علم بهتر است یا ثروت ؟

what-is-the-better-knowledge-or-wealth in a academy

این سوال یکی از آشناترین سوال هایی است که در دوران مدرسه معمولا به عنوان موضوع مهم زنگ انشاء پرسیده می شد.آیا برای موضوع علم بهتر است یا ثروت در دوران مدرسه تا به حال انشائی نوشته اید؟

اگر شما چنین انشائی نوشته باشید، کدام گزینه را به عنوان بهترین انتخاب می کردید؟علم یا ثروت؟

شاید به یاد بیاورید که عکس العمل معلم و دیگر دانش آموزان بعد از خواندن آن انشاء چه بوده است؟ این را می گویم چون نوع واکنش آنها به انشاء شما مشخص می کرد که انشاء شما برایشان خوش آیند بوده یا نه. اگر درآن علم را بهتر از ثروت نوشته بودید،و از دلایل برتری علم نسبت به ثروت در انشاء خود گفته بودید،احتمالا نمره خیلی خوبی از معلم می رفتید که تشویق بقیه بچه های کلاس را هم برای شما به دنبال داشته.

احتمالا استدلال هایی که برای برتری علم نسبت به ثروت در انشاء خود نوشته بودید تقریبا چنین حالتی داشته؛علم بهتر از ثروت است زیرا،علم از تو نگهداری می کند ولی برای ثروت شما باید از آن نگهداری کنید.علم بهتر است زیرا کسی نمی تواند علم را بدزدد،ولی ثروت را می توانند بدزدند و یا علم بهتر است زیرا هرچه از آن استفاده می کنی مقدارش بیش تر می شود،ولی ثروت هر چه از آن استفاده کنی از مقدارش کم می شود.

و هر دلیل و منطق دیگری که بتوان با آن ثابت کرد که علم بهتر از ثروت است ،که اگر در انشای خود می نوشتیم ثروت بهتر ازعلم است، به احتمال زیاد با نگاه سنگینی از سمت معلم و دانش آموزان کلاس مواجه می شدیم، و احتمالا نمره پایینی هم از آن انشاء می گرفتیم. چون از نظر آنها برتری ثروت نسبت به علم و دانش فقط از یک انسان بی اعتقاد و مغرور و بی دین،نسبت به خدا و پیغمبراست که نگاه ظالمانه ای به فقیرها دارد که به همه چیز از چشم پول نگاه می کند.

شاید کسی از چنین کلمه های در مقابل استفاده نکند ولی تمام آن نگاه ها چنین بار معنایی را بدنبال دارد. آیا تا به حال از خود پرسیده اید که چرا سال های سال موضوع انشاء علم بهتر است یا ثروت، یکی از معرف ترین موضوعات انشاء در طول دوران تحصیلی بوده است.

اصلا به این موضوع فکر کرده اید که چرا در یک موضوع انشاء از بین این همه موضعات مختلف و موضعات بهتر موضوع علم بهتر است یا ثروت انتخاب شده و این دو را باید در یک انشاء چند صفحه ای باهم مقایسه کرد.

what-is-the-better-knowledge-or-wealth judge

لطفا به این سوال زیر کمی توجه کنید…

چشم بهتر است یا گوش؟ بنظر شما گلبول های سفید بهتراند یا گلبول های قرمز بدن؟ موبایل بهتر است یا باتری موبایل؟ ماشین بهتر است یا بنزین؟ قلب بهتر است یا مغز؟ دست بهتر است یا پا؟ به نظر شما آیا این سوال ها سوال های درستی هستند؟ آیا گزینه هایی درستی در مقابل هم مقایسه می شوند؟ چرا باید بدنبال اثبات و برتری هر کدام نسبت به دیگری باشیم وقتی سوال،سوال اشتباهی است.

چرا باید در بازی “سوال اشتباه” بدنبال پاسخ های اشباه مشغول بشویم در حالی که نسبت به سوال هر پاسخی که بدهیم فرسنگ ها ما را از جواب اصلی دور می کند.

چرا باید به سوال علم بهتر است یا ثروت جواب بدهیم وقتی ” سوال ،سوال اشتباهی است”.وقتی مقایسه کردن علم با ثروت مثل مقایسه کردن دست و پا و یا مقایسه کردن چشم و گوش و یا مقایسه کردن گلبول های سفید و گلبول های قرمز بدن اشتباه است.

نه بین دست و پا و نه بین گلبول های سفید و قرمز و نه بین چشم و گوش و نه بین بنزین و ماشین هیچ وجه مقایسه ای وجود ندارد که بخواهیم آنها را باهم مقایسه کنیم چه برسد به دو موضوع کاملا غیر قابل مقایسه علم و ثروت.

و جوابی که سال ها در انشاء خود بایستی می نوشتیم، این است: آقا اجازه ،سوال سوال اشتباهی است. چرا همیشه اسرار بر این بوده که دو موضع که هیچ وجه مقایسه ای باهم ندارند را بخواهیم مقام مقایسه قرار دهیم.

علم و ثروت دو موضوع جدا از هم نیستند. همانطور که نمی توان دست و پا چشم و گوش را با هم مقایسه کرد. همانطور که گلبول سفید و قرمز، دو گلبول مهم در بدن هستند و عملکرد هر کدام بر دیگری تاثیر دارد و هر کدام نباشد، بدن دچار نقص و ضعف می شود، دقیقا علم و ثروت دو موضوع مهم و کاملا مرتبط به هم هستند که هر کدام بدون دیگری معنایی ندارد و در نبود هر کدام هیچ گونه موفقیتی حاصل نمی شود.

وقتی معنی ثروت را بدانیم و تعریف درستی از ثروت داشته باشیم، نه تنها این دو را با هم مقایسه نمی کنیم،بلکه به هیچ عنوان،چنین سوالی به ذهنمان خطور نمی کند که حالا بخواهیم برایش جوابی پیدا کنیم.

چرا سوال علم بهتر است یا ثروت ایجاد شده است.

این سوال تنها از یک ذهن فقیر نشات می گیرد بلکه زائیده یک نگرش بیمار گونه نسبت به پول و ثروت و موفقیت مالی است. نگرشی که هرگز نتوانسته رابطه درستی بین پول و ثروت و خدا و علم و موفقیت و راحتی و آسایش برقرار کند. این سوال نتیجه یک ذهن بیمار است. منظور از ذهن بیمار ذهنی که ترس و شک و تردید بر آن حکومت می کند،می باشد.

سال های سال به شیوه های مختلف ،خواسته یا ناخواسته، باورهای مخرب و محدود کننده و منفی نسبت به موفقیت مالی و پول و دارایی وسرمایه در ما ایجاد شده است. این باورها و نگرش های مخرب از طریق خانواده،آموزش و پرورش،دوستان،فرهنگ و عُرف،دین و عقاید مذهبی نامناسب،رسانه های جمعی مثل تلوزیون و رادیو و اکنون شبکه های اجتماعی در ما ایجاد شده است.

به شیوه های مختلف ما یاد گرفتیم که ثروت و پول و سرمایه و دارایی مالی بد و مضر است و برای انسان دردسر ایجاد میکند ولی علم چیز خوبی است. این باور که اگر ثروتمند شویم انسان ظالمی می شویم، ریشه در همین طریق ها دارد چون در اکثر قصه ها و داستان ها و نمایش ها و فیلم و رسانه ها ،حاکمان و فرمانروایان و ساطین و پادشاهان، انسان های ظالم و ستمگر و زورگویی معرفی شده بودند که بواسطه دارایی و غنا و توان مالی که داشتند،اموال فقرا را می گرفتند و از فقرا ثروتمند میشوند و به آنها ظلم می کردند و فقرا را به بردگی می کشاندند.

ذهن انسان ناآگاهانه ابزار و عامل را یکی می داند،مثلا اگر فردی با چاقویی فرد دیگری را به قتل برساند ذهن انسان هم از قاتل متنفر می شود و هم از (ابزار قتل) چاقو ،چون دلیل هایی دارد که نشان می دهد چاقو ابزار خطرناکی است. اما با کمی صبر و شیبایی و تامل و آرامش متوجه می شود که همان چاقو در چه جاهایی بسیار برای او مفید بوده است. در این مثال جای پول و چاقو را با هم عوض کنیم دقیقا ذهن انسان نسبت به پول و ثروت هم همین گونه قضاوت می کند.

و چنین باوری که اگر ثروتمند شوم از خداوند و دین دور خواهم شد،چون به شیوه های مختلف شنیده بودیم که آنهایی که به ثروت دست پیدا کرده بودند،در شهر و کشور خود مغرور شدند و ظغیان و ستم کردند و به خداوند و نعمت هایش کفر ورزیدند،و خداوند هم برای نابودی آنها عذابی می فرستاد،و آنها را نابود میکرد.مثل فرعون و قاورن و دیگر الگوهایی که در کتاب ها و فیلم ها و داستان های آمده است.

و با این الگو های اشتباه به این نتیجه می رسیدیم که ثروت بد است،چون اگر ثروتمند شویم،مغرور می شویم،و دچار عذاب الهی می شویم.

در واقع چنین افکار و نگرش هایی خوراک عمومی مردم جامعه است . افکار عمومی ،از چنین افکاری تعذیه شده و تبدیل به باورهایی محدود کننده شده که همین باورهای نسل به نسل بدون اینکه ما در برابر آنها هیچ گونه مقاومتی داشته باشیم به ما منتقل شده است.

باور چیست؟

خیلی مهم است که یک موضوع را به چه دلیل ها و الگو هایی متصل می کنیم و در مغز و ذهن خود چه شبکه های عصبی را برای آن موضوع و الگوها ساختیم و آن را به چه نتایجی مرتبط می کنیم. خیلی مهم است که پول را به آسایش و خدایی تر شدن مرتبط می کنیم یا به سختی و زحمت و دور از خدا مرتبط می کنیم.

خیلی مهم است که پول را مانعی برای رشد علم می دانیم یا آن را عامل اصلی برای رشد علم می دانیم و یا علم را جدای از ثروت می دانیم یا علم را باعث ثروت بیش تر می دانیم. خیلی مهم است علم و ثروت را دو موضوع مخالف هم می دانیم یا دو موضوع همسو و همجهت و مکمل در هدف موفقیت بیش تر می دانیم.

خیلی تفاوت دارد که آیا پول و ثروت را مساوی اسایش و راحتی و زمان بیش تر برای باخدا بودن در ذهن خود قرار دادیم یا مساوی مغرور شدن و موردخشم و عذاب خدا قرار گرفتن و جمله هرکس پولدار است از راه حرام پولدار شده است قرار دادیم.

این ها همان باور ها هستند که در ذهن ما پنهان هستند و هرانسانی می تواند بی نهایت باورهای مختلف نسبت به موضوعان متفاوت داشته باشد.

در واقع باور فکری است که به شکل های مختلف بارها و بارها در ذهن ما تکرار شده است و ما نسبت به آن هیچ گونه مقاومتی نداریم. جالب اینجاست که تمام اتفاقات زندگی ما بر اساس باورهای ما رخ می دهند حتی فکری که در مورد یک موضوع به ذهن ما می رسد.

چون یک فکر از خاک باور تغذیه می شود. باور را زمینی در نظر بگیرید که در آن گیاه رشد می کند. اگر زمین خوبی داشته باشید و بذر خوب در آن بکارید گل و گیاه و درختان میوه در آن رشد می کند و اگر بذر بد بکارید خارو خاشاک و علف های هرز در آن رشد می کند.

هر فکر از بستر یک باور است. برای اینکه افکارمان را عوض کنیم و ایده های نو و جدید به ذهنمان خطور کند باید باورهای خود را عوض کنیم.

حالا دوباره این سوال را از خود بپرسید علم بهتر است یا ثروت؟

اگر جواب شما ثروت بود یا جواب شما علم بود به این معنی است که در ذهن شما هنوز علم و ثروت دو موضوع جدا از هم هستند و نیاز است تا این نوشته را از نو بخوانید تا دورباره در ذهن شما یاداوری شود که علم و ثروت دو موضوع غیر قابل مقایسه و غیر قابل جدا شدن از هم هستند و هر دو برای موفقیت مالی و هر موفقیت دیگریی اصل و اساس هستند و اینقدر این دیدگاه را برای خود مرور کنید و برای آن مثال و الگو پیدا کنید تا تبدیل به یک باور ناخودآگاه در شما شود.

من جهان هستم،از اینکه افتخار دادید تا در این سفر زیبا راهنمای شما باشم از شما بسیار ممنون و سپاسگزارم.لطفا شما هم در مورد انشاء علم بهتر است یا ثروت که در کودکی نوشته بودید و به موضوع این نوشته مربوط می شود نمونه هایی بیاورید که اغلب انتظار داشتیم این دو را از هم جدا کنیم و بنویسیم علم بهتر است. و همچنین در مورد ارتباط علم و ثروت دیدگاهتان را بنویسید. من تمام نوشته شما را با عشق مطالعه می کنم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید