real gratitude 1

سپاسگزار واقعی بودنم باعث شد تا مأمور پلیس نظرش عوض شود ؟

وقتی سپاسگزار واقعی هستیم ، جهان هستی هم بصورت واقعی به ما پاسخ میدهد .

جهان – جهان شو

وقتی عصر روز جمعه 15 شهریور 1399 از سفر طبیعت گردی به دره زیبای پروانه ها ( دره کیوپ ) در کنار روستای کیوپ در استان خوزستان از شهر باغملک بر می گشتم ، در جاده باغملک به اهواز دو ماشین سواری با هم بودیم که من عقب تر از دیگری بودم .

قصد داشتم تا کمی سریع تر رانندگی کنم و خودم را به ماشین جلویی برسانم تا سر سه راهی که می خواهم به سمت شوشتر بروم ، خداحافظی کنم و از هم جدا شویم . چون سرعتم را زیاد کرده بودم و داشتم عجله می کردم ، بارها در طول مسیر به خودم می گفتم ، حالا هم اگر نشد خداخافطی کنم عیبی ندارد ، پس نیازی نیست تا عجله کنم و سبقت بگیرم ، اما تا خودم را از این تصمیم قانع کنم دیگر دیر شده بود .

چون پلیس سبقت ممنوع من را دید و با تابلوی ایست در دست از من خواست تا کنار جاده توقف کنم تا بخاطر سبقت ممنوعی که داشتم ، مرا جریمه کند .

در این حالت چه احساسی به شما دست می دهد ؟ عکس العمل شما در چنین شرایطی چیست ؟ افراد معمولا در این شرایط چطور با خود و دیگرا برخورد می کنن و چه رفتار و عکس العملی از خود بروز میدهند ؟

به تجربه ام افراد زیادی را دیده ام که وقتی در یک شرایط غیره منتظره قرار می گیرند ، در به بد ترین حالت ممکن از شرایط توجه می کنند ، شروع به یک جنگ و دعوای درونی با خود می کنند ، بارها و بارها خود را سرزنش می کنند ، یَقه خود را می گیرند و بدلیل ضعف در عزت نفس و اعتماد به نفس با خود وارد یک نزاع شدید درونی می شوند ، و به یک حالت بَد پریشانی و سراسر از اضطراب با مأمورپلیس رو به رو می شوند .

وقتی خودت را قبول نداشته باشی ، نمی توانی با خود در صلح باشی و اشتباهاتت را بپذیری .

جهان – جهان شو

چنین افرادی خود را در این شرایط گم می کنند و به شیوه ها و عناوین مختلف سعی دارند تا برای پلیس توضیح دهند که آنها مقصر نیستند و یا نمی دانستند اینجا سبقت ممنوع بوده است (دروغ یا راستشان با خودشنان ) یا از پلیس میخواهند تا آنها را جریمه نکند ، یا به پلیس توضیح میدهند که این آخرین دفعه خواهد بود که مرتکب چنین اشتباهی می شوند و یا سعی میکنند تا پلیس را به نحوی از تصمیمش منصرف کنند و به شیوه های و ترفند های مختلف وقت زیادی را زیادی را صرف تغییر رأی و نظر پلیس می کنند .

اگر میدانی اشتباه کردی ، اشتباهت را بپذیر .

جهان – جهان شو

آنها با خود در صلح نیستند ، اشتباه خود را هم قبول ندارند و فقط اَدای پشیمان بودن را در می آورند و در اکثر مواقع هم پلیس در برابر چنین افرادی که اشتباه خود را قبول ندارند ، حداقل کوتاهی را نمی کنند .

حالا من هم در شرایطی مشابه این افراد قرار گرفته بودم و داشتم توسط پلیس راهنمایی و رانندگی بخاطر یک سَهل انگاری جریمه سنگینی می شدم ، من در حالی داشتم جریمه می شدم که از نظر مالی اصلا در شرایط مناسبی قرار نداشتم و این موضوع داشت استرس و یک ترسی آنی را در من ایجاد می کرد .

اما من یاد گرفتم که تمام اتفاقات و شرایط زندگی ام را ، در هر لحظه خودم در حال رقم زدن و خلق کردن هستم ، و این شرایط هم از این ماجرا جدا نیست . آگاه بودم که این شرایط نتیجه مجموعه ای از احساسات نامناسب حداقل همین چند دقیقه پیشم بود که پشت فرمان ماشین داشتم ، که حالا بصورت چنین شرایطی در زندگیم نمایان شده است . دقیقا در فاصله ای که چراغ راهنما را به سمت راست جاده زده بودم و داشتم به کنار جاده و جلوی ماشین پلیس توقف می کردم ، در همین لحظات این جملات را به یاد خودم می آوردم .

وقتی خودمان ، خودمان را قبول نداریم ، چطور می توانیم به قدرت های درونمان ایمان داشته باشیم .

جهان -جهان شو
  • من خودم این شرایط را بوجود آوردم .
  • پس من خودم هم می توانم این شرایط را درست کنم .
  • احساس خوب اتفاقات خوب و احساس بد اتفاقات بد
  • فرقی ندارد چقدر دلیل محکمی برای ناراحت بودن داشته باشم ، من باید در احساس خوب بمانم .
  • جهان آینه رفتار های ما است .
  • من باید بهترین رفتار مناسب را از خودم بروز دهم .
  • در هر شرایطی حتما خیریتی وجود دارد ، پس بگرد وآن را پیدا کن .
  • به نکات مثبت این شرایط توجه کن و به احساس خوب برس .
  • من قبول دارم در این مورد اشتباه کردم .
  • از اینکه با خود در صلح هستم خوشحالم .
  • از اینکه اشتباهم را می پذیرم ، خوشحالم .
  • من خودم این شرایط را بوجود آوردم .
  • من مسئولیت اشتباهم را می پذیرم .
  • و … .

پس من خودم را در یک شرایط غیر منتظره دیده بودم و تنها کسی که می توانست در چنین شرایطی کمکم کند ، خودم بودم . وقتی توقف کردم ، نفس عمیقی کشیدم و از خودم این سوال را پرسیدم :

این شرایط چه نکات مثبتی میتواند برایم داشته باشد تا بابت آن سپاسگزار باشم ؟

پاسخ من به خودم این بود که اگر توسط پلیس بخاطر تخطی از قانون متوقف نمی شدم ، ممکن بود این رفتار در وجود و شخصیتم نهادینه شود و هم ممکن بود تا بخاطر این رفتار و عادت بد رانندگی هرگز به مقصد نرسم .

پلیس فرشته ی نجات من شد . نکته مثبت این ماجرا این بود که من درک کردم که خودم چنین شرایطی را برای خودم خلق کردم ، با قرار گرفتن در شرایط داشتم می دیدم که چطور خودم بواسطه فرکانس ها نامناسب ناشی از احساس نامناسب ، ناشی از احساس عجله داشتن ، احساس استرس ، احساس حسرت ، احساس ترس ، ناشی از توجه بر کمبود این شرایط را برای خودم بوجود آوردم .

حالا دیگر همه چیز عوض شده بود ، انگار شرایط به نفع من برگشته بود و شرایط را بخاطر نکات مثبتی که در آن دیده بودم به نفع خودم می دیدم که می توانستم بابت آن سپاسگار واقعی باشم . من به احساس خوب رسیده بودم و از این احساس خوب هم سپاسگزار بودم .

در همین چند ثانیه گفت و گوی درونی با خودم و توجه ام در همین لحظه حال بر جنبه مثبت از این اتفاق ، احساس من از چند ثانیه پیش که تابلو ایست پلیس را دیده بودم به کلی تغییر کرده بود ، و احساس خوشحالی به من دست داده بود .

چرخه سپاسگزاری : توجه بر نکات مثبت >> احساس خوب >> سپاسگزاری >> دیدن نکات مثبت بیش تر >> احساس خوب قوی تر >> و تکرار همین چرخه

شاید بگویید چی ؟ ؟ ؟ از اینکه داشتی توسط پلیس جریمه می شدی خوشحال بودی ؟ از اینکه از ماشین جلویی عقب افتاده بودی خوشحال بودی ؟

جواب من قطعا بله است . نه تنها خوشحال بودم . بلکه سپاسگزار واقعی هم بودم . چون من در چنین شرایطی چیزی را دیده بودم که هرگز انسان های دیگر در چنین شرایطی نمی توانند درک کنند و ببینید و یا حداقل بعدها از موهبتش باخبر می شدند .

همه چیز خیر است ، حتی بظاهربدترین شرایط زندگی

جهان – جهان شو

پس وقتی که توقف کردم ماشین را خاموش کردم و با همان احساس خوب و یک لبخند زیبا بر صورتم به چهره پلیس نگاه کردم و اولین جمله ای که گفتم این بود ،

جناب سروان من در برابر شما تسلیمم و کاملا به اشتباهم اقرار می کنم ، هر جریمه ای برای من بنویسید ، حق باشماست و من می پذیرم .

تمام این جملات را با همان احساس خوب واقعی و با همان لبخند بر صورت و آرامش در کلام و حرکاتم مطرح کردم و واقعا قبول داشتم و مسئولیت اشتباهم را پذیرفته بودم که هر جریمه ای بشوم حقم است ، زیرا میدیدم که هر جریمه ای که پلیس برایم بنویسد ، در برابر کار مهمی که پلیس برایم انجام داده بود صدها برابر ارزشش کمتر بود ، یعنی توقف ایجاد یک شخصیت بد در رانندگی ام .

زیرا نکات مثبتی که در این شرایط بسیار بد دیده بودم ، این شرایط به ظاهر بد را برایم به یک شرایط طلایی تبدیل کرده بود .

شاید باورتان نشود ، شاید از شنیدم این جمله تعجب کنید ، بدون اینکه من از پلیس درخواست کنم تا من را جریمه نکند یا درمبلغ جریمه ام تجدید نظر کند ، در حالی که کمک افسر داشت برایم توضیح میداد ، شما بدلیل عبور از خط سبقت ممنوع مبلغ 200 هزار تومان جریمه می شوید ، خودش گفت که : جریمه را برایت کمتر از نصف می نویسم . این در حالی بود که من اصلا از پلیس برای کاهش جریمه درخواستی نکرده بودم .

و من بخاطر احساس خوب و نکات مثبتی که در این شرایط دیده بودم سپاسگزار واقعی بودم و فقط گفتم ، بسیار سپاسگزارم و میدانم که در این مورد من صد در صد مقصر هستم و اشتباه کردم و اشتباهم را هم می پذیرم .

بعد این بار خود افسر ارشد پلیس به افسر کمکی خود گفت : برایش جریمه را کم بنویس . و من دوباره گفتم بی نهایت سپاسگزارم ، بی نهایت سپاسگزارم .

و همانطور که احساسم خوب بود و از این برخورد خوب و این تجربه خوب احساسم خوب تر شده بود با همان لبخند بر صورت ، گفتم سپاسگزارم و سوار ماشینم شدم و حرکت کردم .

چه اتفاقی در این چند ثانیه رخ داده بود ؟ همان افسر پلیسی که آدماهای دیگر وقتی جریمه می شوند ساعت ها باید به او التماس کنند تا ذره ای از مبلغ جریمه را برایشان کم کند ، خودش برای من دستور می دهد که مبلغ را برایم کم بنویسد ، آن هم بدون اینکه من ذره ای درخواست کنم . تفاوت من در این شرایط با دیگر ادم ها در چه بود ؟ تخلف من همان تخلف آنها بود ، پس چه شد که همه چیز به نفع من عوض شد ؟

همه جواب ها در این دو کلمه است ، من در چنین شرایطی سپاسگزار واقعی بودم . من با توجه کردن به جنبه مثبت از این شرایط بظاهر نامناسب سعی کردم تا در خودم احساس خوب واقعی ایجاد کنم و بابت هر خیریتی از این شرایط سپاسگزار باشم . من بر خلاف دیگر آدم ها حتی یک ذره هم سعی در جلب رضایت پلیس نکردم و اصلا سعی نکردم اشتباهم و خطایم را به عنواین و دلایل مختلف توجیه کنم . من سعی کردم خودم را راضی کنم .

به جای تلاش برای راضی کردن دیگران ، تلاش کنیم خودمان را راضی کنیم .

جهان -جهان شو

من سعی کردم بیش تر با خودم در صلح باشم ، با افسر پلیس در صلح باشم و با اشتباهاتم و خطاهایم در صلح باشم و خودم را بپذیرم ، من از این شرایط که باعث شده بود تا خودم را دوباره پیدا کنم ، سپاسگزار واقعی بودم .

بیایم تا در هر شرایط غیر منتظره ای برخلاف رفتار اشتباه آدم های دیگر عمل کنیم و کار درست و تصمیم درست را بگیریم و سعی کنیم در آن شرایط نکته ای را پیدا کنیم که بابتش سپاسگزار واقعی باشیم . من جهان هستم و از اینکه در این سفر با من همسفر بودید از شما بی نهایت ممنون و سپاسگزارم و در حال خوب الهی باشید .

شما هم میتوانید در هر شرایطی و حتی در بظاهر بدترین شرایط از زندگی خود احساس خود را خوب نگه دارید و شرایط نامطلوب را به بهترین شرایط زندگی خود تبدیل کنید ، البته این توانایی نیاز به یک شرط خیلی مهم دارد و آن هم این است که واقعا بخواهید تا شرایط خود را به بهترین شکل تغییر دهید .

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید