گنجینه های درونی که باعث شد مهمترین خواسته زندگی ام را محقق کنم

هر اتفاق خوبی از تغییر یک باور محدود کننده در تو ، شروع می شود .

جهان – جهان شو

اتاقی را در نظر بگیریم که در آن اشیاء قیمتی مثل گنجینه هایی ازالماس و طلا و جواهرات بسیار ارزشمندی وجود دارد . اما به ما گفته شده که دَرب این اتاق سال های سال قفل  است ، و طبق گفته های پیشینیان ، اجداد ما بارها تلاش کردند تا درب این اتاق را باز کنند ولی هیچ کدام موفق نشدند . و دیگر کسی برای باز کردن آن درب تلاشی نکرده است ، چرا که باز کردن آن درب امکان ندارد .

و به ما می گویند که شما هم خودت را به زحمت نیانداز و تلاش بی خودی نکن ، درب این اتاق سال هاست که قفل است و هیچ کلیدی ندارد و باز نمی شود .

احتمالا تصمیم شما بر اساس این اطلاعات و چنین شرایطی چه خواهد بود ؟

در این نوشته میخواهیم در این مورد صحبت کنیم که چه چیزی مانع می شود تا ما برای انجام کار درست تلاشمان را نکنیم و دست به اقدام عملی نزنیم ، و چه چیزی به ما جرأت امتحان کردن و برداشتن اولین قدم را می دهد .

سوال اینجاست که ، حال اگر من به چنین اطلاعاتی که دریافت کردم اعتماد کنم و بر اساس اینکه ، چون دیگران طبق گفته ها تمام تلاششان را کرده اند و نتیجه نداده ، باور کنم که دیگر آن درب به هیچ روشی باز نمی شود ، آیا هرگز حداقل تلاشمان را برای بازکردن آن دَرب می کنیم ؟

آیا به دستگیره درب دست می زنم ؟ آیا قدمی برای تلاش کردن بر می دارم ؟ آیا اگرقفل بودن آن درب را باور کنم ، هیچ فکر باز کردن آن به ذهنم خطور می کند ؟ جواب قطعا خیر است .

اما اگر حتی یک درصد ، فقط یک درصد احتمال بدهیم که ممکن است درب قفل نباشد ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ جواب این است که می رویم و دستگیره درب را برای باز یا بسته بودنش امتحان می کنیم . خودمان دست به کار می شویم و تلاشمان را برای باز کردن آن درب انجام میدهیم .

اگر بجای یک درصد ، پنجاه درصد احتمال بدهیم که ممکن است در باز شود ، چه مقدار انرژی برای باز کردن آن درب بکار می گیریم و یا اگر نود و نُه درصد احتمال بدهیم که درب ممکن است باز شود چه ؟ قطعا با انگیزه و انرژِی و جدیت بیش تری دست به کار می شویم .

چه چیزی به ما اجازه می دهد  تا دست به دستگیره ی درب بزنیم و باز یا بسته بودنش را امتحان کنیم ؟ چه چیزی به ما اجازه می دهد تا در مورد صحت این موضوع یعنی باز یا بسته بودن درب و روش هایی که دیگران امتحان کردند سوال و تحقیق جدی کنیم ؟

جواب اعتماد نکردن به اطلاعات دریافتی است و باور به اینکه امتحان کردنش ضرری ندارد . اینکه باور نکنیم آنچه که به ما گفته شده کاملا درست است .

چه چیزی اجازه میدهد تا اطلاعات قدیمی و داستان های قدیمی در مورد باز نشدن این درب را جدی نگیریم و باور نکنیم که این درب باز نشدنی است و کار درست را یعنی تلاش برای باز کردن درب را انجام دهیم ؟ جواب ، قطعیت آن را باور نکنیم و طبق آن اطلاعات نتیجه و تصمیم نگیریم و بر اساس ان عمل نکنیم .

پس چه چیزی به ما این اجازه را میدهد که خلاف باورهای قبلی بتوانیم تصمیم بگیریم و عمل کنیم و متفاوت از دیگران به شرایط نگاه کنیم ؟ چه چیزی به تو اجازه میدهد در جامعه ای که همه می گویند سگ حیوانی نجسی است اما تو به آن دست بزنی ، یا مثلا می گویند خوردن ماهی با ماست ، ضرر دارد ولی امتحانش کنی و یا در جامعه ای که همه به چشم زخم اعتقاد دارند و اینکه کسی از بیرون می تواند روی زندگی تو اثر بگذارد ، آن را باور نکنی ، در جامعه ای که همه باور دارند ، باید دروغ بگویی تا کارت راه بیافتد تو جرأت سخن حق گفتن را داشته باشی ، و در جامعه ای که همه به خرافات اعتقاد دارند تو به خدای درونت ایمان و اعقتاد داشته باشی…. ، پاسخ قطعا در میزان عزت نفس و اعتماد به نفس تو است .

عزت نفس از اینکه ” من لیاقت داشتن آن گنج را دارم و حق دارم از فرصتم استفاده کنم و نهایت تلاشم را برای دستیابی به آن گنج بکار گیرم ( به تعبیر عمومی ، شانسم را امتحان کنم) و آن کاری که درست است را انجام دهم ، و کار درست یعنی اینکه من تلاشم را به بهترین شکل ممکن انجام بدهم . فارق از اینکه نتیجه نهایی چه خواهد شد ، فارق از اینکه بشود یا نشود .

و اعتماد به نفس بر اساس اینکه “من بر اساس شهود درونی ام و باورهای خودم تصمیم و نتیجه گیری می کنم و اقدامات لازم را انجام میدهم ، اعتماد به نفس از اینکه من بر اساس الهامات درونی خودم شرایطم را باور می کنم و می توانم راه دستیابی به آن گنج را پیدا کنم و با تکیه بر این اعتماد بنفسم تمام تلاشم را به بهترین شکل ممکن می کنم و از قدرت های درونی و نیروی درونی ام برای پیدا کردن راه ورود به آن اتاق استفاده کنم ، نه بر اساس تجربه های ناموفق گذشتگان و شنیده های دیگران و باورهای قدیمی آنها .

این تنها و فقط  و فقط عزت نفس و اعتماد به نفس است که به تو اجازه می دهد تا به قدرت های درونی ات ، در باورکردن یا باور نکردن شرایط کنونی ات و ایده هایت تکیه کنی و از فرصتی که در اختیار داری استفاده کنی و به قولی ، شانست را امتحان کنی و این اعتماد به نفس است که این باور را در تو شکل می دهد فارق از اینکه در چه شرایطی هستم ، من می توانم بالاخره راه ورود به آن اتاق را پیدا کنم .

فاصله ی تشخیص تفاوت بین عزت نفس و اعتماد بنفس مثل تشخیص لحظه ی طلوع و غروب خورشید در یک تصویر است .

جهان – جهان شو

حتی اگر فرض کنیم اطلاعاتی که در مورد بسته بودن این اتاق به ما داده شده است درست هم باشد ، چه ضرری دارد اگر ما نیز سعی و تلاشمان را بکنیم . قطعا هیچ ضرری ندارد . پس چه می شود که در برخی از کارهای روزانه خود و برای دستیابی به خواسته های خود هیچ اقدامی نمی کنیم و یا خیلی ضعیف در جهت آن قدم بر می داریم .

این تنها عزت نفس و اعتماد به نفس است که به تو اجازه می دهد تا حداقل اقدام عملی بر خلاف آنچه که شنیده ای را انجام دهی و دست بر دستگیره دری بزنی که همه می گویند باز شدنی نیست و باز یا بسته بودن آن را امتحان کنی .

این عزت نفس و اعتماد به نفس است که به تو اجازه میدهد تا حتی در صورت عمل نکردن دستگیره درب ، فارق از اینکه گذشتگان آن راه های دیگر را امتحان کرده باشند یا نکرده باشند ، به راه حل دیگری برای دستیابی به هدفت و خواسته هایت و باز کردن آن درب بیاندیشی .

تقریبا ده سالی بود که به خاطر یک باور محدود کننده از خواسته مورد علاقه ام ، چیزی که دوست داشتم آن را به شیوه خودم تجربه کنم ، دور مانده بودم . اما حالا وقتی به سبک زندگی الانم نگاه می کنم می بینم که خیلی ببیش تر از ده سالی که از تجربه خواسته ام دور مانده بودم ، خیلی خیلی بیش تر جلو هستم .

باوری که هر کدام از ما بدون اینکه بدانیم و از وجودش آگاه باشیم ، به اندازه ای که در معرض عوامل ایجاد شدنش قرار داشتیم ، آن را در ذهن خود داریم . باوری محدود کننده ای که از سایه های شرک بر سرما افکنده شده و از جنس پیچک های خاردار هرزی است که خود را به دور درخت اصلی حقیقت درون وجود ما پیچانده و ریشه زده بطوری که حقیقت از نگاه ما پنهان مانده و خود را به جای حقیقت اصلی نشان میدهد .

باوری که از جنس صداهای خفیفی است که در پس افکارت بدون اینکه متوجه حضورش شوی در گوش تو مدام نجواهایی می کند .

صدایی که همیشه در پس ذهنت به تو می گوید ، نَع ، تو نمی توانی ، نَع نمی شود ، این خیلی سخت است ، غیر ممکن است ، تو از پَسش بر نمی آیی ، تو توانایی انجام دادن چنین کاری را نداری . باوری که با دادن اطلاعات اشتباه و غلط سعی می کند تو را از قدم برداشتن به سمت عملی کردن آن رویا منصرف کند .

باوری که در مسیر تحقق رویاهایت در برخورد با اولین و یا بظاهر سخت ترین مشکل ، تو را از ادامه مسیر منع و منصرف می کند و بدون اینکه از آن نجواهای منفی نظری خواسته باشی ، به تو پیشنهاد می دهند که برگرد و دیگر ادامه نده و تو را دعوت به پذیرش شکست می کنند و ما هم نا آگاهانانه بدون هیچ مقاومتی در برابر این صدا ها و نجواهای ذهنی محدود کننده ، آن ها را می پذیرفتیم .

برای مثال وقتی همین چند وقت پیش میخواستم یک فضای ذخیره سازی اطلاعات و داده های آنلاین از یک وب سایت خریداری کنیم ، بدون اینکه تحقیق جدی کرده باشم ، بدون اینکه خودم متوجه باشم یعنی بصورت ناخودآگاه ، شروع کرده بودم در ذهنم حدس و گمان هایی را برای خودم ساخته بودم ، مثل : ” چنین شرکتی با چنین خدمات پیشرفته ای باید قیمت هایش خیلی بالا باشد و قیمت چیزی که میخواهم احتمالا خیلی بالاست و برای من خیلی گران است و من در حال حاضر توان پرداختش را ندارم ( نجواهای ناشی از توجه بر کمبود ) ” . دوباره می گویم ، همه این افکار در ذهنم پیش آمده بودند و بدون اینکه تحقیق جدی کرده باشم و یا حتی ایده اینکه تحقیق کنم به ذهنم خطور کرده باشد .

اما بعد از چندین ماه ، وقتی کمی آگاهیم بیش تر شد و شرایط جدیدی در کار مورد علاقه ام را تجربه می کردم و کمی در شرایط اضطرارقرار گرفتم ، مجبور شدم دوباره به سمت چنین گزینه ای بروم و تحقیق جدی را در مورد قیمت انجام دهم ، حالا چرا آن موقع که در شرایط اضطرار نبودم چنین کاری نکردم ، دلیلیش فقط و فقط همین باورهای محدود کننده ای که درموردش صحبت می کنیم بود .

وقتی قیمت را پرسیدم کمی از خودم جا خوردم از اینکه چرا من تا به حال چنین فکری می کردم ، چون قیمت خیلی خیلی ارزان تر از آن چیزی بود که فکر می کردم  و من تنها فقط بخاطر یک باور محدودکننده ناشی از حدس و گمان های بی منطق ذهنی ام از اینکه فکر کرده بودم قیمت بالا است ، به سمت چیزی که به آن نیاز داشتم نمی رفتم و مدت ها خودم را در رنج نداشتن چنین خواسته ای که شرایط را برایم بهتر می کرد ، قرار داده بودم .

و یا در مثالی دیگر در مسافرتی که به کشور ترکیه داشتم ، وقتی که از پرواز هواپیما جا مانده بودم ، تازه متوجه شده بودم که فرودگاه را اشتباهی برای سوار شدن هوا پیما آمده بودم و این فقط و فقط بدلیل  کوتاهی خودم در تحقیق جدی نداشتن در مورد محل دقیق سوار شدنم بود ، بدلیل همین باور محدود کننده که تنبلی را در من ایجاد می کرد و من یک بار مکان دقیق پرواز در بلیطم را مطالعه نکرده بودم . چون بلیط هواپیما را یکی از دوستانم برایم تهیه کرده بود و به من گفته بود که این فرودگاه باید برای پرواز برم ولی من به درستی اطلاعات او اعتماد کردم وحتی یک بار خودم بلیطم را بطور کامل چک نکردم ، چه ضرری داشت اگر بلیطم را چک می کردم و چرا اصلا بلیطم راچک نکردم و چه باوری باعث شد که من فکر اینکه بلیطم را چک کنم را در من ایجاد نکرده بود ؟

این دقیقا مثل همان ااتاق پر از گنج است ، اما بدون اینکه حتی امتحان کنیم ، از روی حدس و گمان و اطلاعات کم و اشتباه و قدیمی و منسوخ شده ، باور کرده باشیم که در آن اتاق قفل است و خیلی راحت بخاطر چنین باورمحدود کننده ای خود را از آن نعمت و گنج محروم کنیم .

ما هرگز باورهایمان را به چالش نمی کشیم و بدون هیچ مقاومتی ناخوداگاه طبق آنها عمل می کنیم و وقتی متوجه اشتباهمان می شویم ، با جمله هایی مثل ، آخه من فکر می کردم میشه / درسته / ضرری نداره / و غیره و بلعکس ، آن را برای خود توجیح می کنیم .

ایا برای شما هم اتفاق افتاده که در نمکدان شکر بریزید و یا بلعکس و یا ظرف شیر را به جای ظرف دوغ از یخچال بردارید و یا پنچ شنبه روزی برای انجام یک کار به اداره ای رفته باشید و با در بسته آن ادراه مواجه شده باشید ف بعد متوجه شدید که پنج شنبه ها آن اداره تعطیل بوده و شما خبر نداشتید ، و به خود جمله ی من نمی دانستم را بگویید .

دقیقا موضوعی درباره آن سخن می گویم همین جاست که چه چیزی باعث میشود ما نتوانیم بدانیم و طبق آن عمل کنیم، جواب ؛ همین باورهای محدود کننده است .

جهان – جهان شو
 1 the-change-of-belief-made-my-dream-come-true

این مثال ها را میزنم به این جهت که ذهن ما به تنبلی عادت کرده و به جای اینکه ما را به جمع آوری اطلاعات مناسب وا دارد ، با دلایل خیلی بی منطق ما را از انجام آن و یا حتی تصمیم گیری درمورد آن منصرف می کند .

ده سال پیش وقتی می خواستم ایده های ایجاد کسب و کار مورد علاقه ام یعنی در حوزه سفر را پیاده سازی کنم ، چون دانش ایجاد یک وبلاگ و سایت را نداشتم ، از یک دوست صمیمی آن دروان که پسر همسایه مان بود کمک گرفته بودم و تا حدی کاری را که می خواستم پیش بردم .

اما یک روز به بدلیل اینکه دوستم در رشته مورد علاقه اش در دانشگاهی قبول شده بود ، مجبور شد تا به تهران مهاجرت کند ، همه ی آن پروژه ها و ایده هایم یک شبه بسته شد و همه رویاهایم در یک شب نقش بر آب شد ، خودم هم نفهمیدم چه شد و فکر می کردم این اتفاق طبیعی است . البته آن روزها من از ماجرای باورهای محدود کننده و تاثیر آن ها در زندگی چیزی نمی دانستم .

سال ها گذشت تا آن خواسته را به شکلی بهتریعنی در همین سایت جهان شو پیاده کردم . آن زمان بدلیل همین باورهای محدود کننده و تنبلی ذهن و اعتماد اشتباهی که به اطلاعت غیر منطقی و بی اساسی که از ذهنم دریافته بودم ، خودم را از اقداماتی جدی در جهت یادگیری اصول ساخت یک وبلاگ و راه اندازی کسب و کار مورد علاقه ام محروم کرده بودم .

من بدلیل اطلاعات اشتباه که از ذهنم گرفته بودم ، خودم را از یادگیری آن مهارت ها محروم کرده بودم زیرا فکر می کردم انجام دادن چنین کاری خیلی باید سخت باشد ، یعنی زمان بر ، پر هزینه ، و نیاز به یادگیری یک زبان کد نویسی خیلی سخت و یک زبان انگلیسی جدید دارد و من توانایی اش را ندارم .

درست است به همه اینها نیاز بود ، اما انقدر که ذهنم یادیگری چنین چیزهایی را در من خیلی بزرگ و خیلی سخت جلوه داده بود ، آنقدر که هرکس دیگری هم جای من بود از یادگیری اش منصرف می شد .

ظاهرا ذهن ما انسان ها در بخش ناخوداگاه در برابر تغییر درشیوه محاسبات و برداشت ها و قضاوت ها و نگرش ها بسیار و به شدت مقاومت دارد ، زیرا اساس بقای ذهن ( منظورم تصمیم گیری است ) بر پایه تجربه و اطلاعات قبلی است و بر اساس آن اطلاعات در برابر هر شرایطی ارز اندام می کند  و قصد دلبری کردن دارد نه بر اساس داده های جدید ، گویی ذهن است به من فرمان میدهد ، نه من به ذهنم .

ظاهرا هر داده جدید برای ذهن انسان مساوی است با کلی رنج و زحمت کشیدن و سختی کشیدن ، یعنی ذهن ساعت ها باید بنشیند و همه آن اطلاعات جدید را پردازش دسته بندی کند و اینجور چیزها .

پس بر این اساس ذهن تلاش می کند ، هیچ چیز جدیدی وارد سازو کارش بخصوص در قسمت نا خودآگاهش نشود و بشدت در برابر هر تغییر و هر چیز جدیدی مقاومت می کند .

به هر حال وقتی بعد ها که شرایطم بهتر شد یعنی با تاثیر باورها بیش تر آشنا شدم و من نسبت به خیلی از باورهای نامناسب و مخرب و محدود کننده ای که در ذهنم وجود داشتم آگاه تر شده بودم و دست به اقدام زدم ، متوجه شدم یادگیری آن مهارت ها برای دستیابی به آن رویاها آنقدرها هم که ذهنم به من گفته بود ،  سخت نیست و نبوده . البته برای من در آن زمان با آن اطلاعات و منطق ها و باورهای ضعیفم بله ، سخت بود .

وقتی به چنین تجربه ای از خودم نگاه می کنم ، متوجه می شوم که یکی از مهمترین عامل هایی که باعث شد تا من خیلی دیر به آنچه که می خواستم برسم و تجربه کنم ، باور محدود کننده ، ” امکان ندارد ، نمی شود ، ممکن نیست “ ناشی از اعتماد به اطلاعات اشتباه و منسوخ و نامناسب ذهنی ام بوده است .

ما در برابر باورهای ذهنی که در ضمیر ناخواد آگاهمان نشسته اند هیچ گونه مقاومتی نداریم ، حتی اگر آن باورها ، باورهای محدود کننده و نامناسبی باشند .

جهان – جهان شو

دلیل آن هم این است چون باورها آرام آرام و بصورت تکاملی و خود به خود در ناخوداگاه از راه های مختلف در ناخودآگاه ذهن ما ایجاد می شوند ، ما از وجودشان خبر نداریم و وقتی به اتفاقات و شرایطی که در زندگی خود نگاه می کنیم ، متوجه نمی شویم از کجا خوردیم و نمی توانیم ارتباط منطقی بین خود و شرایطی که در زندگی تجربه می کنیم را ، پیدا کنیم و تنها چیزی که می توانیم برای خود توضیح دهیم و با آن خودمان را آرام کنیم ، جمله ای مثل ” این طبیعی است ” می باشد ( البته شکست ها و ناکامی ها و اتفاقات بد زندگی مان را به چیزهایی مثل چشم زخم هم مربوط می کنیم که در نوشته ای دیگر به آن خواهم پرداخت ) .

در واقع همه ما چوب چنین نگرش و باورهایی را که اکثرا مخرب هستن و در ذهن ناخودآگاه ما حسابی جای خوش کرده اند را به شکل های مختلف در زندگی خورده ایم و خیلی راحت به خاطر باور به اینکه انجام آن کار مورد علاقه ما خیلی پیچیده است و یا به دانش خیلی خاص و پیچیده ای نیاز دارد که من آن دانش را ندارم ، قید تجربه آن خواسته ها را زدیم و عطایش را به لقایش بخشیدیم .

  • قید رفتن به ورزش مورد علاقه مان را زدیم
  • قید یادگیری مهارت مورد علاقه مان را زدیم .
  • قید دوستی با فرد مورد علاقه مان را زدیم .
  • قید سفر مورد علاقه مان را زدیم .
  • قید راه اندازی کسب و کار مورد علاقه مان را زدیم .
  • قید خرید خانه و یا ماشین مورد علاقه مان را زیدم .
  • قید خیلی چیزهای دیگرا زدیم …..

چون فکر می کردیم نمی توانیم از پسش برآییم ، چون فکر می کردیم برای یادگیری آن ، به انرژی خیلی زیادی و یا زمان و هزینه ی خیلی زیادی و یا همه این ها نیاز دارد ، در یک کلام به جای توجه به اینکه به نتایج و اتفاقات خوبی که از یادگیری آن چیز توجه کنیم به جای آنکه به آن گنجی که از باز کردن درب نسیبمان می شود توجه کنیم ، بدون اینکه هواسمان باشد و بصورت ناخودآگاه به سخت ترین شرایط ممکن و مشکلات احتمالی که ممکن بود در شروع و ادامه یادگیری آن مهارت یه کار و آن خواسته مورد علاقه مان برخورد کنیم ، توجه می کردیم و آنها را بارها و بارها در ذهن خود مرور می کردیم .

گنجینه های درونی

ما بصورت ناخوداگاه باورهای محدودی را در ذهن خود جای دادیم که خود به خود توجه مان به مشکلات و سختی ها معطوف می کند که ما را از انجام و دسترسی و تجربه آن رویا و خواسته و شرایط مورد علاقه مان محروم می کند . آنقدر که سختی کشیدنش را به نتیجه اش ارزنده نمی دیدیم و چقدر به دلیل وجود همین باورهای محدود کننده چنین جمله های را بارها در زندگی مان به خود گفته ایم :  ” نه به زحمتش نمی ارزد و یا ، شدنش محال است ، امکان ندارد ” ، و با همین جمله خودمان را از تمام مواهبی که از تجربه آن عایدمان می شد محروم می کردیم . اما …

رویاها و آرزو ها همیشه زنده اند و نمی میرند ، اگر رویایی قرار تحققش بدست تو نبود ، هرگز آن رویا و ایده اش در ذهنت شکل نمی گرفت .

جهان – جهان شو

اما به دلیل وجود همین الگوهای نامناسب ذهنی ، بدلیل همین طرح واره های ذهنی ، بدلیل همین نگرش های نامناسب ذهنی ، به دلیل همین باورهای نامناسب ذهنی ، توجه بر نشدن ها ، توجه بر مشکلات ، توجه بر سختی ها ، توجه بر کمبود ها مانع اصلی  بر سر راه تجربه و تحقق هر رویایی شدند .

اما از زمانی که فاصله ایجاد خواسته ام و تجربه نکردنش در من بیش تر و بیش تر شد ، شدت و اشتیاق من برای تجربه آن خواسته ها نه تنها کمتر نشد ، بلکه ، مانند تیری در کمان شد که هر چقدر زه کمان بیش تر کشیده شود ، با شدت بیش تری انرژیِ اش آزاد می شود و تیر به طرف هدفش پرتاب می شود ، اشتیاق من هم برای تجربه خواسته هایم به تدریج بشدت بیش تر شد .

و این اشتیاق بدلیل کشف و بهبود گنجینه های رونی ام یعنی باورهای ریشه ای عزت نفس و اعتماد بنفسی بود که در خودم ایجاد کرده بودم و حالا با پیش آمدن این فاصله آن نیروهای درونی یعنی عزت نفس و اعتماد به نفس من پدیدار شده بودند و من تصمیم جدی برای تحقق آن رویا و ایده را گرفته بودم و به جای کلمه” شاید ” ، از کلمه “باید ” برای تحقق خواسته و رویاهایم استفاده کردم . چیزی مثل این جکله : ” من باید این درب را باز کنم ” .

پس مجبور شدم علت این دوری لیلی و مجنون بین من و رویاهایم را پیدا کنم ، که سرانجام به عوامل محدود کننده ، یعنی همین باورهای محدود کننده ذهنی رسیدم ، فهمیدم این دود از این کنده است که بلند می شود .

پس از طریق آموزش و تحقیق شروع به پیدا کردن تک تک باورهای نامناسب درون ذهنم کردم و یکی یکی آنها را بهبود دادم و بعد آرام آرام به سمتی کشیده شدم که خودم را در حال یادگیری آن مهارت های لازم ، برای پیاده کردن آن ایده ها و عملی کردن رویاهایم و تحقق اهداف دیرینه ام ، دیدم ، و من که جز دیدن یک فیلم از کامپیوتر چیزی نمی دانستم ، به یک طراح حرفه ای سایت و با کوهی از دانش در مورد کسب و کار تبدیل شدم که کسب و کار آنلاین خودم را راه اندازی کرده و رویایم را محقق کردم . ( البته بصورت تکاملی و آرارم آرام این توانایی ها ایجاد شد ) و این برای من تازه شروع کار است .

هرچقدر رویاهای خود را جدی تر بگیریم ، اقدامات عملی ما در جهت تحقق آن ها نیز جدی تر خواهد بود ، به شکلی که حتی اگر بخواهیم هم دیگر نمی توانیم به مشکلات و مسائل و سختی های آن در مسیر اهدافمان توجه کنیم .

جهان – جهان شو

از وقتی که آرام آرام باور محدود کننده ی ” انجامش سخت است ” این کار شدنی نیست ” ، ” نمی شود ” ، ” ، “توانایی اش را ندارم ” و غیره را ، با باورهای مثل ، ” هیچ کاری برای من نشد ندارد و من از پس انجام هر کاری که بخواهم بر می آیم ” عوض کردم ، نه تنها توجه ام از روی سختی های مسیر و مشکلاتی که ممکن بود من را در تجربه آن رویاها محدود کند برداشتم ، بلکه اشتیاق و ذوق و جدیدت و شور بیش تری را در من برای تجربه آن هداف و رویاها و خواسته ها ایجاد کرد .

وقتی این اعتماد بنفس را با باور اینکه من توانایی انجام هر کاری را که بخواهم را دارم و هیچ کاری برای من نشد ندارد را در خود بیش تر کردم ، وقتی که عزت نفسم را از داشتن و تجربه آرزوها و خواسته های مورد علاقه ام را بهبود دادم ، روند پیش رفت در یادگیری مهارت های لازم ، و به اجرا در آوردن ایده ها برای تحقق آن رویاها و آرزوها به بهترین شکل ممکن خیلی خیلی بیش تر شد .

در آن دوران من فراموش کرده بودم ، که می شود در هر چیزی با تمرین استاد شد ، و فراموش کردن همین نکته بدلیل توجه بر سختی ها و ناشی از عزت نفس پایین ، در عدم تجربه رویاها و آرزوها و کمبود در اعتماد بنفس ناشی از عدم شناخت توانایی های خود و قوانین جهان هستی ، باعث شده بود تا من سال های دور و درازی را مانند یعقوب که از یوسفش دور مانده بود اشک در چشم  دل ، روزهای زندگی را شب و شب ها را صبح کنم که چه کنم می خواهم و نمی توانم .

با تمرین در هر چیزی استاد می شوی .

خاتون – جهان شو

اما حالا دیگر همه چیز عوض شده ، الان دیگر خیلی بیش تر از حد نیازم برای تحقق آن رویاها میدانم ، و آن خواسته اکنون به شکل سایت جهان شو تحقق پیوسته و آن دری که ذهنم به من گفته بود باز شدنش امکان ندارد باز شده .

<< مهمترین عاملی که می تواند در جهت تجربه خواسته ها و تحقق آرزوهایمان به ما کمک کند ، بهبود عزت نفس است .  همان عزت نفسی که این ارزش را در تو بیدار می کند که فارق از اینکه در چه شرایطی هستی ، تولیاقت داشتن و تجربه شرایط زندگی مورد علاقه ات و تحقق رویاهایت را داری . >>

<< مهمترین عاملی که می تواند در جهت تجربه خواسته ها و تحقق آرزوهایمان به ما کمک کند ، بهبود اعتماد بنفس است . اعتماد به نفسی که ناشی از شناخت خود و توجه بر توانایی ها ، و افزایش توانایی ها و از دانستن و آگاهی و درک قوانین جهان هستی ، قوانینی مثل تمرین و تکرار و تکامل ، که می گوید ، با تمرین استاد می شوی ، باشد . >>

تنها و تنها و تنها عزت نفس است که به تو اجازه می دهد برای شناخت بیش تر خود با تکیه بر اعتماد به نفست ، به آن پیچک های در هم تنیده که درخت حققیت درون تو را پوشانده است ، حمله کنی و تک تک آنها را از بسوزانی و بخشکانی و از ریشه بکی ، و تنها و تنها و تنها عزت نفس است که به تو اجازه شنیدن آن ندای درونی ات را می دهد که می گوید ” من می توانم ” و برای باز کردن آن دری که سال ها بسته بوده اقدام کنی .

تنها راه سعادت در زندگی از جاده خودشناسی می گذرد .

جهان – جهان شو

پس همین امروز مهمترین روز زندگی تو است و ماموریت تو در زندگی ات این است تا با برداشتن اولین قدم در تغییر باورهایت ( حذف و تغییر باورهای محدود کننده ( شِرک ) ) که تو را بدون اینکه خبر داشته باشی ، همواره ضعیف و ضعیف تر می کند و باعث می شود تا ناخودآگاه و خود به خود که ظاهرا بصورت کاملا طبیعی از تجربه خواسته هایت محروم بمانی را ، با باور قدرتمند کنده ای چون ، من لایق تجربه خواسته هایم و رویاهایم و رسیدن به اهدافم هستم و باور من می توانم ، و از پس انجام هر کاری بر می آیم ، عوض کنی .

سپاسگزارم – جهان – راهنمای شما در سفر به طبیعت درون .

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید