی از افرادی که مد جامعه را دنبال می کنند سوال می شود که چرا چنین تیبپ و یا استایل مو را انتخاب کردی ، پاسخی مانند این را می شنویم که : ” چون مد است دیگر و همه همین کار را می کنند ” را می شنویم .

یعنی بزرگ ترین و محکم ترین دلیل منطقی برای دنبال کردن و تقلید آن ها این است که چون دیگران این کار را می کنند ما هم انجام میدهیم . این حرف یعنی من مهم نیستم ، دیگران مهم اند ، دیگران از من بهترند ، دیگران از من بیش تر می فهمند ، نظر شخصی من ارزشی ندارد . اما نظر جمعی ارزش بیش تری دارد این حرف یعنی اهداف و زندگی من مهم نیست حتی اگر کاری به ضررمان باشد ولی اجام میدهیم و خیلی از معناهای دیگری که می شود از پشت این تفکر و عملکرد خارج کرد وجود دارد .

الان که این نوشته را می نویسم در ابتدای شهریور 1399 هستیم و طب بازار بورس و سرمایه گذاری برای در بین مردم حسابی جسابی داغ است . اکثر خویشاوندان و دوستان نصحیت می کنند که شما هم پاشید و بیاید بورس سهام بخرید که این خیلی سود آور خواهد بود و پول خوبی توش هست و از این تعریف ها .

وقتی بعد از مدتی همین پیشنهاد را هم از مادرم شنیدم ، از او پرسیدم چرا می خواهید وارد بازار بورس شوید و در آن سرمایه گذاری کنید ؟ جالب است پاسخی که شنیدم این بود : خُب چون دیگران این کار را می کنند ما هم انجام میدهیم . همه رفتن توی بورس ، ما هم میرویم ، اگر همه بدبخت شدند اشکالی ندارد بزار ماهم بشویم . ? احتمالا شاید شما هم در موضوعات مختلف چنین تجربه ای و یا جمله هایی رو از اطرافیان خود شنیده باشید .

اما سبک زندگی من سبک زندگی آگاهانه است . سبک زندگی که در مسیر اهداف و خواسته هایم است . سبک زندگی که در مسیر تجربه علاقه هایم است . سبک زندگی که در آن به منافع خودم توجه می کنم است ، نه اینکه بر اساس عملکرد و نظر مردم باشد . روش زندگی من بر اساس آنچه که مردم می پسندند نیست بلکه بر اساس آنچه که نیازم است و به نفعم است و با آن راحت هستم می باشد و البته با رعایت احترام به دیگران می باشد .

سبک زندگی که بر اساس آنچه به نفعم است می باشد حتی سبک زندگی ام بر اساس آنچه که خودم هم می پسندم نمی باشد ، شاید چیزی را که خودم می پسندم برایم مفید نباشد و دلیلی ندارد تا آن را انجام دهم ، سبک زندگی ام بر اساس آنچه که به نفعم است ، می باشد .

احتمالا شاید ماجرای ملانصرالدین و پسرش و الاغی که همراه خود داشتند را بیاد بیاورید . اینکه روزی ملانصرالدین و پسرش سوار بر الاغ شان به طرف مقصدی حرکت می کردند . وقتی به روستای اول رسیدند ، اهالی روستا آن ها را مزمت کردند که چرا دونفری سوار بر الاغ زبان بسته شده اید ؟ گفتند : شما با این کارتان می خواهید آن الاغ را از بین ببرید .

ملانصرالدین و پسرش که این حرف را شنیدند از الاغ پیاده شدند . به روستای بعدی رسیدند و اهالی روستا شروع کردند هر دو نفر را مسخره کردند ، که شما چقدر احمق هستید ، اگر می خواستید پیایده بیاید پس چرا این الاغ زبان بسته را با خود همراه آوردید .

پس ملا نصرالدین پسر خود را سوار بر الاغ کرد و به روستای بعدی رسیدند ، اهالی روستا پسرش را مزمت کردند که تو چقدر بی ادب هستی که پدرت را پیاده به دنبال خود می کشانی و خودت سوار بر الاغ شده ای . پسر ملانصرالدین از الاغ پایین آمد و خود ملانصرالدین سوار بر الاغ شد .

به روستای بعدی که رسیدند اهالی آن روستا ملانصر الدین را مزمت کردند که تو خیلی شقاوت داری که خودت سوار هستی و پسرت را پیاده به دنبال خود می کشانی .

عاقبت در این ماجرا این درس را باید به ما یاد بدهد که بر اساس نیازهای خود زندگی کنیم ، بر اساس آنچه که به نفعمان است زندگی کنیم ، نه آنچه که از نظر دیگران درست است .

سبک ندگی شخصی من یک سبک زندگی جهانی است ، یعنی اینکه محدود به زمان و مکان خاصی نیست و محدود به نوعی پوشش و یا قوم و تفکری و لحجه ای خاص نمی باشد . سبک زندگی من در هر کجای دنیا و در هر زمانی قابل اجرا است . فرقی نمی کند در آمریکا باشید یا در چین یا در روسیه یا در استرالیا و یا در ژاپن ، فرقی نمی کند ده قرن و یا بیست قرن و یا صد قرن دیگر به همین سبک زندگی کنید ، در هر صورت سبک زندگی جهانی باعث می شود تا شما خواسته ها و شرایط مورد علاقه تان در زندگی را تجربه کنید .

سبک زندگی جهانی من به معنی اینکه من همواره در زندگی ام از دریچه جهان و از نگاه جهانی و از نگاهی بالا و برتر به موضوعات و مسائل و چرایی های زندگی م توجه ی کنم.

سبک زندگی من به گونه ای است که همواره خودم را و اصالت واقعی و وجودی خودم را در آن بیش تر پیدا می کنم و درک بهتری از اینکه من چه کسی هستم را در آن بدست می آورم . راه و روش من به گونه ای است که در آن قوانین جهان هستی را درک می کنم ، یاد می گیرم بفهمم که در چه جهانی زندگی می کنم و قوانین حاکم بر جهان هستی چه هستند ؟ سبک و متد زندگی من به گونه ای است که درک بهتری از اینکه چرا در این جهان هستی زندگی می کنم را به من نشان می دهد .

و نتیجه این سبک از زندگی ام را هم مدت هاست که دریافت می کنم و به لطف قدرت های الهی سال های سال است که دیگر از بیماری و ضعف در وجودم و در جسم اثری نیست .

به لطف نیروی الهی سال های سال است که روابط عاشقانه ای با خود واقعی ام دارم و در زندگی ام با هر انسانی که در ارتاباط هستم بالاترین حد از آرامش را تجربه می کنم.

به لطف نیروهای الهی زندگی ام را در مسیر علاقه هایم حرکت داده ام و در مسیر سبک مورد علاقه ام زندگی می کنم و کسب و کار و زندگی ام یکی شده است .

سبک زندگی ام به گونه ای است که هر عاملی که در زندگی ام یعنی در روابط و در سلامتی و مالی و معنویتم آسیب وارد می کند را از خودم دور کرده ام و درآرامش عمیق وغرق در لذت الهی از شناخت خود غوطه ور هستم .

شیوه زندگی من به گونه ای است که نتیجه آن آرامش و توجه و تمرکز آگاهانه بر زیبایی های و تمرکز بر جنبه های مثبت زندگی و عشق وپایدار نسبت به وجود حقیقی خودم و هرچیزی که در این جهان می باشد ، است . شیوه زندگی من شیوه زندگی در لحظه حال است ، تنها لحظه ای که از بودن در این جهان وجود دارد . شیوه زندگی من شیوه زندگی هوشیارانه و آگاهانه است .

شیوه زندگی من به گونه ای است که به زندگی ام مانند یک سفر نگاه می کنم . سفری که یک مبدا و یک مقصد مشخص دارد . شاید دیدن زندگی به شکل یک سفر ، یک نگاه عمومی به زندگی باشد اما باید بگویم این نگاه من با نگاه عموم جامعه یک تفاوت خیلی عمده دارد .

من رهبر زندگی ام هستم .

جهان -جهان شو

تفاوت نگاه من در اینجاست که من خود را رهبر زندگی ام میدانم . من خود را در زندگی ام راهنما و لیدر مسیر سفر زندگی ام میدانم . زیرا خودم در حال خلق سفر زندگی ام هستم . و هدف و نوع سفر مشخص است یعنی بهتر از هر کسی میدانم چه کسی هستم و چرا در این سفر هستم و از کجا آمده ام و به کجا می روم .

بصورت کاملا شفاف باید بگویم که این تفاوت عمده در بین همه انسان ها دیده می شود . آنها شاید زندگی را یک سفر بدانند ولی آنها خود را مسافر این سفر میدانند ؛ در واقع آنها خود را مسافر زندگی می دانند و هرجا قطار زندگی رفت آنها را با خود می برد .

اما من زندگی ام را یک سفر می دانم که خود رهبر و لیدر این سفر هستم و این من هستم که سوار بر قطار زندگی ام هستم و آن را هدایت و رهبری میکنم ؛ و به مقصدی که بخواهم زندگی ام را هدایت میکنم و کنترل تمام شرایطش را در دست دارم .

اما برای بسیاری از انسان ها ؛ این قطار زندگی است که بر آنها سوار شده و به هر سمت و سویی که میرود انسان ها مجبورند با آن بروند و هیچ کنترلی بر شرایط زندگی خود ندارند ، بخاطر همین هم است بیش تر انسان ها غمگین و ناراضی و ناراحت هستند .

امیدوارم شما هم در هر شرایطی از زندگی خود که هستید ، شرایط زندگی خود را بیش تر و بیش تر در دست داشته باشید و قطار زندگی خود را به زیبا ترین مقصد هایی که خواسته های موردعلاقه تان در آن جا هست ، هدایت کنید و همواره از زندگی خود لذت ببرید .

اصلا فرقی نمی کند الان در چه شرایطی از زندگی تان هستید ، شرایط بد یا شرایط خوب ، چون مهم این است که در هر شرایطی که باشید می شود باز هم می توان شرایط را از این بهتر کرد ، از بد به خوب از خوب به عالی و از عالی به عالی تر و تا بی نهایت ادامه دارد . شما هم میتوانید از طریق سایت جهان شو این نگاه جهانی را برای تسلط بیش تر بر تمام جنبه های زندگی در خود ایجاد کنید و خوب زندگی کنید و جهان را جای بهتری برای زندگی کردن کنید .

من جهان هستم و از اینکه در این سفر کوتاه در سبک زندگی با من همسفر بودید از شما بی نهایت ممنون و سپاسگزارم . اگر می خواهید مثل من شرایط بهتری از زندگی خود را تجربه کنید و در نهایت الگویی برای خود و نسل آینده تان باشید دکمه پایین را کلیک کنید تا قدم به قدم راهنمای شما در سفر زندگی تان باشم .

journey is a lifestyle

بهترین نوع سبک زندگی سالم چه سبکی است ؟

سلام و در حال خوب الهی باشید من جهان هستم و از این که در این سفر کوتاه در کنار من هستید از شما بسیار ممنون و سپاسگزارم توی این سفر می خواهیم با هم با بهترین نوع سبک زندگی سالم آشنا بشویم .

ایده آل این هست تا قبل از اینکه در مورد بهترین نوع سبک زندگی آشنا شویم ، با مطالعه نوشته سبک زندگی و نوشته سبک زندگی سالم ، درک بهتری از این عبارات داشته باشیم ، در این صورت خیلی بهتر می‌توانیم بهترین نوع سبک زندگی را بشناسیم .

در همین ابتدا می خواهم یک حقیقت را به شما بگویم و آن هم این است که چیزی به نام بهترین نوع شیوه زندگی سالم وجود ندارد . شاید از شنیدن این حرف من تعجب کنید پس اجازه دهید تا درباره آن توضیح دهم .

در واقع به کار بردن کلمه ی بهترین برای همه افراد نمی تواند کلمه مناسبی باشد ، ایده آل این است که به جای کلمه بهترین از کلمه ای مثل مناسب ترین نوع شیوه زندگی سالم استفاده کنیم . چون وقتی می گوییم بهترین یعنی احتمالا بصورت ناخودآگاه در ذهن خود در حال حال مقایسه کردن با سبک‌های زندگی دیگری نیز هستیم ، در صورتی که هر یک انسان ها بر اساس خواسته هایشان سبک زندگی خود را دارند .

همانطور که گفتم اگر درک درستی از سبک زندگی داشته باشیم متوجه خواهیم بود که هر کسی سبک زندگی اش برایش بهترین سبک است ، زیرا آن سبک زندگی او بر این تصور است که از آن سبک می تواند خواسته های خود را تجربه کند .

پس برای ما هم اینگونه است و بهتر است به جای کلمه بهترین نوع سبک زندگی ، از عبارت مناسب ترین سبک زندگی چه سبکی است ف استفاده کنیم .

همانطور که در نوشته های قبلی اشاره کردم مناسب ترین نوع سبک زندگی سبکی است که تصویر درست تر و شفاف تری از خود و توانایی هایی که داریم را بدست بیارویم و درک بهتری از این که در این جهان زندگی می کنم و چرا در این جهان هستیم را به دست بیاوریم .

همچنین باعث شود تا در مسیرعلاقه هایمان قرار بگیریم و آنها را تجربه کنیم ، آن وقت با پیدا کردن این چرایی ها از طریق ادامه دادن این نوع سبک زندگی یعنی سبک زندگی که همواره کنجکاو است و به دنبال پیدا کردن جواب های چرایی های خود است ، چنان آرامش عمیق و ریشه ای و پایداری را تجربه خواهیم کرد که به جرات می توان گفت در هیچ سبک زندگی دیگری تاکنون ندیده باشیم .

یکی دیگر از از نگرش هایی که میتوان نسبت به سبک زندگی داشت این است که سبک زندگی داشته باشیم که نه محدود به زمان باشد و محدود به مکان باشد .

یعنی سبک زندگی داشته باشیم که در هر زمان و در هر عصر و در هر دوره زمانی و در هر قرنی چه قرن بیست و یکم باشد و یا صد ها قرن جلوتر و یا بیشتر و چه در کشور ایران و چه در کشور روسیه و چه درقاره آمریکا و چه درقاره آسیا و چه در قاره اروپا و هر جای دیگر بتوان همان سبک زندگی را داشت ، در واقع سبک زندگی جهانی که نه محدود به زمان است و نه محدود به مکان می شود .

طبق تجربه و مطالعات و نگاه عمیقی که نسبت به سبک زندگی داشته ام الگوی سفرکردن می تواند مناسب ترین الگو سبک زندگی باشد . منظور من از سفر نگرش سبک زندگی از نگاه سفراست در واقع زندگی را به شکل سفری ببینیم و مانند یک یک مسافر آن زندگی کنیم .

سبک زندگی سفر آن سبک زندگی جهانی است که مسافر مقصد را می‌دانند یعنی هدف از زندگی را می داند مبدا را می داند و می داند از کجا آمده و به کجا سفر می کند .

و همچنین هویت خود را می دانند و می داند کیست و می داند که یک مسافر است و در این مسیر زندگی باید دائماً در حرکت باشد و باید از مسیر لذت ببرد ، باید زیبایی‌های مسیر را توجه کند در مسیر باید همواره احساسش را خوب نگه دارد و با این سبک و با این نگاه و با این نگرش زندگی خود را ادامه دهد .

سبک زندگی سفر می تواند یک سبک زندگی جهانی و یا مناسب ترین سبک زندگی باشد .ممنون و سپاسگزارم از اینکه در این سفر کوتاه همسفر من بودید لطفاً برای من بنویسید که سبک زندگی شما تا کنون چگونه بوده است و نگرش ما نسبت به زندگی تا قبل از مطالعه این مطلب چه بوده است من با اشتیاق منتظر خواندن نظرات زیبای شما هستم ممنون و سپاسگزارم و در حال خوبم الهی باشید .