چگونه با غلبه بر ترس ها ، بزرگ ترین پاداش های جهان هستی را دریافت کنیم ؟

تنها راه غلبه بر ترس ها وارد شدن به دل آنها است .

جهان – جهان شو
فایل تصویری تنها راه غلبه بر ترس ها – 518.9 مگا بایت
فایل صوتی تنها راه غلبه بر ترس ها – 22.1 مگا بایت

ترس مانند یک مِه غلیظ است که در کل جاده مسیر زندگی همیشه هست . تنها راه غلبه بر ترس ها عبور از دل این مه غلیظ است . هرچقدر ترس های بیش تری را پشت سر بگذاریم ، پاداش های بزرگ تر و بیش تر و آسایش و آرامش بیش تری را در زندگی تجربه می کنیم .

نگرش نامناسب در مورد ترس ها این است که بعد از عبور از یک ترس ، ترس دیگری نباید باشد ، اما واقعیت این است که از زمان پیدایش انسان ترس همواره قدم به قدم با او بوده و تنها چیزی که اجازه ادامه حرکت در مسیر سفر زندگی با وجود ترس به انسان را میدهد ، ایمان و تکیه بر نیروی درونی اش بوده است .

ما با عبور از ترس هایمان به آن ها خاتمه نمی دهیم ، بلکه برای مقابله با ترس بعدی قوی تر می شویم .

جهان -جهان شو

چگونه بر ترس هایمان غلبه کنیم ؟

برای اینکه بدانیم چگونه بر ترس هایمان غلبه کنیم ، بهتر است تا کمی بهتر ترس را بشناسیم . چون تنها زمانی میتوانیم بر چیزی غلبه کنیم که برآن مسلط شده باشیم و تسلط بر هر چیز با شناختن آن امکان پذیر است. همانطور که تنها ما زمانی میتوانیم برخلاف قوانین فیزیک کارهایی را انجام دهیم که آن قوانین را به اندازه کافی شناخته باشیم .

ما زمانی توانستیم فضا پیماها و هواپیماها و موشک ها را بسازیم که با قانون جاذبه آشنا شدیم و بعد توانستیم آن را بهتر بشناسیم و بعد توانستیم برنیروی جاذبه زمین غلبه کنیم و بر خلاف آن حرکت کنیم . این موضوع در هر چیزی میتواند صدق کند ، حتی یک پیچ . زمانی میتوانیم یک پیچ را بازو بسته کنیم که بدانیم از کدام طرف باز یا بسته می شود . این نوع نگاه را یک اصل برای حل مسائل زندگی خود قرار دهیم .

پس در اولین قدم برای غلبه بر ترس هایمان باید بدانیم ، ترس دقیقا چیست و چطور و چرا در ما ایجاد میشود ؟

اما واقعا ترس چیست و چطور آن را بشناسیم ؟ چطور یک ترس در ما ایجاد می شود ؟

هرکدام از ما به نوعی میتوانیم دلیل به ظاهر محکمی برای ترس هایمان داشته باشیم . منظور من از ترس فقط این نیست که یک نفر از پشت سر با صدای ترقه یا ترکیدن بادکنک ما را بترساند و ما از ترس سر جای خود میخکوب شویم و یا از جا بپریم و یا فریاد بزنیم و یا پا به فرار بگذاریم . البته این هم نوعی از ترس است و آن رفتار متقابل ، نوعی واکنش دفاعی و ناخوداگاهانه است . اما هرچقدر بهتر ترس های خود را بشناسیم ، عکس العمل ما در برابر آن ترس آگاهانه تر می شود .

خیلی از ما در درون وجود خود ، ترس هایی را داریم که حتی ممکن است ، از وجودش خبر نداشته باشیم ولی در ناخوداگاه ما ایجاد شده باشد و همچنین سال های سال این ترس همراه ما باشد و مانع از تجربه خواسته هایمان شده باشد .

ما با توجه به احساساتی که در هر لحظه از زندگی داریم و رفتارهایی که انجام میدهیم می توانیم ترس هایمان را پیدا کنیم . برای مثال احساس و رفتار فردی که برای اولین بار شب را تنها در جنگل اقامت می کند با کسی که چندین بار اینکار را انجام داده مقایسه کنید .

یا فردی که برای اولین بار یک حیوان وحشی مثل شیر از نزدیک می بیند را با یک مربی پرورش شیر که سال ها کارش همین است را مقایسه کنید . احساس و نوع رفتار هر دو و میزان ترس آن ها از زمین تا آسمان تفاوت دارد . ترس تنها یک مانع ذهنی است و تنها با شناخت موانع و برداشتن موانع ، مسیر حرکت و رشد و پیشرفت باز می شود .

هرکدام از ما ممکن است در زندگی از چیزی بترسیم . خیلی از ما از تاریکی می ترسیم وشاید این ترس در کودکی در ما بیش تر بوده باشد .یا برخی از ما از بعضی از حیوانات و یا حتی از لمس کردن آن ها می ترسیم . مثلا از لمس کردن سگ ها و یا گربه ها می ترسیم .

من خودم تا مدت ها از لمس کردن سگ ترس پنهانی و ناخوداگاه داشتم . یعنی بدلیل باورهایی که داشتم علاقه ای به لمس کردن سگ نداشتم و حتی از اینکه آن را لمس کنم احساس آلوده شدن به گناه نیز پیدا می کردم . اما خودم از چنین چیزی در درونم بی خبر بودم اما بعد متوجه شدم خود داری کردنم از انجام اینکار بدلیل ترس پنهانی بوده .

همچنین از مارمولک های خانگی بسیار ترس آشکار داشتم . یعنی میدانستم که از لمس کردنشان ترس دارم . چون قبلا این نگرش را داشتم که این موجودات بسیار کثیف ، سمی و خطرناک اند . اما الان به راحتی آن ها را لمس می کنم . البته اگر از دستم فرار نکنند . همچنین در یک دوره خیلی کوتاه در کودکی از تاریکی ترس داشتم . اما الان به راحتی بدون هیچ ترسی ، نیمه های شب به کوه و کوهستان میروم و از سکوت و آرامش شب در آنجا لذت می برم .

چه افتاقی افتاده که این ترس ها دیگر در من وجود ندارند . سگ و گربه و مارمولک و کوه که تغییری نکردند ، پس قطعا چیزی در من تغییر کرده که شرایط دیگری از زندگی را تجربه می کنم که در آن ترس های کمتری را تجربه می کنم . آیا من قوی تر شدم ؟ یا اینکه قوی بودم ولی خودم را ضعیف می دانستم ؟ در ادامه به شما خواهم گفت که چطور توانستم بر این ترس ها و دیگر ترس های زندگی ام غلبه کنم .

ما از چه چیز های دیگری می ترسیم ؟

اما موضوع ترس فقط به تاریکی و سگ ها و گربه ها و یا حیوانات ختم نمی شود . شاید پذیرش این موضوع برایتان عجیب باشد ما حتی ممکن است از موفق شدن و پولدار شدن و مشهور شدن و حتی سلامت و بهبودی و خیلی چیز های دیگر در زندگی ترس داشته باشیم و خودمان خبر نداشته باشیم .

ما ممکن است از وارد شدن به حرفه و کار مورد علاقه مان ترس داشته باشیم ، ما ممکن است از راه اندازی یک کسب و کار جدید یا ایجاد تغییر در کسب و کارمان ترس داشته باشم . ما از اینکه تغییر شغل بدهیم ممکن است ترس داشته باشم . بله این واقعیت دارد . حتی ممکن است در ناخوادگاه شما از موفقیت و رشد و پیشرفت ترس داشته باشد .

ما به ثروتمند شدن و پولدار شدن علاقه داریم ، اما از پولدار شدن می ترسیم . می ترسیم پول هایمان را بدزدند ، از ورشکسته شدن می ترسیم ، می ترسیم پولدار شویم و به انسان بدی تبدیل شویم ، می ترسیم پولدار شویم و مالیات بیش تری باید بدهیم ، می ترسیم پولدار شویم و زندگی خانوادگی مان از هم بپاشد . میترسیم پولدار شویم ، چون فکر می کنیم برای پولدار شدن یا باید رشوه گرفت یا حق کسی را خورد ، می ترسیم پولدار شویم چون فکر می کنیم برای ولدار شدن باید صبح و شبمان را یکی کنیم ُ می ترسیم پولدار شویم و یا موفق شومی چون فکر می کنیم پولدار و موفق شدن خیلی سخت است ُ همه این ترس ها در ناخودآگاه ما وجود دارد .

ما شهرت را دوست داریم ، اما از شهرت می ترسیم . می ترسیم مشهور شویم و آرامش زندگی مان از بین برود . می ترسیم مشهور شویم و زندگی مان دچار حاشیه شود ، دوست داریم مشهور باشیم اما باور داریم که شهرت دردسر می آورد .

ما دوست داریم با جنس مخالف ارتباط دوستی داشته باشیم ، اما ترس داریم که ناخواسته عاشق شویم . به خاطر همین هرگز وارد یک رابطه با جنس مخالف نمی شویم و یا نتوانیم از پس رابطه بر آییم و به خاطر همین ُ خود را برای همیشه از یک تجربه لذت بخش محروم میکنیم .

ما حتی از سلامتی هم می ترسیم ، ما در ناخوداگاه می ترسیم سلامت شویم و در دیگر کسی به ما توجه نکند . چون در موقع بیماری از طرف دیگران بیش تر مورد توجه قرار می گیریم .

ما مهاجرت را دوست داریم ، اما از مهاجرت کرد ن می ترسیم . می ترسیم مهاجرت کنیم و از پس هزینه های زندگی بر نیایم . شاید بتوان گفت بسیاری عاشق مهاجرت به کشور کانادا هستند ، اما هرگز درباره این خواسته شان اقدامی نمی کنند ، چون در ناخوداگاهشان اینطور شکل گرفته که کانادا کشور خیلی سردی است و از آنجا که به سرما علاقه ندارند ، شاید نتوانند آنجا دوام بیاورند . اما نمی دانند که کانادا کشور همیشه سردی نیست . آنها نسبت به کانادا شناختی ندارند و می ترسند مهاجرت کنند .

ما علاقه داریم سفر کنیم ، اما از سفر رفتن ترس داریم . چون در ناخودآگاهمان انسان ها را قابل اعتماد نمی دانیم . و هزاران ترس پنهان و آشکار در رون خود داریم که از وجودشان با خبر نیسیتم . که همه این ترس ها بدیلی از عدم شناخت درست ایجاد شده . بخاطر باورهای محدودی که از طریق مختلف در ما ایجاد شده اند .

بزرگ ترین ترس انسان ها چیست ؟

بزرگ ترین ترس انسان ها ، ترس از حیوانات وحشی ، پرش از یک ارتفاع بلند ، عبور از صحرای آفریقا ، زندگی در جنگل های آمازون ، بیماری و سیل و زلزله ، و یا صحبت کردن در جمع ، یا صعود به قله اورست و غیره نیست . حتی ترس از مرگ هم بزرگ ترین ترس انسان نیست .

گرچه انسان ها حاضرند تا همه این ترس ها را تجربه کنند اما با آن ترس بزرگ رو به رو نشوند . این جمله را زیاد شنیده ایم که طرف می گوید حاضرم بمیرم ولی اینکار را نکنم . این میتواند نشان دهد که حتی مرگ هم جز بزرگ ترین ترس های ما نیست . اما واقعا بزرگ ترین ترس انسان ها چه می تواند باشد که حتی از مرگ هم برایشان سخت تر است .

بزرگ ترین ترس انسان ترس از خودشناسی است .

جهان – جهان شو

زیرا انسان در درون خود بخاطر خطاهایی که در طول زندگی نسبت به خود داشته ، چهره واقعیش را زشت می بیند و از اینکه با چهره واقعی خود مواجه شود و از اینکه با خطاهای خود رو به رو شود ، ترس و واهمه دارد . هیچ کس دوست ندارد کسی اشتباهاتش را به او گوش زد کند ، ما از انتقادگر متنفریم و حالا چه برسد که آن منتقد ، خود درونی مان باشد .

به همین دلیل انسان خود را به هر کاری مشغول می کند تا تنها نماند . زیرا انسان در تنهایی با خودش مواجه می شود . انسان هر کاری می کند تا ذهنش در سکوت نباشد و دائما در حال فکر کردن باشد ، زیرا انسان در سکوت صدای درونش را می شنود . او نمی خواهد صدای خود را بشنود و نمی خواهد با چهره واقعی اش مواجه شود .

به همین دلیل شایع ترین ترس انسان ترس از تنهایی است ، ترس از ترد شدن از جمع و نپذیرفته شدن است . زیرا در آن لحظه او با خودش تنها می شود و باید با خودش مواجه شود .

بزرگ ترین ترس ، ترس از مواجه شدن با خود واقعی است . زیرا انسان چهره واقعی خود را زشت می بیند . هیچکس دوست ندارد با یک چهره زشت از خودش مواجه شود .

پس همواره انسان ، دائما سعی می کند تا دور و بر خود را شلوغ کند ، ذهنش را پر از سر و صدا و افکار متفاوت می کند . به هر نحوی خودش را به بدنه جامعه متصل می کند و در لایه هایی از رنگ و لعاب ها مخفی می کند . گروه های حمایتی ، اِن جی او ها ، قومیت ها ، نژاد ها ، نسب ها و شجره نامه های خانوادگی ، ملیت ، رنگ پوست ، گویش ها و زبان ها و هر قالبی که بتواند در آن قرار گیرد .

انسان ساعت ها موسیقی گوش میدهد ، ساعت ها پای برنامه های و رسانه های تلوزیونی می نشیند ولی حتی یک دقیقه حاضر نیست با خود واقعی اش مواجه شود .

ما به محض اینکه لحظه ای تنها می شویم شروع به آواز خواندن ، موسقی گوش دادن ، تلوزیون نگاه کردن می کنیم ، تا صدای درون خود را نشویم . به محض اینکه تنها می شویم حوصله مان خیلی زود سر می رود . سریع تلفن را بر میداریم و به یک دوست زنگ می زنیم و مدت زیادی با او گپ می زنیم . و بعد خسته می شویم و به خواب می رویم .

حتی در لحظه قبل از خواب که دقایقی با خودش تنها است ، سعی می کند تا زود تر بخواب برود تا با آن چهره که زشت تصورش می کند مواجه نشود ، و از داروها و قرص های خواب آوار استفاده می کند تا زود تر به خواب رود . صبح که از خواب بیدار می شود سریع از تخت جدا می شود و یا با تلوزیون و یا گوشی موبایل یا اخبار روز خود را مشغول می کند ، تا باز هم آن صدا را نشنود . انسانی که خود را نشناخته چهره درونی خود را زشت می پندارد ، اما …

چهره واقعی انسان زشت نیست ، بلکه بسیار زیبا است . و این چهره زشت تنها یک توهم انسانی در تصور از خود واقعی اش است .

جهان – جهان شو

تنها زمانی انسان می تواند با آن چهره واقعی زیبا و شگفت انگیز خود روبه رو شود که به دل آن چهره زشت توهمی وارد شود و از آن عبور کند . آن وقت می بیند که آن چهره زشت تنها یک توهم بوده است . در آن صورت است که عشق واقعی به خود محقق می شود .

شما همسر ، فرزند ، خانواده تان را دوست دارید . اما آیا شما فردی را که نمی شناسید هم دوست دارید ؟ به احتمال زیاد خیر ، چون دلیلی برای دوست داشتن کسی را که نمی شناسید ندارید . پس انسان زمانی می تواند عاشق خودش باشد و زمانی می تواند بصورت واقعی بگوید که من عاشق خودم هستم که خود واقعی اش را شناخته باشد .

آدمی همواره از بیماریِ دور بودن از خودِ واقعی اش در رنج است . به انسان ها نگاه کنید ، خوب به چهره انسان ها نگاه کنید ، همیشه نگرانند ، همیشه در اضطرابند ، گویی کسی یا چیزی را گم کردنه اند . او میخواهد خودش را بشناسد ولی از روبه رو شدن با خود واقعی اش ، ترس دارد .

اما چطور می توانیم این ترس ها را در خود پیدا کنیم و بر آن چیره شویم ؟

jumping in fears

ترس یک توهم است . عامل ایجاد ترس واقعی نیست . ترس ساخته ذهن تو است . ساخته ی خودت است . نشأت گرفته از باورهای نامناسب در خلاف جهت خواسته های تو است .

ترس نتیجه ی عدم شناخت است . ترس نتیجه ای از عدم شناخت درست و کافی نسبت به جنبه  یا جنبه هایی از موضوع یا موضوعاتی است . اجازه بدهید این موضع را برای شما کمی قابل درک کنم .

آیا شما از روز و روشنایی می ترسید ؟ قطعا خیر . آیا شما از پدر مادر و اعضای خانواده خود می ترسید ؟ قطعا خیر . آیا شما از شهری که در آن زندگی می کنید و به مکان های مختلف آن آشنایی دارید می ترسید ؟ قطعا خیر . آیا شما از دیدن کودک می ترسید ؟ قطعا خیر . هیچکسی نیست که از روشنایی و روز ، اعضای خانواده ، شهر زندگی ، و دیدن کودک ترسی داشته باشد ، مگر در یک صورت .

پس چرا از تاریکی می ترسیم ؟ چرا از بعضی ازحیوانات می ترسیم و یا از بعضی نمی ترسیم ؟ چرا بعضی از ما از پیشرفت و موفقیت های بیش تر در زندگی می ترسیم . حتی با وجود اینکه علاقه بسیار برای رسیدن و تجربه آن موفقیت ها داریم ؟ چرا از رو به رو شدن با خود واقعی مان می ترسیم ؟

پاسخ همین است ، عدم شناخت درست . ما از چیزی می ترسیم که نسبت به آن شناخت درستی نداریم . به این دلیل از کلمه درست در کنار کلمه شناخت استفاده می کنم ، چون صرفا شناخت کافی نیست ، زیرا شناخت باید همجهت با خواسته های ما باشد . ما در هر موضوعی که ترس داریم ، باورهای نامناسبی نسبت به آن داریم . به کودکان خردسال توجه کردید . آنها از هیچ چیزی نمی ترسند ، چون در مورد آن باورهای نامناسبی ندارند .

شناخت درست یعنی تغییر باورهای نامناسب .

جهان – جهان شو

اما مهمترین شناختی که باید صورت گیرد نه تنها شناخت از محیط و شرایط بیرون است ، بلکه مهمتر از آن شناخت از ویژگی ها و نیروی درونی خودمان است . شناخت از خود واقعیمان است . هرچه خود واقعیمان را بیش تر بشناسیم ، ترس هایمان کمتر می شود و آرامش بیش تری در درون ما ساکن می شود .

ما از تاریکی می ترسیم بخاطر اینکه ذهن ما نمی تواند درک کند که چه شرایطی ممکن است در تاریکی برای ما پیش بیاید . نه تنها هیچ شناختی از تاریکی که در برابرمان است نداریم ، بلکه تصورات نامناسب و باورهای نامناسبی نسبت به محیط تاریک داریم . ما در تاریکی هیچ شناختی از آن محیط تاریک نداریم و از تاریکی می ترسیم . نمی دانیم در تاریکی چه اتفاقی در حال رخ دادن است . اما در روز همه چیز را می بینیم و برایمان واضح است .

ترس ما می ترسیم بخاطر اینکه باورهای نامناسبی نسبت به آن عامل ترس داریم است . مثلا ما از تاریکی می ترسیم چون فکر می کنیم در تاریکی خطر است و یا کسی یا چیزی مثل اشباح به سراغ ما خواهند آمد .

لحظه هایی که در تاریکی گذرانده اید را به یاد بیاورید . رفتار و احساس خود را بیاد بیاورید . وقتی در تاریکی قدم بر می دارید ، ذهن شروع می کند به توجه کردن به چیزهایی که در شما ترس ایجاد می شود . آن چیز چه بود تکان خود ؟ این چه صدایی است ؟ چرا برخی سایه ها تکان می خورند ؟ آن چه بود حرکت کرد ؟ و هزاران فکر که در ذهن شما ایجاد می شوند و توقف و تمامی ندارند .

ما از حیوانات و لمس کردن آن ها ترس داریم . از سگ و یا گربه و یا مارمولک ها و برخی از حشرات می ترسیم ، چون نمی دانیم که آن حیوان بعد از لمس کردن  چه عکس العملی را نشان میدهد و یا اینکه من در یک شرایط غیره منتظره چه عکس العملی نشان میدهم و یا بعد از لمس کردن چه اتفاقی رخ میدهد . نه شناختی از آن داریم و نه شناختی از خود داریم .

ما از لمس کردن یک سگ ممکن است بترسیم و یا چِِندش داشته باشم چون ممکن است باورهای نا مناسبی نسبت به آن داشته باشم . مثلا سگ ها را لمس نمی کنیم شاید چون باورکردیم سگ نَجس است ، یا گربه و دیگر حیوانات را لمس نمی کنیم چون باورکردیم آن ها ناقل بیماری اند . به مارمولک ها دست نمی زنیم چون فکر می کنیم کثیف و سمی هستند . ما حتی به خاطر باورهای غلط از کنار جیرجیرک ها هم رد نمی شویم شاید چون باور کردیم که نفس آنها بیماری زا است .

علاوه بر اینکه باید شناخت بیرونی از میحیط و جهانی که در آن زندگی می کنیم داشته باشیم ، باید به شناخت درونی از ویژگی ها و توانایی های خود نیز برسیم . هر ترسی بدلیل وجود باورهای محدود کننده در ذهن ما ایجاد شده اند . باورهای محدود کننده ای که به طریق های مختلف در ذهن ما ایجاد شده اند و به دلیل اطلاعات نادرستی که ما بارها در ذهن خود تکرار کرده ایم و جزئی از ناخوداگاه ما شده اند .

اطلاعات نامناسب و در تضاد با خواسته ها در ما ترس را ایجاد می کند . مثلا اگر ما به دلیل باورهای مذهبی که از کودکی در ما ایجاد شده است ، باور داشته باشیم که سگ حیوانی نجس است و لمس کردن آن ، من را نیز نجس می کند و به گناه آلوده می شوم ، حتی اگر عاشق لمس سگ ها هم باشم از ده متری آن هم نمی توانم عبور کنم ، چه برسد به اینکه بخواهم آن را لمس کنم .

اما اگر اطلاعاتم را در مورد حیوانات و لمس آنها درست انتخاب کنم و در جهت خواسته ام یعنی لمس کردن حیوانات باشد ، نه تنها از لمس کردن آن ترسی نخواهم داشت بلکه برایم لذت بخش هم میشود .

اما ایمان به توانایی های درونی عامل اصلی درغلبه بر ترس ها می باشد . یعنی حتی با وجود اینکه باورهای نامناسبی درمورد لمس کردن حیوانات هر چیزی شنیده باشیم ، اما در درونت آنها را باور نکنی و بر قدرت درونی ات تکیه کنی و خودت را لایق درک و تجربه شخصی از انجامش بدانی و بر طبق باورهای خودت عمل کنی .

مثلا اگر به تو گفته اند که به آدم ها نمی شود اعتماد کرد ، اما تو چنین چیزی را باور نداری ، فارق از اینکه نتیجه چه باشد بر طبق باور خودت به آدم ها اعتماد کنی . یا در مثالی بزرگ تر همانطور که گفتم خیلی از ما از موفق شدن و مشهور شدن می ترسیم حتی بدون اینکه آگاه باشیم . زیرا در ناخوداگاه ما بارو هایی وجود دارد که می گوید شهرت باعث دردسر می شود . در این صورت اگر من فردی باشم که عاشق مشهور شدنم ولی از طرفی باور دارم که شهرت برای من درد سر می آورد نه تنها مشهور نمی شوم بلکه از آن نیز ترس دارم و آن را با قدرت پس می زنم . در مورد ثروتمند شدن ، سلامتی و روابط هم همینطور و خیلی از جنبه های دیگر زندگی .

در باورهایمان ما ثروت را چیزی کثیفی می دانیم . پول را کثیف میدانیم و کسی که پولدار باشد را به عنوان انسان مؤمن و پاک نمی دانیم ، اگر ما چنین باورهایی داشته باشیم از پول و پولدار شدن و ثروتمندان ترس و تنفر خواهیم داشت . فرقی نمی کند که تو چقدر برای پولدار شدن تلاش کنی ، چون این ترس در ناخوداگاه وجود دارد ، هرگز پول دار شدن را تجربه نمی کنی .

وقتی خودم میخواستم بیزنس و کسب و کار شخصی ام را راه اندازی کنم هیچ ایده کاملی نداشتم ، و چون نمی دانستم که در آینده چه چیزی را تجربه خواهم کرد ، بسیار ترس داشتم .

اما با وجود ترس ها با تکیه بر نیروی درونی ام با اعتماد به توانایی های درونی ام با اعتماد به این باور درونی که هر شرایطی که برایم پیش بیاید من ادامه خواهم داد و این باور که جهان هستی با قدم های من شرایط را برایم فراهم می کند ، دست به اقدام شدم .

زمان برد ، طول کشید ، به ظاهر ضعیف شدنم ، اما در نهایت کسب وکار شخصی ام را راه اندازی کردم و این موفقیت به همه آن ترس ها و سختی ها و زمانی که از من گرفت خیلی خیلی بیش تر می ارزد و لذت بردم .

نه تنها آنچه را که می خواستم بدست آوردم بلکه ایمانم به نیروی درونی ام بیش تر شد . ایمانم به هدایت و حمایت جهان هستی بیش تر شد ، شناخت بهتری از خودم بدست آوردم و بیش تر از گذشته عاشق تر خودم شدم .

عشق از شناخت ایجاد می شود ، عشق بدون شناخت توهم است .

جهان – جهان شو

اما افراد خیلی کمی هستند که به توانایی های درونی خود برای تجربه شرایط و خواسته های خود عمل می کنند . و این تنها ایمان است که به تو اجازه می دهد که بر خلاف باورهایی که شنیده ای ولی قلبا آنها را باور نکرده ای ، دست به عمل شود . ایمان یعنی تکیه بر نیروی درونی ات .

اما منظور من از تکیه بر قدرت درونی این نیست که بدون شناخت عمل کنی ، مثلا خود را از ارتفاع بالا به پایین بیاندازی بعد بگویی من به قدرت درونی ام تکیه کردم . خیر ، هرگز . بلکه این پایین پریدن از ارتفاع نشان می دهد که نه نسبت به خودت و نه نسبت به جاذبه زمین و عواقب آن هیچ شناختی نداری و هرکس چنین کاری کند سر از تخت بیمارستان یا قبرستان خواهد در آورد .

 اتفاقا تکیه بر قدرت درونی ، تو را به مسیری هدایت می کند که در مورد چیزی که نسبت به آن ترس و باورهای نامناسبی شنیده ای ، شناخت درست را بدست بیاوری .تو تنها زمانی می توانی به نیروی درونی ات تکیه کنی که از خودت شناخت درست داشته باشی .

آیا تا به حال به نوزادان یک ساله دقت کرده اید ؟ آنها از هیچ چیز نمی ترسند ، آنها نه از تاریکی نه از پول ، نه از حیوانات و نه از شهرت و هیچ چیزی نمی ترسند اصلا اهمیتی نمی دهند . بخاطر اینکه آنها باورهای نامناسب و محدود کننده نسبت به هیچ کدام از آنها در ذهن خود ندارند .

تنها راه غلبه بر ترس ها شناخت عامل آن ترس هاست ، یعنی همان باورهای محدود کننده که ترس را ایجاد می کند . اما چطور این شناخت به عمل تبدیل می شود ، و ترس از بین می رود ؟ با وارد شدن به دل ترس ها .

تنها راه غلبه بر هر ترسی وارد شدن به دل آن ترس است .

جهان -جهان شو

یعنی شناخت تو از یک ترس زمانی کامل می شود که طبق آن دست به اقدام بزنی . هرچقدر باورهای درست در جهت خواسته هایت بدست بیاوری ، که به تو می گوید ، پول دار شدن ، شهرت ، سلامتی ، راه رفتن در تاریکی ، راه اندازی یک کسب و کار جدید ، تغییر شغل ، مهاجرت ، سفر رفتن ، ایجاد یک رابطه جدید ، تغییر در شخصیتت یا لمس کردن سگ و هر چیزی که از آن ترس داشته باشی به تو آسیبی نمی زند ، قدم پیش بگذاری و در جهت آن اقدام کنی .

دانش تو زمانی تبدیل به نتیجه می شود که با تکرارمداوم طبق آنها عمل کنی .

چگونه با غلبه بر ترس ها رویای خود را محقق کنم ؟

overcoming fear jahan

تنها راه سعادت تو در خودشناسی است .

جهان – جهان شو

با نشستن دریک گوشه و مدیتیشن کردن تو به خودشناسی نمی رسی ، تو در تجربه و در اقدام و عمل به شناخت درست  از خودت می رسی . تو برای تجربه و لذت بردن آمده ای . لذت های تو در پشت ترس های تو است . با عبور از ترس هایت به لذت ها بیش تری دست پیدا خواهی کرد ، و به شناخت بهتری از خودت می رسی .

با عبور از ترس ها اشتیاق و رویاهای جدید و خواسته های جدید و ایده ها و راه حل های مناسب تر در تو شکل می گیرند . چشمانت باز تر می شود و دیدت نسبت به زندگی بهتر می شود .

فردی را در نظر بگیرید که از اعتماد کردن به انسان ها ترس دارد . اما وقتی این ترس را از بین می برد ، دنیای جدیدی به روی او باز می شود که می تواند خودش را بیش تر در آن کشف کند . ایده های بهتر و خواسته های جدید در او ایجاد می شود . حالا که دیگر او نمی ترسد ، پس می تواند به نقاط دور سفر کند آن هم تنهایی و با انسان های جدید تری دیدن کند و تجربه های هیجان انگیز تری را تجربه کند . او با عبور از ترس هایش لذت بیش تری از زندگی اش را تجربه می کند .

افراد موفق و افرادی که زندگی بهتری را در این دنیا تجربه می کنند آنهایی اند که بر ترس های خود غلبه می کنند . تنها با غلبه بر ترس ها می توانیم به پاداش های جهان هستی دست پیدا کنیم .

تنها با غلبه بر ترس هایمان است که به خواسته ها و رویاهایت خواهی رسید ، رویاهای تو چیزی دور از تو و بیرون از تو نیستند ، آنها در درون تو هستند ، تنها عامل جدایی بین تو و رویاهایت ، ترس های ناشی از باورهای نامناسب هستند . فاصله بین تو و خواسته هایت کمتر از باریکی یک تار مو است . ترس عامل مرگ تو در زندگی ، قبل از مردن است . تنها راه زندگی ، عبور از ترس ها است .

ترس تنها یک توهم است و تنها راه از بین بردین این توهم واردشدن به دل آن است . پس همین امروز لیستی از هر آنچه که از وارد شدن به آن ترس داری را بنویس و وارد دل ترس هایت شو نسبت به آنها شناخت پیدا کن و بر ترس هایت غلبه کن و پاداش بزرگ از این ایمانت را از جهان هستی دریافت کن .

من جهان هستم راهنمای سفر به طبیعت درون ، از اینکه در این سفر معنوی با من همسفر بودید ممنون و سپاسگزارم . در نهایت لذت منتظر خواندن نظرات و تجربه های زیبای شما از این سفر درونی هستم ، درحال خوب الهی باشید .

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید