cool ab

سفر به کول آب تجربه ای برای نحوه لذت بردن از زندگی در هر شرایطی

سفر به کول آب تجربه ای برای نحوه لذت بردن از زندگی – حجم 283 مگابایت
سفر به کول آب تجربه ای برای نحوه لذت بردن از زندگی – حجم 10مگابایت

سفر به کول آب تجربه ای برای نحوه لذت بردن از زندگی در هر شرایطی برای من بود . دره کول آب یکی از مکان های بکر و جدید برای من بود و فقط درباره زیبایی و لذت شنا و طی کردن این دره از کسانی که به اینجا آمده بودند شنیده بودم . من و همسفرم هیچ اطلاعات بیش تری به جز درباره راه دسترسی و اینکه برای طی کردن مسیر نیاز به شنا کردن هست ، نداشتیم .

اما تنها چیزی که با وجود ترس از اشنا نبودن به مسیر و عمق آب و شرایطی که در چند لحظه آینده برایمان پیش خواهد آمد اجازه و شجاعت ادامه دادن مسیر را میداد ، تکیه به نیروی خیر الهی درونی و نیروی اشتیاق و کنکجکاوی مقدس ما بود . زیرا من این درس را از زندگی در این جهان با شناخت خودم یاد گرفته ام که نیروی اشتیاق برای تجربه ی ناشناخته ها بر هر ترسی غلبه می کند .

cool ab valley
سفر به کول آب تجربه ای برای نحوه لذت بردن از زندگی

چون راه را نمی دانستیم و مسیر دره یک مسیر مستقیم بود ، ما تصمیم گرفتیم تا جایی که راه باز است مسیر را پیش برویم ، تا ببینیم به کجا می رسیم . در بخش هایی از مسیر اب عمیق می شد و نیاز به شنا کردن داشت . در این سفر هم خیس شده بودیم و هم از نظر جسمی خسته شده بودیم . اما لذتی که از تجربه ناشناخته ها و چالشی که خودمان را در ان قرار داده بودیم بر همه آن مشقت ها برای مان ارزشمند تر و خواستنی تر بود .

هر چه بیش تر مسیر را پیش می رفتیم ، و هر چه قسمت های سختی را پشت سر می گذاشتیم ، متوجه می شدیم که با هر بار عبور از یک بخش سخت از مسیر قوی تر می شویم . این پیروزی مداوم سفر را برای ما جذاب تر کرده بود . گویی که به این موفقیت های متوالی و احساس خوشی که از آن بدست می آوردیم عادت کرده بودیم .

ما از همان چیز کوچک ، همان موفقیت کوچک یعنی عبور از یک دالان پر از آب یا عبور از یک سنگ بزرگ ، یا پیدا کردن مسیری ساده تر برای عبور لذت می بردیم . از همان پیروزی های کوچک و این درسی بود که ما بارها و بارها در سفر کولاب برایمان تداعی شد .

لذت بردن از پیروزی ها و موفقیت های کوچک و ادامه دادن با انگیزه گرفتن از آن موفقیت ها و امید و آگاهی به اینکه ما در هر بار ، با هر تلاش قوی تر می شویم .

valley cool ab
سفر به کول آب تجربه ای برای نحوه لذت بردن از زندگی

و این آگاهی این اشتیاق را در ما ایجاد کرد که حدود 4 ساعت مسیر را طی کنیم و حدود 4 ساعت مسیر را برگردیم . کجکاوی های مقدس ما هرگز اجازه فکر کردن به ترسهایمان را نمی داد . و با وراد شدن به هر منطقه جدید ، مشتاق می شدیم تا بخش جدید از آنجا را کشف کنیم . سفر به کول آب درسی برای نحوه لذت بردن از زندگی شد . همانطور که زندگی همین الان و همین چیزی است که در جریان است و ما با وارد شدن به هر بخش جدید از زندگی خود مشتاق تر می شویم تا آن را کشف کنیم و تجربه کنیم .

cool ab way
سفر به کول آب تجربه ای برای نحوه لذت بردن از زندگی

این همان چیزی است که ما برای آن به این دنیای مادی وارد شده ایم . برای تجربه زندگی ، برای لذت تجربه کردن . وقتی این آگاهی را در خود ثابت کنی ، دیگر نتنها وارد شدن به شرایط جدید از زندگی برایت ناگوار و سخت و ترسناک نخواهد بود ، بلکه دیگر میدانی برای چه اینجا هستی . مانند یک کودک شاد برای تجربه بیش تر و کنکاوی بیش تر به همه آن شرایط از زندگی خود سر میزنی و غرق در لذت می شوی .

awake-image

بیدار یک سفر کوتاه از یک صبح زندگی من است به نام Awake

فایل ویدئویی بیدار و همیشه هوشیار – حجم فایل 195 مگابایت

خود واقعی شما حتی در خواب هم بیدار هستید .

جهان -جهان شو

حقیقت واقعی ما فراتر از جسم و دنیای مادی است که در این جهان تجربه می کنیم . من نام این مستند کوتاه را ” بیدار ” انتخاب کردم ، به دلیل اینکه همواره جهان هستی بهترین پاداش هایش را به افرادی که در بیداری و هوشیاری هستند عطا می کند .

کسی که بیدار است ، خودش را می شناسد ، جهان هستی و ساز و کارش را درک می کند و او هوشیار به همه چیز است . میداند که آنچه را که به عنوان زندگی تجربه می کند تنها نمایشی از انعکاس جهان هستی بر پرده زندگی اش است .

بیدار همیشه بیدار است ، حتی وقتی که در خواب است . او به همه چیز هوشیار است و شاهد بر همه چیز است . هوشیار از اینکه می داند آنچه را که به عنوان زندگی تجربه می کند ، انعکاسی از درون ماست . بیدار کسی است که همواره به این قانون مهم آگاه است .

انگیزه من برای ساخت این مستند کوتاه یک احساس بیداری درونی بوده . من مدت های زیادی از تمرین های جسمانی دور بودم ، و این آگاهی در من جاری شد و احساس نیاز دوباره کردم ، و مدتی است که دوباره این مسیر پر از تجربه های لذت بخش و بی پایان را شروع کردم .

همواره تحرک و فعالیت های جسمانی ، ورزش و یا هر چیزی که نامیده شود باعث میشده تا من درک و شناخت بیش تری از جسمی که در این دنیای مادی با آن حضور دارم پیدا کنم . توانایی جسمانی ام را بشناسم ، پاسخ جهان هستی به شرایط و توانایی های جسمی ام را بشناسم .

فعالیت و تحرک باعث می شده تا من باور قوی تری نسبت به این جسم دنیایی فوق العاده هوشمندم پیدا کنم . فعالیت های جسمانی ام باعث شده تا من نقاط ضعف جسمانی ام را پیدا کنم و با تعالی بخشیدن به روح خودم و جسمم هر درو را در یک مسیر قدرتمند و توسعه دهم .

فعالیت و تحرک باعث شد تا من درک کنم که هر عمل فیزیکی من در این جهان هستی مانند زدن یک دکمه یا حرکت یک اهرم است ، و نتیجه هر عملم در هر بار انعکاسی عظیم تر از قبلی را بدنبال خواهد داشت .

حرکت و فعالیت جسمانی همواره خودم را به خودم یاداوری می کند ، که این جسم مادی توانایی های محدودی دارد ، و برای انجام کارهای بزرگ تر باید از نیروی الهی درونیم استفاده کنم . هر بار که این نیرو در پشت این جسم بیدار می شود ، هر بار که برای تصمیمات جدی از قالب این نیرو دست به عمل می شوم ، قیامتی بر پا می شود و نتایج عظیمی حاصل می شود که زبان از تعریف چگونگی آن باز می ماند .

awake-image
بیدار و همیشه هوشیار

این مستند با این امید تهیه شد تا شما هم همواره در هر لحظه از زندگی خود این نیروی بیدار باشید و خود را آن نیروی همیشه حاضر ، توانمند و هوشیار بدانید که حتی در خواب هم هوشیار و بیدار است .

اگر شما هم میخواهید نیروی درونی خود را باز یابید و به اصل خویش متصل شوید ، اگر می خواهید با هر اقدامی که می کنید ، انعکاسی عظیم از آن را در زندگی خود دریافت کنید ، در سفر به طبیعت درون برای متصل شدن به این نیروی قدرتمند و بی پایان با من همسفر شوید .

being thanksful

چرا سفر به کیوپ دلیلی برای سپاسگزار بودنم از زیبایی های طبیعت شد ؟

احساس خوبم ، دلیل محکمی برای سپاسگزار بودنم است .

جهان – جهان شو
توجه به نشانه ها در سفر به کیوپ – حجم 135 مگابایت

من وسط هفته تصمیم ام رو جدی گرفته بودم ؛ به آرش دوستم پیام دادم تا اگر برنامه ای برای یک سفر یک روزه دارد به من هم اطلاع دهد ؛ تا اگر شرایطش مناسب بود برای سفر باهم هماهنگ بشویم .

ما باهم مکتن سفر را مشخص کرده بودیم ، اما تا پنج شنبه حدود ساعت یازده شب برنامه آرش برای بودن در این سفر هنوز مشخص نبود . به محض اینکه همه سفر ما قطعی شد ، می بایست تدارکات لازم را در کمتر از یکی دو ساعت برای سفر آماده می کردم و زمان زیادی تا ساعت حرکت نمانده بود .

من از شهر باستاتنی شوشتر ساعت 3:05 دقیقه صبح حرکت کردم و و حدودا بعد از سه ساعت و نیم رانندگی به ابتدای شهر زیبیای باغملک رسیدم . در همان ابتدای جاده باغملک به ایذه ،من و آرش و محمد حسین هر دو از اهواز به هم پیوستیم و در همان اول جاده باغملک به ایذه صبحانه را ساعت 6:30 پیش مغازه آشی سید میل کردیم . واقعا صبحانه ی لذیذی بود و دلیل خوبی برای سپاسگزار بودنم .

یک تجربه خیلی جالب اینکه ، وقتی دور میز در حال میل صبحانه بودیم از آنجا که صاحب مغازه آشی با آرش آشنایی قبلی داشت ، سید صاحب مغازه هم پیش ما آمد و باهم گپ و گفتی داشتیم . در ادامه صحبت ها موضوع به بحث شیوع بیماری همه گیر که از حدود 7 ماه پیش تا به امروز ( تاریخ 15 شهریور 99 ) ادامه داشت ، کشیده شد . آرش با متنانت طبع از سید پرسید که ؛ شما که بدلیل نوع کسب و کارتان که مستقیم با مردم در ارتباط هستید ، از اینکه دچار این بیماری شوید نگران نیستید .

من همیشه منتظر شنیدن جواب های متفاوت از افراد با نگرش های متفاوت در موضوعات متفاوت هستم و جواب جالب سید گوش های من را به خود تیز کرد . در جواب آرش سید گفت : ” من به این بیماری اعتقادی ندارم و به همین خاطر هم هرگز دچار همچین بیماری نمی شوم و ترسی هم ندارم ” .

فایل تصویری دلیلی برای سپاسگزار بودنم – حجم 31 مگابایت

شاید این جمله در نگاهی بی معنی و یا ساده لوحانه بنظر برسد ، که مگر می شود کسی به بیماری اعتقادی نداشته باشد . اما از نظر من هرگز چنین نیست . زیرا افکار و رفتار و گفتار ما از باورهای ما نشأ می گیرند و قطعا هم چنین جمله ای از باورهای ریشه ای این فرد نسبت به این موضوع نشات می گیرد که باعث شده چنین اعتماد بنفسی در او نسبت به این موضوع ایجاد شود که باعث می شود تا ترسی نسبت به شرایط موجودی که تجربه می شد ، نداشته باشد .

سوره یونس :
أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۶۲﴾ آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمى است و نه آنان اندوهگين مى ‏شوند (۶۲) .

البته هیچکس در تمام جنبه های زندگی و نسبت به موضوعات مختلف باورها و نگرش های کاملی ندارد ، مثلا ممکن است دیدگاه این ایشان نسبت به این بیماری همه گیر چنین بوده باشد ، اما نسبت به یک سرماخوردگی و یا یک دل پیچه و یا سر درد دیدگاه کاملا متفاوتی داشته باشد .

به هر حال با توجه به آگاهی هایی که نسبت به قوانین جهان هستی دارم ، گوش هایم آن برداشت متفاوت و بر اساس قانون باورها را به خوبی شنید و من دوباره برای هزارمین باور برایم تایید شد که تنها تفاوت انسان ها در نتایج زندگی شان ، از تفاوت در باورهای آنها است . و دانستن این موضوع برای من یکی دیگر از دلیل های سپاسگزار بودنم بود .

تفاوت در نتایج به دلیل تفاوت در باورهاست .

جهان – جهان شو

در ادامه سفرمان به دره زیبای کیوپ از وسط شهر باغملک به طرف روستای حضرت سلیمون ( سلیمان ) و روستای بلواس ( ابوالعباس ) و منطقه رباط حرکت می کردیم تا به روستای کیوپ رسیدیم و بعد ماشین ها را در گوشه ای از روستا ، طوری که مزاحمتی برای اهالی روستا و رفت و آمدشان ایجاد نکند پارک کردیم .

فایل تصویری دلیلی برای سپاسگزار بودنم – حجم 54 مگابایت

نکته جالب درباره پارک کردن ماشین ها این بود که اول ماشین را در قسمت ورودی و کنار مسجد روستا پارک کرده بودیم و هنوز درهای ماشین را قفل نکرده بودیم که یکی از اهالی روستا آمد و گفت جایی که شما ایستادید جایی است که ما برنج برداشت شده را روی هم می گذاریم ؛ ماشین را جابه جا کنید و کمی جلو تر یا عقب تر ببرید .

اولش کمی توی ذوقمان خورد که جای پارک خوبی پیدا کرده بودیم ، پس به ناچار بایستی جای پارک دیگری می جستیم تا ماشین در امان باشد ، چون بصورت ناخودآگاه این باور که هر لحظه ممکن است در نبود ما کسی به ماشین ها دست درازی کند ، بصورت خیلی خفیف و جزئی وجود داشت اما نه در حدی که این موضوع سفرمان را مختل کند ، درواقع ترسش وجود داشت ، ولی مانعی برای ادامه سفرمان نمی شد .

بخاطر همین هم بود که وقتی آن جای پارک خوب را از دست می دادیم کمی توی ذوقمان خورد ، اما من یک باور بنیادی خیلی مهم دارم که همیشه حتی در بدترین شرایط زندگی ام اجازه نمی دهد تا احساس بدی داشته باشم و آن هم این باور است .

هروقت خداوند ، کائنات ، جهان هستی و یا هر چیزی که به آن اعتقاد داری چیزی را از تو می گیرد ، آگاه باش که قرار است چیز بهتری نسیبت شود .

با وجود این باور بود که از مرد روستایی پرسیدم ، پس بنظر شما کجا خوب است تا ما ماشین های خود را پارک کنیم تا هم مطمئن باشد و هم مزاحم کارتان نباشد ؟ او گفت شما اصلا نیازی نیست نگران ماشین هایتان باشید ، کافی است ماشینتان را هر جایی که می خواهید پارک کنید و بروید ، حتی اگر یک سال دیگر هم برگردید ، کسی به مال شما دست نمی زند .

این گفته مرد روستایی قوت قلب بیش تری در در دل ما ایجاد کرد و بعد هم پیشنهاد داد تا ماشین های خود را در کنار دیواری که با دست به ما اشاره می کرد پارک کنیم و ما هم همین کار را کردیم و وقتی هم برگشته بودیم هیچ شرایط بدی برای ماشین هایمان پیش نیامده بود . این احساس خوب من از این امنیت بخاطر وجود باورهای مناسب در این سفرمان دلیلی برای سپاسگزار بودنم است .

اول صبح بود و ما در سکوت اول صبح از دل خانه های روستایی و کوچه های پیج در پیج اما کم تعداد روستا وارد مسیر پیاده رو خاکی شدیم که دقیقا از کنار مزارع شالی زار برنج عبور می کرد و ما را به ابتدای مسیر پیاده روی در دره می رساند .

باور کنید وقتی چشمم به شالیزاری های برنج افتاد اولین چیزی که به ذهنم رسید ، باور فراوانی بود . باور فراوانی باوری است که می گوید ، نعمت ها بیش از حد نیاز در جهان وجود دارد .

باور فراوانی : بیش از حد نیاز ، منابع و نعمت ها وجود دارد .

جهان – جهان شو

من هم با باور به فراوانی از مزارع برنجی که در مسیر می دیدم و اهالی روستا که در حال درو کردن برنج ها بصورت دستی بودند بسیار سپاسگزار بودم . از موقعی که قوانین را درک کرده ام بعضی وقتا هنوز از اینکه عده ای از مردم از کمبود مواد غذایی مثلا همین برنج ، صحبت می کنند ، تعجب می کنم ، در حالی که من می دیدم بی نهایت برنج در همان مسیری که ما می رفتیم وجود دارد .

حالا شما در ذهنتان تصور کنید چقدر در جهان مزارع و شالیزار های برنج وجود دارد ، بسیار بسیار زیادند ، و نمی توانیم حتی به کمبودش فکر کنیم . و در ادامه مسیر از سلام گرمی که با آن کشاورزان داشتیم و جواب پر انرژی آنها احساس خوب ما را چنیدن برابر بهتر کرد و به سمت دره کیوپ پیش رفتیم .

وقتی در ادمه سفرمان به دره وارد شدیم ، ابتدای مسیر با آنچه که از زیبایی های این مکان زیبا شنیده بودم هنوز کمی تفاوت داشت ، اما توجه به نشانه ها ، یعنی تغییر دمای هوا و تغییر ظواهر فیزیکی منطقه و آبی که در گوشه هایی از مسیر جمع شده بود و شاپرک هایی که در مسیر میدیدم ، خبر خوبی از سفرمان را میداد و طبق قانون تکامل من به خوبی میدانستم که باید در مسیر سفر استقامت کنم و از هر لحظه از سفرم لذت ببرم .

میدانستم طبق قانون رهایی نیازی نیست تا احساسم وابسته به مقصد سفرم باشد و به آن نچسبم و باور کنم که آن را دارم و هست و فقط از مسیرم لذت ببرم . و میدانستم طبق قانون تجسم همواره خودم را در بهترین شرایط ممکن از رسیدن به مقصد و سفرم تجسم کنم و از احساس خوب آن تجسم لذت ببرم و با احساس خوب به مسیر سفرم ادمه دهم .

و طبق قانون فرکانس میدانستم که احساس خوب ، تجربه شرایط خوب و اتفاقات خوب خواهد بود . مهمترین دلیلم از سپاسگزار بودنم برای سفری کداشتم ، عمل کردن طبق آگاهی هایم بود که موجب شد تا دوباره یکی دیگر از بهترین سفر های زندگی ام را تجربه کنم .

و در نهایت هم از مسیر سفرم و هم از زیبایی ها و سختی های مسیر سفرم و هم از مقصد سفرم نهایت لذت را بردم .

من جهان هستم و یکی دیگر از دلیل های سپاسگزار بودنم همسفری شما دوست عزیز در این سفرنامه بود و از اینکه در کنارم بودید از شما ممنون و سپاسگزارم . شما هم میتوانید با داشتن درک بهتری از خود و قوانین زیبای جهان هستی در هر شرایطی که از سفر زندگی تان هستید بی نهایت در احساس خوب و سپاسگزاری باشید . با ایجاد یک شخصیت سپاسگزار از طریق سفر سپاسگزاری این حقیقت را به واقعیت زندگی خود تبدیل کنید .

Gratitude is the food of your soul 1

سپاسگزار واقعی بودنم باعث شد تا مأمور پلیس نظرش عوض شود ؟

 Gratitude is the food of your soul 1

وقتی سپاسگزار واقعی هستیم ، جهان هستی هم بصورت واقعی به ما پاسخ میدهد .

جهان – جهان شو

وقتی عصر روز جمعه 15 شهریور 1399 از سفر طبیعت گردی به دره زیبای پروانه ها ( دره کیوپ ) در کنار روستای کیوپ در استان خوزستان از شهر باغملک بر می گشتم ، در جاده باغملک به اهواز دو ماشین سواری با هم بودیم که من عقب تر از دیگری بودم .

قصد داشتم تا کمی سریع تر رانندگی کنم و خودم را به ماشین جلویی برسانم تا سر سه راهی که می خواهم به سمت شوشتر بروم ، خداحافظی کنم و از هم جدا شویم . چون سرعتم را زیاد کرده بودم و داشتم عجله می کردم ، بارها در طول مسیر به خودم می گفتم ، حالا هم اگر نشد خداخافطی کنم عیبی ندارد ، پس نیازی نیست تا عجله کنم و سبقت بگیرم ، اما تا خودم را از این تصمیم قانع کنم دیگر دیر شده بود .

چون پلیس سبقت ممنوع من را دید و با تابلوی ایست در دست از من خواست تا کنار جاده توقف کنم تا بخاطر سبقت ممنوعی که داشتم ، مرا جریمه کند .

در این حالت چه احساسی به شما دست می دهد ؟ عکس العمل شما در چنین شرایطی چیست ؟ افراد معمولا در این شرایط چطور با خود و دیگرا برخورد می کنن و چه رفتار و عکس العملی از خود بروز میدهند ؟

به تجربه ام افراد زیادی را دیده ام که وقتی در یک شرایط غیره منتظره قرار می گیرند ، در به بد ترین حالت ممکن از شرایط توجه می کنند ، شروع به یک جنگ و دعوای درونی با خود می کنند ، بارها و بارها خود را سرزنش می کنند ، یَقه خود را می گیرند و بدلیل ضعف در عزت نفس و اعتماد به نفس با خود وارد یک نزاع شدید درونی می شوند ، و به یک حالت بَد پریشانی و سراسر از اضطراب با مأمورپلیس رو به رو می شوند .

وقتی خودت را قبول نداشته باشی ، نمی توانی با خود در صلح باشی و اشتباهاتت را بپذیری .

جهان – جهان شو

چنین افرادی خود را در این شرایط گم می کنند و به شیوه ها و عناوین مختلف سعی دارند تا برای پلیس توضیح دهند که آنها مقصر نیستند و یا نمی دانستند اینجا سبقت ممنوع بوده است (دروغ یا راستشان با خودشنان ) یا از پلیس میخواهند تا آنها را جریمه نکند ، یا به پلیس توضیح میدهند که این آخرین دفعه خواهد بود که مرتکب چنین اشتباهی می شوند و یا سعی میکنند تا پلیس را به نحوی از تصمیمش منصرف کنند و به شیوه های و ترفند های مختلف وقت زیادی را زیادی را صرف تغییر رأی و نظر پلیس می کنند .

اگر میدانی اشتباه کردی ، اشتباهت را بپذیر .

جهان – جهان شو

آنها با خود در صلح نیستند ، اشتباه خود را هم قبول ندارند و فقط اَدای پشیمان بودن را در می آورند و در اکثر مواقع هم پلیس در برابر چنین افرادی که اشتباه خود را قبول ندارند ، حداقل کوتاهی را نمی کنند .

حالا من هم در شرایطی مشابه این افراد قرار گرفته بودم و داشتم توسط پلیس راهنمایی و رانندگی بخاطر یک سَهل انگاری جریمه سنگینی می شدم ، من در حالی داشتم جریمه می شدم که از نظر مالی اصلا در شرایط مناسبی قرار نداشتم و این موضوع داشت استرس و یک ترسی آنی را در من ایجاد می کرد .

اما من یاد گرفتم که تمام اتفاقات و شرایط زندگی ام را ، در هر لحظه خودم در حال رقم زدن و خلق کردن هستم ، و این شرایط هم از این ماجرا جدا نیست . آگاه بودم که این شرایط نتیجه مجموعه ای از احساسات نامناسب حداقل همین چند دقیقه پیشم بود که پشت فرمان ماشین داشتم ، که حالا بصورت چنین شرایطی در زندگیم نمایان شده است . دقیقا در فاصله ای که چراغ راهنما را به سمت راست جاده زده بودم و داشتم به کنار جاده و جلوی ماشین پلیس توقف می کردم ، در همین لحظات این جملات را به یاد خودم می آوردم .

وقتی خودمان ، خودمان را قبول نداریم ، چطور می توانیم به قدرت های درونمان ایمان داشته باشیم .

جهان -جهان شو
  • من خودم این شرایط را بوجود آوردم .
  • پس من خودم هم می توانم این شرایط را درست کنم .
  • احساس خوب اتفاقات خوب و احساس بد اتفاقات بد
  • فرقی ندارد چقدر دلیل محکمی برای ناراحت بودن داشته باشم ، من باید در احساس خوب بمانم .
  • جهان آینه رفتار های ما است .
  • من باید بهترین رفتار مناسب را از خودم بروز دهم .
  • در هر شرایطی حتما خیریتی وجود دارد ، پس بگرد وآن را پیدا کن .
  • به نکات مثبت این شرایط توجه کن و به احساس خوب برس .
  • من قبول دارم در این مورد اشتباه کردم .
  • از اینکه با خود در صلح هستم خوشحالم .
  • از اینکه اشتباهم را می پذیرم ، خوشحالم .
  • من خودم این شرایط را بوجود آوردم .
  • من مسئولیت اشتباهم را می پذیرم .
  • و … .

پس من خودم را در یک شرایط غیر منتظره دیده بودم و تنها کسی که می توانست در چنین شرایطی کمکم کند ، خودم بودم . وقتی توقف کردم ، نفس عمیقی کشیدم و از خودم این سوال را پرسیدم :

این شرایط چه نکات مثبتی میتواند برایم داشته باشد تا بابت آن سپاسگزار باشم ؟

پاسخ من به خودم این بود که اگر توسط پلیس بخاطر تخطی از قانون متوقف نمی شدم ، ممکن بود این رفتار در وجود و شخصیتم نهادینه شود و هم ممکن بود تا بخاطر این رفتار و عادت بد رانندگی هرگز به مقصد نرسم .

پلیس فرشته ی نجات من شد . نکته مثبت این ماجرا این بود که من درک کردم که خودم چنین شرایطی را برای خودم خلق کردم ، با قرار گرفتن در شرایط داشتم می دیدم که چطور خودم بواسطه فرکانس ها نامناسب ناشی از احساس نامناسب ، ناشی از احساس عجله داشتن ، احساس استرس ، احساس حسرت ، احساس ترس ، ناشی از توجه بر کمبود این شرایط را برای خودم بوجود آوردم .

حالا دیگر همه چیز عوض شده بود ، انگار شرایط به نفع من برگشته بود و شرایط را بخاطر نکات مثبتی که در آن دیده بودم به نفع خودم می دیدم که می توانستم بابت آن سپاسگار واقعی باشم . من به احساس خوب رسیده بودم و از این احساس خوب هم سپاسگزار بودم .

در همین چند ثانیه گفت و گوی درونی با خودم و توجه ام در همین لحظه حال بر جنبه مثبت از این اتفاق ، احساس من از چند ثانیه پیش که تابلو ایست پلیس را دیده بودم به کلی تغییر کرده بود ، و احساس خوشحالی به من دست داده بود .

چرخه سپاسگزاری : توجه بر نکات مثبت >> احساس خوب >> سپاسگزاری >> دیدن نکات مثبت بیش تر >> احساس خوب قوی تر >> و تکرار همین چرخه

شاید بگویید چی ؟ ؟ ؟ از اینکه داشتی توسط پلیس جریمه می شدی خوشحال بودی ؟ از اینکه از ماشین جلویی عقب افتاده بودی خوشحال بودی ؟

جواب من قطعا بله است . نه تنها خوشحال بودم . بلکه سپاسگزار واقعی هم بودم . چون من در چنین شرایطی چیزی را دیده بودم که هرگز انسان های دیگر در چنین شرایطی نمی توانند درک کنند و ببینید و یا حداقل بعدها از موهبتش باخبر می شدند .

همه چیز خیر است ، حتی بظاهربدترین شرایط زندگی

جهان – جهان شو

پس وقتی که توقف کردم ماشین را خاموش کردم و با همان احساس خوب و یک لبخند زیبا بر صورتم به چهره پلیس نگاه کردم و اولین جمله ای که گفتم این بود ،

جناب سروان من در برابر شما تسلیمم و کاملا به اشتباهم اقرار می کنم ، هر جریمه ای برای من بنویسید ، حق باشماست و من می پذیرم .

تمام این جملات را با همان احساس خوب واقعی و با همان لبخند بر صورت و آرامش در کلام و حرکاتم مطرح کردم و واقعا قبول داشتم و مسئولیت اشتباهم را پذیرفته بودم که هر جریمه ای بشوم حقم است ، زیرا میدیدم که هر جریمه ای که پلیس برایم بنویسد ، در برابر کار مهمی که پلیس برایم انجام داده بود صدها برابر ارزشش کمتر بود ، یعنی توقف ایجاد یک شخصیت بد در رانندگی ام .

زیرا نکات مثبتی که در این شرایط بسیار بد دیده بودم ، این شرایط به ظاهر بد را برایم به یک شرایط طلایی تبدیل کرده بود .

شاید باورتان نشود ، شاید از شنیدم این جمله تعجب کنید ، بدون اینکه من از پلیس درخواست کنم تا من را جریمه نکند یا درمبلغ جریمه ام تجدید نظر کند ، در حالی که کمک افسر داشت برایم توضیح میداد ، شما بدلیل عبور از خط سبقت ممنوع مبلغ 200 هزار تومان جریمه می شوید ، خودش گفت که : جریمه را برایت کمتر از نصف می نویسم . این در حالی بود که من اصلا از پلیس برای کاهش جریمه درخواستی نکرده بودم .

و من بخاطر احساس خوب و نکات مثبتی که در این شرایط دیده بودم سپاسگزار واقعی بودم و فقط گفتم ، بسیار سپاسگزارم و میدانم که در این مورد من صد در صد مقصر هستم و اشتباه کردم و اشتباهم را هم می پذیرم .

بعد این بار خود افسر ارشد پلیس به افسر کمکی خود گفت : برایش جریمه را کم بنویس . و من دوباره گفتم بی نهایت سپاسگزارم ، بی نهایت سپاسگزارم .

و همانطور که احساسم خوب بود و از این برخورد خوب و این تجربه خوب احساسم خوب تر شده بود با همان لبخند بر صورت ، گفتم سپاسگزارم و سوار ماشینم شدم و حرکت کردم .

چه اتفاقی در این چند ثانیه رخ داده بود ؟ همان افسر پلیسی که آدماهای دیگر وقتی جریمه می شوند ساعت ها باید به او التماس کنند تا ذره ای از مبلغ جریمه را برایشان کم کند ، خودش برای من دستور می دهد که مبلغ را برایم کم بنویسد ، آن هم بدون اینکه من ذره ای درخواست کنم . تفاوت من در این شرایط با دیگر ادم ها در چه بود ؟ تخلف من همان تخلف آنها بود ، پس چه شد که همه چیز به نفع من عوض شد ؟

همه جواب ها در این دو کلمه است ، من در چنین شرایطی سپاسگزار واقعی بودم . من با توجه کردن به جنبه مثبت از این شرایط بظاهر نامناسب سعی کردم تا در خودم احساس خوب واقعی ایجاد کنم و بابت هر خیریتی از این شرایط سپاسگزار باشم . من بر خلاف دیگر آدم ها حتی یک ذره هم سعی در جلب رضایت پلیس نکردم و اصلا سعی نکردم اشتباهم و خطایم را به عنواین و دلایل مختلف توجیه کنم . من سعی کردم خودم را راضی کنم .

به جای تلاش برای راضی کردن دیگران ، تلاش کنیم خودمان را راضی کنیم .

جهان -جهان شو

من سعی کردم بیش تر با خودم در صلح باشم ، با افسر پلیس در صلح باشم و با اشتباهاتم و خطاهایم در صلح باشم و خودم را بپذیرم ، من از این شرایط که باعث شده بود تا خودم را دوباره پیدا کنم ، سپاسگزار واقعی بودم .

بیایم تا در هر شرایط غیر منتظره ای برخلاف رفتار اشتباه آدم های دیگر عمل کنیم و کار درست و تصمیم درست را بگیریم و سعی کنیم در آن شرایط نکته ای را پیدا کنیم که بابتش سپاسگزار واقعی باشیم . من جهان هستم و از اینکه در این سفر با من همسفر بودید از شما بی نهایت ممنون و سپاسگزارم و در حال خوب الهی باشید .

شما هم میتوانید در هر شرایطی و حتی در بظاهر بدترین شرایط از زندگی خود احساس خود را خوب نگه دارید و شرایط نامطلوب را به بهترین شرایط زندگی خود تبدیل کنید ، البته این توانایی نیاز به یک شرط خیلی مهم دارد و آن هم این است که واقعا بخواهید تا شرایط خود را به بهترین شکل تغییر دهید .

signs guide

چگونه چراغ سبز نشانه ای خوب برای سفرم به دره شاپرک ها شد ؟

فایل تصویری نشانه های زندگی – حجم 949 مگابایت

نشانه های زندگی را جدی بگیریم .

جهان – جهان شو

وقتی که جمعه 15 شهریور 1399 ساعت 3:05 دقیقه صبح ، از جلوی درب خانه سفرم را به مقصد دره شاپرک ها (دره کیوپ) شروع کردم ، به محض اینکه به چهار راه نزدیک محله ، رسیدم ، دیدم که چراغ راهنمایی برایم سبز مانده است تا من رد شوم . بله چراغ برای من سبز مانده بود تا من رد شوم . این تعبیری است که من از نشانه های زندگی دارم .

نشانه های زندگی تو برای تو هستند و تو فقط آنها را می بینی و درک می کنی و برای دیگری هم او خودش میتواند نشانه هایش را تشخصی دهد . هر کسی نشانه های زندگی خودش را دارد ، من یادگرفتم همیشه چراغ سبز راهنمایی را به عنوان یکی از نشانه ای خوب در نظر بگیرم .

وقتی بدلیل شرایط قرنطینه بیماری همه گیر و ممنوع شدن سفرها و هم توجه ام بر شرایط نامناسب مالی ؛ به مدت طولانی سفرهایم متوقف شده بود ؛ ندایی از درونم فریاد میزد که باید حرکت کنم ، باید یک تصمیم جدید و جدی بگیرم . باید برای تغییر شرایطی که در حال تجربه آن هستم اقدام عملی انجام دهم . من به نشانه های زندگی ایمان دارم و این احساس حرکت کردن و نیاز به تغییر یکی دیگر از همین نشانه هاست .

من این شرایط را یک نشانه جدی در نظر گرفتم و هیچ ایده ای برای یک اقدام عملی نداشتم . ولی وقتی موضوع را جدی دانستم ، برای حداقل کاری که می توانستم کنم با میثم که یکی از دوستان نزدیکم است ، مشورت کردم .

این مشورت برایم خیلی خوب بود و مرا به سوی یک تصمیم جدی تر و یک ایده عملی پیش برد ، تصمیمی که منجر شد تا دوباره سفرهایم را با نگرشی متفاوت تر و با ایمانی راسخ تر از گذشته شروع کنم .

به محض گرفتن این تصمیم ، نشانه ها هم یکی یکی ظاهر شدند . اولین نشانه این بود که همان احساسم تفییر کرد . احساسم بهتر شد ، نوری از امید ، انگیزه ، اشتیاق در من ایجاد شد و صحنه تاریک دلم را دوباره روشن کرد و پرده ها را از بر دیدگانم کنار زد .

وقتی شروع به تغییر می کنی ، همه چیز از درون شروع به قلیان و جریان می کند و جهان هستی اثرش را در تک تک لحظات زندگی ات نقش میدهد . دیدن نشانه ی چراغ سبز نتیجه یک احساس خوب دائمی در اثر سپاسگزاری در من بود ، که به شکل یک نشانه در برابر من ظاهر شد . تنها وقتی که در حال خوب هستیم می توانیم نشانه ها را تشخصی دهیم .

مقصدی که برای سفر این هفته ام در نظر گرفته بودم ، دره شاپرک ها معروف به دره کیوپ نزدیک روستای کیوپ در شهر باغملک در استان خوزستان بود ، اما چون اولین باری بود که به این منطقه جدید می رفتم ، با اینکه بارهای به مکان های جدید سفر کرده بودم ، اما باز هم نجواهای ذهنی ناشی از توجه بر کمبود در افکارم خودشان را بروز میدادند .

هر بار با جمله هایی مانند ” این سفر نمی تواند سفر خوبی باشد ، تو شرایطش را نداری ، همه جا اسم بیماری پر شده است ، ممکن است راه بسته باشد ، هر لحظه ممکن است اتفاق بدی رخ بدهد ، ممکن است ماشین خراب شود ، ممکن است منظقه خطرناکی باشد ، هزینه مالی اش زیاد است و پول به اندازه کافی نداری ، همه سفرهای خوب گذشته ات شانسی بوده اند ، راه طولانی است و خسته می شوی ، بگذار هفته ی بعد برو ، ممکن است در جاده تصادف کنی ، و هزاران فکر و خیال باظل در قالب پیشنهاد های متعدد ” در ذهنم بصورت نجواها ، می امدند و می رفتند .

اما من خوب می دانستم که قطعا هر نجوایی از سوی شیطان ( افکار ناشی از باور کمبود) است .

تا بوده همین بوده و نجواهای ذهنی برای هر انسانی وجود دارند ، اما من یاد گرفته ام بر نجواهای ذهنی بی ریشه که بر اساس توجه به کمبود نشأت گرفته شده ، کنترل داشته باشم و توجه ام را بر روی لحظه ی حال و آنچه که هم اکنون هست وفراوانی بگذارم ، آنقدر که تا صدای نجواها در ذهنم کم و کم و کم و کم ترشوند .

نجواها همیشه هستند ، تنها راه ها کم کردن نجوا ها در ذهن ، اقدامات عملی پشت سر هم با توجه به فراوانی نعمت در مسیر خواسته ها و تایید نشانه های هدایت و تایید نتایج بدست آمده است تا فرصت توجه به نجواها کم تر شود .

دیدن نشانه ها ، دل هر کسی معجزه می کند و احساسات را دگرون می کند ، وقتی خداوند ، کائنات ، جهان هستی و یا هر چیزی که به آن اعتقاد داریم ، جدیدت ما را ببیند ، هدایتش را آشکارا ارزانی می کند .

جهان هستی ، از طریق نشانه هایش تو را به مسیر خواسته هایت هدایت می کند .

جهان – جهان شو
good sign for travel

برای دیدن هر نشانه دو شرط خیلی مهم وجود دارد ؛ یکی ایمان و باور به هدایت توسط نشانه های زندگی و دیگری همواره خود را در حال خوب نگه داریم . هر چقدر ایمان به وجود نشانه ها قوی تر باشد ، به همان میزان نشانه های بیش ترو بزرگ تر را خواهیم دید .

توجه و چشم امید داشتن به نشانه های زندگی ، مهارت و توانایی مان را در دیدن نشانه ها در هر بار بهتر و بهتر می کند . و این کار نیاز به امید و ادامه دادن و هوشیاری در لحظه حال دارد .

ما همواره درحال هد ایت از سوی جهان هستی ، هستیم .

جهان – جهان شو

باد بتوانیم به اتفاقات و شرایط زندگی مان طوری نگاه کنیم که همواره به احساس خوب برسیم . حتی اگر به ظاهر در بدترین شرایط و اتفاقات زندگی خود باشیم .

یعنی هر اتفاق و شرایطی را بتوانیم به عنوان نشانه ای برای هدایت ببینیم . شرایط فرقی نمی کند ، خواه در دام بیماری گیر افتاده باشی یا در قرض و بدهی باشی ، خواه از شکست روابط عاطفی ات زخمی شده باشی یا از شرایط اقتصادی به ظاهر نامناسب جامعه در رنج و عذاب باشی ،هر کسی میتواند در چنین شرایطی در احساس بد و ناسپاسی باشد ، تنها در شریط سخت و بظاهر نامساعد زندگی می توانیم نشان دهیم که متفاوت هستیم .

فرقی نمی کند در چه مداری از زندگی باشیم ، فرقی نمی کند در مدار فقر یا در مدار ثروت قرار داشته باشیم ، تنها وقتی در حال خوب باشیم می توانیم نشانه های زندگی را ببینیم . نشانه های زندگی پاسخ درخواست ما در هدایت به مسیر خواسته هایمان است .

همه می توانند در شرایط سخت و نا مطلوب غُر بزنند و شکایت کنند ، هنر این است که وقتی حتی همه حالشان بد است ، حال تو خوبِ خوب باشد .

جهان – جهان شو

نشانه ها می توانند همان اتفاقات ساده روزمره زندگی مان باشند که از دیدنشان متعجب و خوشحال می شویم ، مثل ؛ یک پیامک تبلیغاتی که در آن جمله ای انگیزشی نوشته شده یا آمدن یک مهمان که از دیدنش خوشحال می شوی ، تلفن کردن یک نفر دوست قدیمی ، صدای خنده و یا گریه یک نوزاد ، دیدن عبور یک پرنده درهوا دقیقا وقتی که نگاهت را به آسمان می اندازی ، دیدن یک دوست در یک مکان غیر منتظره ، پیدا کردن پول و یا یک شئ با ارزش کف استخری در کشور ترکیه و یا روی زمین چمن فوتبال وقتی که تمرینت تمام شده است .

و یا هرچیز دیگری میتواند یک نشانه باشد ، مثل ، جاماندن ازهواپیما وقتی که فقط 10 دقیقه مانده به پرواز دقیقا روبه روی گیت ورودی بر روی صندلی انتظار از خستگی خوابت می برد ، شنیدن یک اسم یا جمله ای در دیالوگ بین دو نفر ، و یا خواندن یک خط جمله از یک کتاب یا روزنامه که از آن به عنوان زیر سفره استفاده کرده ای اما برای لحظه ای اتفاقی چشمت به آن می خورد و نظرت را جلب می کند ، و یا نگاه کردن به سیری از اتفاقات و شرایطی از یک دوره از زندگی ات ، یا سبز شدن چراغ راهنمایی وقتی که دقیقا به چراغ نزدیک می شوی و یا جریمه و یا دستگیر شدن توسط پلیس ترکیه وقتی که برای دیدن مسابقات ورزشی تیم ملی کشورت وارد استادیوم میشوی و یا دعوت یک دوست از تو که باهم به یک مهمانی بروید و یا یک تغییر باور و نگرش که منجر به یک تصمیم جدید و ایجاد احساس خوب درونی ات می شود و یا هر چیزی دیگری .

هر چیزی پتانسیل یک نشانه بودن را در خود دارد .

جهان – جهان شو

قبل از اینکه سفرم را به مقصد دره کیوپ ( دره شاپرک ها ) شروع کنم ، از مدت ها همواره با مراقبه و در لحظه حال بودن ، لذت اقدامات کوچکی که در هر لحظه برای ایجاد شرایط جدید انجام میدادم ، سعی می کردم تا بیش تر و بیش تر در احساس خوب بمانم و احساسم را در بهترین حالت نگهدارم .

ما باید هوشیار به دیدن نشانه های زندگی باشیم .

جهان – جهان شو

وقتی چراغ برایم سبز شد ، احساس خوب بیش تری در من ایجاد شد . و از آنجایی که من به نشانه ها امید و ایمان دارم ، شکی نداشتم که این سفرم هم یکی از بهترین سفرها خواهد بود و همینطور هم شد .

مهم نیست که چقدر ترس ، دلشوره و استرس در دل داریم ، مهم این است که در هر شرایطی بتوانیم به نشانه ها توجه کنیم .

تنها از طریق سپاسگزار بودن و از طریق توجه بر نکات مثبت و بر زیبایی ها و از طریق توجه بر لحظه حال و توجه به داشته ها می توانیم در احساس خوب بمانیم وآماده دریافت نشانه های زندگی باشیم . هر احساس بدی چشم را بر دیدن نشانه ها کور می کند .

هر گِله و شکایت کردن و غُر زدن در اثر ناسپاسی و عدم توجه بر داشته ها و توجه بر ناخواسته ها بوجود می آید . همانطور که سرما از نظر قوانین فیزیک یک انرژی نیست و سرما تنها تعریفی از نبود گرماست و همانطور که تاریکی به خودیِ خود یک انرژی نیست و تاریکی تعریفی از عدم وجود نور است ، ناسپاسی در اثر سپاسگزار نبودن است .

وقتی در گله و شکایت نباشیم ، یعنی درحال سپاسگزاری هستیم .

جهان – جهان شو

دیدن همین یک نشانه چراغ سبز راهنمایی ، آنچنان شور و اشتیاقی در من ایجاد کرد که نه تنها باعث شد تا نوری از امید در دلم برای سفر پیش روی ام روشن شود و تجربه عالی از سفرم داشته باشم بلکه باعث شد تا انگیزه ام را برای به اجرا در آوردن تصمیم سفرهای بعدی ام را نیز چندین برابر کند .

ما تنها با در احساس خوب ماندن می توانیم به نشانه های هدایت دسترسی داشته باشیم ، اما طبق تجربه ام ایجاد احساس خوب دائمی یک روند است که با فکر کردن به یک چیز خوب و در یک شب بدست نمی آید ، بلکه نیاز به یک سفر سپاسگزاری برای ایجاد یک شخصیت سپاسگزار دارد .

من جهان هستم و از اینکه در این سفر در کنار و همسفر با من هستید از شما بی نهایت ممنون و سپاسگزارم و اگر شما فردی هستید که در هر شرایطی از زندگی که باشید ، بخواهید احساس خوب دائمی داشته باشید ، اگر میخواهید یک شخصیت سپاسگزار را در خود ایجاد کنید که حتی از دل بدترین شرایط زندگی اش بتواند همچنان در بالاترین احساس خوب دائمی بماند و سپاسگزار تک تک لحظات زندگی اش باشد ، اگر میخواهید کنترل تمام شرایط زندگی تان را در دست داشته باشید و نشانه های بیش تری را در زندگی خود ببینید تا به مسیر مستقیم به سمت خواسته های خود هدایت شوید ، می توانم شما را در سفر زندگی تان راهنمایی کنم تجربیاتم را در اختیار شما قرار دهم ، به شرط اینکه ؛ هم به خود و به من ایمان و اعتماد کامل داشته باشید .

anna travelogue

سفرنامه آنا

سفر سراسر تجربه س. از خونه که پا توبیرون میزاری . حتی سفرهای درون شهری  سفر حساب میشه . از حدود  ۱۵ سال پیش که ماشین خریدیم . سفر رو شروع کردیم . البته قبلش با اتوبوس وقطار وهواپیما سفر داشتیم . هر کدوم هم حسن ومعایب خودشون رو داشتن

تقریبا تمام استانهای ایران از سرخس  شمال شرقی 

 جلفا وماکو شمال عربی . چابهار وشرق وعرب کشور رو رفتیم . دوبار تجربه رفتن به کویر  مرنجاب با گروه سازمان فصایی با ۴ تا اتوبوس(خانوادگی)  رو داشتیم . رصد  ستارها دور همی دور اتیش .۱خوندن شعرهای دسته جمعی. مسابقات بالا رفتن از شنها دیدن کاروان شتر  دیدن دریاچه نمک وکلی خاطرات بیاد موندنی. وگیر کردن اتوبوس تو شن وکمک کردن به در اوردن اتوبوس که در حال چپ شدن بود

یکی دیگه از سفرهایی که بهمون خیلی خوش گدشت شیراز بود من ازدیدن بناهای تخت جمشید وکوروش   ورستم حافط  بازار وکیل وخوردن فلافل پشت بازار  خیلی لدت بردم.

چابهار رو که دبگه نگو ۲۰۰۰ کیلومتر  شروع از تهران واراک ویزد . تو دل کویر کرمان باع زیبای ماهان وایرانشهر سیستان بلوچستان .. وشهرهای مخوف جاسک وسرباز  عواصی تو ساحل  دریا  کوهای مریخی دریاچه صورتی  قبرستان جن ساحل صخره ای  ودیگه بقیه شم که خودتون میدونید ولی خیلی خوش گذشت . خیلی

دیگه براتون بگم از کوهنوردیهامون هر هفته  گاهی اوقات هم وسط هفته معمولا ما  کوهای عطیمیه وباعستان رو میریم ‌ماهی یکبار هم کوههای استانی مثل سماموس گیلان  که شب مانی داره وفوق العاده شرایط اب وهوایی سرد وطاقت فرسا وخوابیدن تو  کیسه خوب منفی ۱۳ وچادر که بارم جوابگو نیست . صبح که پا شدیم  دیدیم چادر یخ  زده .  همچنین قله الوند همدان که شما ماه پیش تور گنج نامه برده بودید . الوند خیلی زیبابود . تو ارتفاع ۲۰۰۰ متری که بالا میری با یه دشت سرسبز که چشمه های زیبا داره روبرو میشی . وتخت نادر و سنگهای عطیم الجثه. قله که شبیه سر عقاب میمونه که باید قله رو با میخوکوب هایی که رو صخرهاس بالا بری . اولین تجربه من بود خیلی لدت بخش بود

برنامه هفتگی هم بر این منواله که رورهای زوج باشگاه بدنسازیساعت ۱۰ تا۱۲ وروزهای فرد پیاده روی ساعت ۷ تا۹ تو پارک ماهان جهانشهر که مربی امادگی جسمانی وایروبیک  تمرین میدن بهمون همراه گلگشتهای خانوادگی که معمولا پنجشنبه یا جمعه برقراره . که امروزهم بود ما بخاطر مهمونی که داشتیم جا موندیم . 😩😩😩😩

سه ماه پیش هم یه کویر نوردی دوروزه داشتیم کهکلا پیادهروی تو کویر بود شب مانی بیاد ماندنی اتیش بازی وخوندن وخوابیدن تو چادر وکبسه خواب وصبحانه  ودوباره کویر پیمایی ودیدن کاروانسرای شاه عباسی وخوردن ناهار با گروه ۴۰ نفره دیدن انواع واقسام حیوانات بیابانی ودیگه هرچی بگم کم  گفتم . شاید سرتون درد بیاد . خلاصه میکنم والضالین 🤪🤪

از برنامه های ورزشی شنا ودوچرخه سواری  بازیهای بدمبنتون وسالی یه بار هم اسب سواری  پیست دیزین کلاس های اموزش اسکی میریم البته اسکی فقط برای دخترم.😩😩😩